شاگردان تهرانی مقدم و حاجی زاده
این شب ها در پای لانچرها قرآن به سر میگیرند و علی و اولادش را قسم می دهند برای نصرت و پیروزی
و فرزندان مکتب آوینی نیز اینگونه در میدان
با سلاح خویش ...
✍🏻فاطمه کریمی | ترم چهارم روزنامه نگاری
#اشاره | لحظههای زندگی
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
راه "قدس" از کربلا میگذرد
روایتی از خروش مردمی در روز قدس
سارا پوشیده | دانشجوی روابط عمومی
@hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
راه "قدس" از کربلا میگذرد روایتی از خروش مردمی در روز قدس سارا پوشیده | دانشجوی روابط عمومی @hanif
راه "قدس" از کربلا میگذرد
روایتی از خروش مردمی در روز قدس
سارا پوشیده | دانشجوی روابط عمومی
راست میگفتند، راه قدس از کربلا میگذرد... از حماسههای حسینی!
راست میگفتند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا...!
و امروز قرارگاه حسین بن علی ایران است...این جوش و خروش کربلاست...این مردم فرزندان حسیناند. این مردم، مردم شهادت و عاشورایند. مکتبشان، مکتب حسینیست؛ و امتی که پیشوایشان حسین باشد از شهادت نمیترسند، آنها مرگ با عزت را به زندگی با ذلت ترجیح میدهند.
این مردم آمدهاند بگویند در راه قدسی که از این کربلا میگذرد از جنگنده و انفجار و بمب نمیترسند. آمادهی شهادتاند.
آن پیرزنی که آرام در گذرگاه و همهمهٔ عبور و مرور راهپیمایان نشسته و عکس امامش را در آغوش کشیده، آن مادری که فرزند کوچکش را به دست گرفته، آن پیرمردی که با ویلچر میآید، این کودکان دبستانی که به یاد شهدای میناب با کیف و کوله میآیند، این دریای جمعیت آمدهاند کربلا را تکرار کنند. آمدهاند بگویند که ذلت نمیپذیرند...
آقای خامنهای! حقا که اینها مردم شما هستند! حقا که در مکتب شما شهادت برایشان گوارا شده!
امروز آمدهاند تا آخرین توصیهٔ شما را فریاد بزنند. آمدهاند با دستان مشت شده هرچه فریاد دارند بر سر اهالی اپستین خالی کنند.
تمام شب قرآن به سر گرفتند و در خیابانها پرچم ایران تکان دادند و حالا با زبان روزه دوباره آمدند تا بگویند به وعدهی حق شما ایمان دارند:«ما در قدس نماز خواهیم خواند...»
این را شما گفتید. این مردم درس پس میدهند...عجب استادی بودید!... عجب شاگردانی! لحظهای از آرمانهای شما پا پس نمیکشند...
آری راست میگویند:«راه قدس از کربلا میگذرد!»
چه میجویی؟ عشق؟ همینجاست...
شما هم #روایت ها و نوشتههای خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید.
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
راز مناجات
برداشتی آزاد از خبر تلخ شهادت مادر و فرزند در مسیر راهپیمایی روز قدس و عکس پرچم خونین
فاطمه میرزامحمدی | دانشجوی مطالعات ارتباطی
دیشب تا صبح بکیاالله گفته بود.
احتمالا نیمه های شب، جایی حوالی فراز هفتاد جوشن کبیر ، پسرک به روی پای مادرش خوابش برده بود.
نوبت به قرآن به سرگرفتن رسید ؛ بالحسین بالحسین بالحسین .
مداح به روضه گریز میزند.
به روضه ی شهادت طفل شیرخوار در آغوش والدش، به شهادت رعناجوانِ حرم و به «عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا» اربابش حسین...
نگاهش به پسرش میوفتد و هقهقاش شدت میگیرد.
جگرگوشهی حسین فداشد؟ جگرگوشهیمن فدایحسین...
روضه تمام میشود.
به خانه میروند؛ دورهم سحری میخورند و کودک خانواده را راضی میکند تا اولین روزهیعمرش را بگیرد و اینطور احساس بزرگسالی کند.
اندکی استراحت میکنند و حوالی ساعت ده و نیم علیرغم وجود همهی تهدیدها دست در دست هم به خیابان میروند.
قبل از رسیدن به محل تجمع بدست شقیترین افراد روی زمین؛ خون پاک پسرک بر زمین میریزد و مادرش هم!
خدا جگرگوشهیمادر و پسر را باهم میخرد...
کاش رازِ مناجاتت فاش میشد! چه گفتی که خدا اینگونه تورا خرید...؟
چه میجویی؟ عشق؟ همینجاست...
شما هم #روایت ها و نوشتههای خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید.
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
ماه، روشنتر از همیشه
فاطمه حجتی | دانشجوی مطالعات ارتباطی
این شبها زیر آسمان خدا، اتفاقات عجیبی درحال وقوع است. اتفاقاتی که پیش از این کمتر تجربه میکردیم. شاید هم طعمشان را برای اولین بار میچشیم. این شبها، سه رنگ پرچم ایران و نشان «الله» میان آن، برق پررنگتری به چشمانمان میدهد و شور بیشتری به قلبهایمان. این روز و شبها جایجای شهر، مثل شبی که با ستارهها نورانی شود، با این پرچم سه رنگ نور میگیرد. احتزازش میان باد سرد زمستانی، قوت قلبی میشود برای دلهای داغدار.
این شبها وقتی همپای مردمی که با آنها هموطن و همداستانیم قدم برمیداریم، وقتی آن سه رنگ زیبا را روی دوش میگذاریم، باری سنگین را بر شانههایمان احساس میکنیم. باری که حکایت از خونخواهی دارد. نشان از انتقام و نقش تکتک ما در مبارزهی وجودی میان حق و باطل.
این شبها زیر نگاه دشمن و حضور جنگندهها، فریاد الله اکبر مفهمومی به اسم ترس را از میان برمیدارد. صدای انفجار اگر به گوش برسد، ندای الله اکبر بلندتر میشود تا به دشمن بفهمانیم و به خودمان یادآوری کنیم که تکیهی ما به قدرتی ورای تمام قدرتهاست. قدرتی که ما را در برابر خطرها ایمن کرده و پیروزیمان را تضمین میکند.
میان همصدا شدن در شعارها و دلگرمی به الله اکبرها، نگاهمان به آسمان و ماه درخشان میان آن اگر باشد، حالمان غریبتر میشود. زیر آسمان بودن، بیشتر ما را به این باور میرساند که به قول شهید سید حسن نصرالله(ره) دشمن در محاصره است و تمام آسمانها و زمین، همرزم ما. انگار لشکری از ملائکه بالای سرمان جمع شدهاند و با ما در «الله اکبر»هایمان همصدا میشوند و خطرها را دفع میکنند. آری. این نبرد به جز با امداد غیبی خداوند امکان پذیر نیست.
این شبها ماه، از همیشه روشنتر به چشم میآید. اگر به دیدن ماه عادت نکنی، برایت همیشه زیبا و اعجاب انگیز است. مخصوصا اگر میان این جمعیت و در حال بردن نام مالک آسمانها و زمین باشی. ما به دیدن ماه عادت کرده بودیم. ماهی که روی زمین قدم برمیداشت و به شبِ اطرافش نور میتاباند تا راه را روشن کند. اکنون که آن ماه در ماه خدا آسمانی شده، نورش هم بیش از قبل میدرخشد و مسیر را برای ما هموار میکند. ما برای ماه زمینیمان دلتنگیم اما نور او بیش از همیشه چشممان را به حضور حقیقیاش در میانمان روشن میکند. حالا که ماهی نو با همان سیما و همان سیرت رزقمان شده، به حکم «بل احیاء عند ربهم»، در ماه خدا، راه را با نور ماهی که روشنتر از همیشه است، ادامه میدهیم.
چه میجویی؟ عشق؟ همینجاست...
شما هم #روایت ها و نوشتههای خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید.
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
🔹همراهان عزیز! شما میتوانید کانال حنیفا را در پیامرسان بله هم دنبال کرده و مطالب را منتشر نمایید
https://ble.ir/hanifa_atu
روز دهم
غزلی در رثای شهادت رهبر آزادگان جهان
✍🏻عارفه نوروزی | دانشجوی مطالعات ارتباطی
پروانهای زِ خانهی ما پر کشید و رفت
جامی شکسته از میِ غم سر کشید و رفت
آتش گرفت شمع از این بینفس شدن
اشکی به رقصِ شعلهی آخر کشید و رفت
از جان گذشت تا که بمانَد به جا وطن
خطی به روی توطئهی شر کشید و رفت
او از سلالهی اسدالله بود و خود،
دستی به دربِ قلعهی خیبر کشید و رفت
روزِ دهم، تشنهلب و زخمی و شهید
دل را به روضههای مصور کشید و رفت...
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
سکوت، لحظهای حاکم میشود، میشنوم که مداح میگوید: هرچه آنچه میخواهید از خداوند تقاضا کنید که وقت اجابت است. زیر لب میگویم:
"پروردگارا ملت مارو سرافراز بگردان، خداوندا سیدعلی خامنهای رو برای ما...، خداوندا آقا سیدمجتبی رو برای ما نگهدار و از او محافظت کن.
عجب غم زیبا و پرشکوهی در دل مردمت به وجود آوردی آقای سربلند و مظلوم من! هستی و میبینی که ملتت، ملت حجت ابن الحسن چگونه معنای حقیقی جبل الراسخ شدند به یقین."
و بعد به وعدهی الهی، ما در مسیر استجابت دعایمان قرار میگیریم...
✍🏻عطیه آرام | دانشجوی روزنامه نگاری
#اشاره | لحظههای زندگی
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
من اینجا ریشه در خاکم
کیمیا رنجبر | دانشجوی مطالعات ارتباطی
از روز دوازدهم جنگ:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
@hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
من اینجا ریشه در خاکم کیمیا رنجبر | دانشجوی مطالعات ارتباطی از روز دوازدهم جنگ: ما زنده به آنیم ک
من اینجا ریشه در خاکم
کیمیا رنجبر | دانشجوی مطالعات ارتباطی
از روز دوازدهم جنگ:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
چند ساعتی از زمانی که مطلع شدم چندین نفر از کسانی که میشناختم به شهادت رسیدهاند گذشته است؛ کسانی که در خاطرات کودکیام ردپایی دارند. وقتی صدای منحوس پهبادها و انفجارشان را میشنیدم به این فکر میکردم الان جانِ عزیز چه کسی ستانده شد؟ خون کدامین فرزند ایران بر این خاک ریخته شد تا از میانش جوانه سبز شود؟ از دست دادن پنج نفر از دوستان در یک شب سنگین است؛ به این فکر میکنم عروج یک خانواده برای سایر بستگانش چقدر سهمناک بوده است! بر خیابانهای شهر قدم میگذارم، جای جای ترکشها و دلشکستگی شیشهها را سیر نگاه میکنم. ساختمانهای ویرانهای که باطنش آباد است، آباد است به گواهی ظلمی که میرساند و ارادهای که برای مقاومت میدهد.
میخواهم ببینم، به خاطر بسپارم، بشنوم تا نکند در گذر زمان گم شوم تا بگویم مردم ایران چگونه ایستاده بودند و مصائب در شرافتِ خون و میهندوستیشان اثری نگذاشته بود. در کتابی خوانده بودم هر کجا خون شیعهای ریخته شود، آنجا شیعهپرور میشود. چه بسیارند جوانههایی که سر از این خاک مقدس درآوردهاند و رشد میکنند!
ایران، نامت گوهر و خاکت تبرک است. تبرک و بارور از قدمهای فرزندان شریفت که در این مسلخ عشقبازی میکنند. تبرک است از شجاعت زنان و مردانت که در روز و شب ندای «اللهاکبر» سر میدهند و موشکها صدایشان را ساکت که نه بلندتر میکند، جمعیتشان را هم کمتر که نه بیشتر میکند. رشک میبرم به احیاکنندگان در شبت زیر انفجارها... به کودکانی که پرچمت را دور خود میپیچانند و بر روی خاکت به خونخواهی هموطنان گام برمیدارند. رشک میبرم به شرافت این خون و این اصالت، به این مبارزهی آگاهانه و داغدارانی که لالهها تقدیم کردهاند. برای ایرانِ بارور ایمان فرزندان، همانکه گفتند: «خدا ما را بس است.»
غمها و شکستگیها برای ما ارادهاند، جوهر قلماند و خون در رگ… چه غمی مبارکتر از این که برای وطن باشد. نور از میان جای ترکشها عبور میکند، خونمان ایران را بالنده میکند و میتپد. این سرای امید سالیان است که یورش بیگانه دیدهاست و تپیده، چرا که این عوعو سگان شما نیز بگذرد.
محدودیت است؛ اجازهی بیشتر ماندن و تنفس در هوای این شهر صادر نمیشود. اجازهی خیلیچیزها صادر نمیشود و دیوارهای اتاق مغموم به من ایستاده در میانشان خیره میشوند. شبها را به صبح وصل میکنم و مینویسم تا کلمات در سرم تدفین نشوند، بمانند و نفس بکشند. دلخوشم به گریز زدنهای کوتاه در شهر که سردی هوایش گرمای زندگیست، به ایران، به سرای امید.
چه میجویی؟ عشق؟ همینجاست...
شما هم #روایت ها و نوشتههای خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید.
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu
برای انتقام از مرگخواری، شورآفرین زندگی میکنیم
امیرعلی کمالخانی| دانشجوی ترم چهارم مطالعات ارتباطی
ایران از پای نخواهد افتاد. قاعدۀ جهان چنین است. فکرش را بکن چقدر در عمر چندهزارسالهاش به خود جنگ دیده! از حملات اسکندر و مقدونیها در دورههای باستان تا حمله اعراب و دو قرن سکوت! یورش بیامان مغول به ایران، عثمانیها، ازبکها، افغانها، انگلیسیها. آن چندین سال جنگ با روسها که بخشی از ایران از تنش جدا شد. اشغال ایران و تراژدیهای جنگ جهانی. جنگهای جهانی. تجاوز بعثیها و همین اواخر اسرائیل. کدامشان توانستند ایران را منقرض کنند که تو بتوانی آخر؟ چه اسمی از اسکندر و چنگیز و صدام مانده؟ مغولان که ابرقدرت زمان خود بودند، حالا چیزی جز نام قبیلهای در اطراف چین نیستند. نبین آن ایرانینماها که برایت کف میزنند. ایران از پای نخواهد افتاد که هیچ، از پای در خواهد آورد تو را. سالها بعد خواهند گفت که همه چیز از نهم اسفند سال ۴۰۴ شروع شد... هر قصّهای با غصّهای شروع میشود. ما ایرانیها پیِ تاریخمان با تراژدی ساخته شده. ما را از چه میترسانی؟ میدانی چند نفر در ایران خواهان مرگ تو هستند؟ میدانی چند نفر پدرکشتگی و فرزندکشتگی دارند؟ گمان بردهای آهمان به واشنگتن و کاخهای آنچنانیات نمیرسد؟ مرگخوار هستید و دشمن بزرگ زندگی. در انتقام، شورآفرین زندگی خواهیم کرد. جوری که انگار نه انگار جنگندههای نحسی بالای سرمان هستند.
چه میجویی؟ عشق؟ همینجاست...
شما هم #روایت ها و نوشتههای خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید.
حنیفا | در جستجوی حقیقت
@hanifa_atu