eitaa logo
نشریه دانشجویی حنیفا
43 دنبال‌کننده
29 عکس
0 ویدیو
0 فایل
🔆فَاَقِم وَجهَکَ لِلدّینَ حَنیفا 📃نشریه دانشجویی حنیفا 📍وابسته به بسیج دانشکده ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی
مشاهده در ایتا
دانلود
«چه کسی می‌تواند در برابر ما بایستد؟!» ریحانه اوسطی | دانشجوی مشاوره @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
«چه کسی می‌تواند در برابر ما بایستد؟!» ریحانه اوسطی | دانشجوی مشاوره @hanifa_atu
«چه کسی می‌تواند در برابر ما بایستد؟!» ریحانه اوسطی | دانشجوی مشاوره امشب تابوتی به دستِ سیلِ آدمهایِ ایستاده در خیابان بدرقه شد. مانند هرشب؛ که تمامِ این خیابان‌ها نبردگاهِ ما شده است. جوانی درست همسنِ حالای من در آن به زندگیِ حقیقی پیوسته بود. پدرش دلیرانه ایستاده بود. میشد فهمید که از دیروز تا به الان به اندازه چندین سال چروک‌های بیشتری بر پیشانیش افتاده و موهای بیشتری از او سپید شده. اما شانه‌هایش را جلو داد. بلندگو را گرفت و با صدایی که هیچ لرزشی در آن نبود. گفت:« امیرحسین بیست و دوسال امانتِ دستِ ما بود. خدا او را به ما داد و حالا از ما گرفت…» برای لحظاتی انگار که همه چیز برایم ایستاد. انگار معرکه‌ای که درونش ایستاده بودم متوقف شد . از سرم گذشت که چه خوشبختم. چقدر در جهانِ پیش از این انتخابِ درستی کردم که حالا در میان این خیلِ آدمها ایستادم.در کدام نقطه از جغرافیای این کره خاکی و در کدام بُرهه تاریخی میتوانستی چنین صحنه‌هایی را شاهد باشی؟! این نورِ یقین و ایمان که در قلب‌ها متجلی شده. این آگاهی که افرادی بذرش را در سینه‌مان کاشتند و حالا آنقدر تنومند شده که به آن تکیه می‌کنیم و فریاد می‌زنیم که جان‌میدهیم اما هیهاٰت مِنَ الذِلّه… تک تکِ ما حالا انگار سکانسِ پایانی جهان را بازی می‌کنیم. ما غایتِ زندگی را بلد شدیم. هدف از زیستن‌ را… و به راستی وقتی با اعتقاد می‌خوانیم «فاَغشَینٰهُم فَهُم لا یُبصِرون» چه کسی می‌تواند این غِشایِ نوری که از دهها هزار گنبدِ آهنین، راسخ‌تر است را شکست دهد؟! چه کسی می‌تواند پدری را شکست دهد که سالها فرزندش را با خونِ دل رشید کرده و اکنون می‌گوید او امانتِ خدا دستِ ما بود..؟! چه کسی می‌تواند این اعتقاد، این ریشه‌های تنیده در وجودمان را بشکند؟! در افسانه سوگِ سیاوشان در شاهنامه می‌گویند وقتی سیاوش را به ناحق کُشتند و خونش بر زمین جاری شد از آن خون گیاهِ فرسیاوشان رویید که نمادی از تولدِ دوباره‌ اوست. قطره‌قطره این خون‌ها تولدِ دوباره ماست. اگر یکی از ما خونمان بریزد صد‌ها برابرِ آن می‌روید. این خون‌ها فقط ریشه درختِ مقاومت را تنومند‌تر خواهد کرد. شاید جان ها را بگیرید. اما با این نورِ یقین در قلب‌ها چه خواهید کرد؟! به راستی چه کسی می‌تواند در مقابلِ قدرتی که تمامِ آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست؛ بایستد؟! چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست... شما هم ها و نوشته‌های خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید. ‌ حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
روایتی از رشت، شهر امن صدای انفجار به اینجا نرسیده است اما جنگ چرا…! طهورا احمدی | دانشجوی روزنامه نگاری @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
روایتی از رشت، شهر امن صدای انفجار به اینجا نرسیده است اما جنگ چرا…! طهورا احمدی | دانشجوی روزنامه
روایتی از رشت، شهر امن صدای انفجار به اینجا نرسیده است اما جنگ چرا…! طهورا احمدی | دانشجوی روزنامه نگاری «نهم اسفندماه» چشم باز کردم و صدای انفجار... شاید اشتباه شنیده‌ام ولی صدای مردم که در خیابان می‌دوند، شهادت به صداقت این واقعه می‌دهد. دیگر ماندن در خوابگاه ممکن نیست، باید تهران روزهای خوش دانشجویی را به ‌سمت زادگاهم، رشت ترک کنم. «دهم اسفندماه» پیش خانواده‌ام هستم، در شهر امن. صدای انفجار به اینجا نمی‌رسد اما غبارش خفه‌ام می‌کند. خاکه‌های برخواسته از انفجار سینه‌ام را به خس خس انداخته است. همچنان حضور اجنبی را در آسمان حس می‌کنم، هر قسمت از قلبم را به شهری فرستاده‌ام که موشک باران است و فقط پی یک جواب «خوبم» هستم. «چهاردهم اسفندماه» نمی‌دانم این گرد و خاک است که هر لحظه بیشتر می‌شود یا دلتنگی سیدعزیزمان امانم را بریده‌ است. حقا که «أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَينَهُم» بودی. حتی یک لحظه نمی‌توانم از این خروش مردم چشم‌پوشی کنم. مردمی که نهال‌های زندگی‌شان شکسته‌ است و همچنان رجز می‌خوانند و نشان می‌دهند که ریشه‌ها همیشه ماندگارند. گلدان‌های مستطیلی بر دوش مردم به جلو می‌روند و دستم به آنها نمی‌رسد؛ چقدر دورم… هرثانیه این دریا خروشان‌تر می‌شود و موج‌ها پشت یکدیگر می‌رسند. زمستان است اما امیدِ درکنار هم بودن دل‌ها را گرم میکند. آسمان همراه مردم شعار می‌دهد و اشک می‌ریزد. اکنون باران هم بر قاب‌هایی که از دیوار خانه‌ها و طاقچه‌ها به خیابان آمده‌اند بوسه میزند. پیر باتجربه‌ای از جنگ هشت ساله می‌گويد و نقشه راه را نشان می‌دهد و در تمام این لحظات دختری خردسال تمام تلاشش را می‌کند که پرچم ایران را بالاتر ببرد. ای میرزا، تو شاهد باش که همه‌ی ما برای ایران در خروشیم. صدای انفجار هنوز به اینجا نمی‌رسد اما یک صدا بلند است: «همه سر‌به‌سر تن به کشتن دهیم از آن به که ایران به دشمن دهیم...» چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست... شما هم ها و نوشته‌های خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید. ‌ حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
باید می‌نوشتم آیات مشایخ | دانشجوی مطالعات ارتباطی بله نزدیک نوزده روز است که زبانم بند آمده. نزدیک دو هفته و خورده‌ای است که قلمم در جایی که نباید، جوهرش را پس داده است. می‌خواستم همان روز اول بنویسم. می‌خواستم بگویم که شامگاه نهم اسفندماه چه شد؛ همان حوالی ساعت ده صبح که صدای انفجارها خبر از شروع یک جنگ منطقه‌ای داد. همان لحظه می‌خواستم به آدم‌ها بگویم که اگر جنگ شده، هیچ جای ترسی وجود ندارد؛ چون این مملکت رهبر دارد. سحرگاه دهم اسفند، وقتی پیام «انا لله و انا الیه راجعون» یکی از کانال‌ها و نوار سیاه گوشه‌ی تلویزیون قاب چشمانم شد، خواستم با چشمانی خیس بنویسم: باز هم باکی نیست! درست است جنگ شده و دیگر رهبر نداریم؛ اما خدای رهبرمان هنوز زنده است. یازدهم اسفند خواستم از حال و احوال خیابان‌ها بنویسم. از مردمی داغدار اما ایستاده. بگویم که چطور دل‌ها داغ دیده بود، و سخت بود، اما باز ايستادند، مشت گره کردند و فریاد «هیهات من الذله» سر دادند. می‌خواستم از شب‌ها و روزهای بعدش بنویسم؛ از حماسه‌های خیابان، از افطاری‌هایی که سریع خورده می‌شد و از صداهای انفجاری که در گوشه‌وگوشه‌ی تهران شنیده می‌شد. می‌خواستم درباره‌ی نوزدهم سحرگاه اسفندماه بنویسم. از لحظه‌ای که بین «الغوث الغوث» گفتنمان، لطف خدا شامل حال یک امت شد و خامنه‌ایِ جوان به میدان بازگشت. اصلاً باید از فردای آن روز مینوشتم که چطور یک ملت برای بیعت با پسرِ مردی که حالا همه خون‌خواهش هستند، به میدان آمدند. می‌خواستم از امید بنویسم؛ از امیدی که دوباره در دل‌های مردمم جوانه زده بود. باید از چند روز بعدش، یعنی عصر بیست و یکم اسفندماه، می‌نوشتم. از لحظه‌ای که خبر آوردند سید مجتبی برای مردمش پیام فرستاده. از لحظه‌ای که جملات، یکی‌یکی مرهمی بر زخم‌ها شدند. از اشک‌شوقی که پر گشود و خیس کرد گونه‌ها را. می‌خواستم از فردایش بنویسم و برایتان بگویم که چطور تهرانی‌ها زیر آماج حملات در روز قدس به ندای امام‌شان لبیک گفتند. رهبرانشان استوارانه روی زمین قدم زدند و ندای «الله‌اکبر»شان گوش هر جنگنده‌ای را کر کرد. و دیروز. باید از دیروز می‌نوشتم؛ شب بیست و هشتم رمضان. مردم چه چهارشنبه‌سوری برپا کردند. واللّٰه که مبعوث‌شده‌اند این مردم. واللّٰه که تربیت‌یافته‌ی آن پیرِ مغانند این مردم. درست است... بعدش دوباره خبر آمد که ایران شهید داده. دوباره مردمم داغدار شدند، اما هنوز هم امید دارند؛ چرا که دل خوش کرده‌اند به حرف خدا‌ی‌شان که وعده‌ی نصر و پیروزی داده‌. حالا که به این روزها فکر می‌کنم، گویی سال‌هاست که از اسفندماه چهارصد و چهار می‌گذرد. زمان در اسفند ایستاده. اسفند چهارصد و چهار در پسِ بهمن پنجاه و هفت آمد تا به ما نوید بهار بدهد. بهار که بیاید، علم به دست صاحب اصلی‌اش می‌رسد. و ای کاش در آن لحظه باشم و جوهر قلمم خشک نباشد تا بنویسم برای منجی زمین، از لحظه‌ی آمدنش. چه می‌جویی؟ عشق؟ همینجاست... شما هم ها و نوشته‌های خود از روزهای نبرد را به @revayat_ertebatat ارسال کنید. ‌ حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
انتفاضه‌ی نهایی تحلیلی بر شرایط منطقه و وضعیت ادامه یا پایان جنگ زینب گلدوزها، دانشجوی روزنامه نگاری در این برهه از تاریخ، بیعت کرده با ولی امرمسلمین و عزادار رهبر و آقای شهیدمان، زیر سایه قران و در این ماه مبارک، عزاداریم اما سراسر خشمیم! هرسکوت و کوتاه آمدنی، لگدمال کردن خون شهیدانمان است. آتش‌بسی که نتیجه‌اش خراب شدن وجهه‌ی جهانی ایران مقتدر و تجدید قوای دشمن خونریزمان باشد برای زدن زخمی جدید بر پیکره‌ی این دیار، ظلمی عظیم به امام شهیدمان است. حداقل طلبمان در این میان، باید اولا این باشد که آمریکا تمامی پایگاه هایش را در منطقه جمع کند! در این معادله، نمیتوانیم تحمل کنیم که در شعاع حداقل ۲۰۰۰ کیلومتری ایران، پایگاهی نظامی برعلیه این سرزمین مقدس وجود داشته باشد. زمانی که کشورهای منطقه از پایگاه‌های امریکا خالی شود، سکون نسبی به منطقه‌ حاکم می‌شود. تمامی کشورهای منطقه زیر پرچم کشوری مقتدر مثل ایران جای می‌گیرند و امت اسلام را به تصویر می‌کشند. ثانیا، اتفاقاتی اساسی باید گریبان‌گیر رژیم کودک‌کش و غاصب صهیونیستی شود. اول، آمار مهاجرت در این سرزمین اشغالی باید افزایش شدید پیدا کند (همانگونه که تا الان افزایش پیدا کرده) تا این سرزمین مقدس از لوث وجود حیواناتی همچون نسل شیطانی صهیون پاک شود. هنگامی که صهیونیست قدرت و پایگاه اصلی خود را از دست بدهد سازماندهی نیروها و... با ضعف روبرو شده و دست حزب الله را برای پیروزی نهایی بازتر میکند. در ضمن آنها برای مهاجرت باید مرز امنی داشته باشند؛ مثل اردن و مصر و مرز آبی. این مرز امن کمک می‌کند تا جمعیتشان از منطقه خارج شود. برعکس اگر مرزی برای مهاجرتشان فراهم نشود، جمعیت داخل کشور می‌ماند. در نتیجه‌ی این اتفاقات است که انتفاضه‌ی فراگیر فلسطینی‌ها آغاز می‌شود...! شرط نهایی پایان _موقت_ عملیات های ایران بر علیه اسرائیل، فراگیر شدن انتفاضه‌ی فلسطینی‌‌ها در سرتاسر منطقه، اعم از غزه و کرانه، قدس، ،سرزمین‌های اشغالی ۴۸ و اردوگاه‌هاست. با ضعف هسته‌ی مرکزی صهیون، گروه‌های کوچک و محلی فلسطینی با حمایت و حضور حزب الله لبنان می‌توانند سرزمین‌های اشغالی را پس بگیرند. به‌ گونه‌ای که گروه‌های فلسطینی از داخل و حزب الله از شمال به سرزمین‌های اشغالی حمله‌ی زمینی کند تا فتح نهایی....ان شالله. همه‌ی اینها کمترین مرهمی است بر قلب های داغ دیده‌ی آزادی خواهان جهان! ما مشکی پدرمان را به تن کردیم. مُشت‌هایمان را گره کردیم تا از آن خونخواران انتقام بگیریم. پدرمان غیرت ایرانی را به تصویر کشید! او حالا پدر آزادگان جهان است و ما فرزندانش راه او را ادامه خواهیم داد. ما جوانه خواهیم زد! از این زخم، هزاران هزار سیدعلی خامنه‌ای خواهد جوشید. ما فرزندانمان را طوری تربیت خواهیم کرد که در تاریخ،، هر کجا نام ما را شنیدند، بنویسند اینها فرزندان سیدعلی هستند . حنیفا | در جستجوی حقیقت @hanifa_atu
🔻میثاق هنر با مبارزه نگاهی به منشور هنر امام خمینی(ره) به بهانه‌ی سالروز شهادت شهید آوینی و هفته‌ی هنر 🆔 @hanifa_atu
نشریه دانشجویی حنیفا
🔻میثاق هنر با مبارزه نگاهی به منشور هنر امام خمینی(ره) به بهانه‌ی سالروز شهادت شهید آوینی و هفته‌ی هنر اگر به پیام امام کبیر امت به هنرمندان که منشور هنر نام گرفته نگاهی بیندازیم، شاید تعریفمان از هنر و هنرمند به کلی تغییر کند. هنر در نگاه امام و انقلاب، با مبارزه تعریف می‌شود و مبارزه با هنر. هنر با خون تعریف می‌شود و خون با هنر. همانگونه که امام(ره) فرمود شهادت هنر مردان خداست. از منظر انقلاب اسلامی، زندگی بدون مبارزه بی‌معناست. هنرمند کسی ست که مبارزه را به معنای واقعی و کمال خود رقم بزند و مبارز، هنرمند واقعی ست. مبارزه انسان را انسان‌تر می‌کند. قد بلندتر می‌کند. قوی‌تر می‌کند و به کمال نزدیکتر. این یعنی هنر نیز درپی آن است که انسان را به کمال خویش برساند. چه تولیدکننده‌ی هنر را و چه مصرف‌کننده‌ی آن را. چه خون دهنده را و چه خونخواه را. تمام اینها به این معناست که هرکس در هر جایگاه و مسیری که هست باید برای معنا بخشیدن به زندگی خود و رسیدن به کمال انسانی، مبارزه‌ی خود را پیدا کرده و هنرمندانه در آن میدان بجنگند. هنر، خود زندگی ست. اما در این بین، باری سنگین‌تر بر دوش کسانی ست که علنا و عملا خود را هنرمند می‌نامند و سراغ مسیری می‌روند که غایتش به تصویر کشیدنِ‌ کمال انسانی‌ست. خواه از جنس فیلم و سینما یا تئاتر باشد، خواه از جنس نقاشی و گرافیک باشد و خواه از جنس قلم به دست گرفتن. مسیر، مسیر روایت است و تصویرگری به زبان‌ها و روش‌های مختلف. تفاوت این هنرمندان با دیگر افراد این است که خودشان بار مسئولیتِ نمایاندن مسیر به دیگران را به دوش کشیده‌اند. خودشان انتخاب کرده‌اند که روایتگر هویت و حقیقت و فطرت انسانی باشند و جز این به مسیری نروند. هنر و هنرمند از منظر انقلاب اسلامی، بیگانه با دنیا نیست. جهت‌دار است و با نگاهی متعهد به جهان پیرامونش می‌نگرد. موضع می‌گیرد و خلق می‌کند. هنر، هدف دارد و این هدف، هرچه مبارزه‌ی بین حق و باطل شدیدتر و عیان‌تر شود، متعالی بودن خود را بیشتر اثبات می‌کند. تا جایی که ارزشش از خون و جان آدمی نیز بیشتر شده و جان، فدای هدف هنر می‌شود. منشور هنر، نه تنها نگاه ما را به هنر و هنرمند، که به دنیا تغییر می‌دهد. با خط کشِ همین چند بندِ عمیق و پرمغز، می‌توانیم هنرمندانِ زمانه‌ی خود را قضاوت کنیم، کسانی که هنرمندانه زیسته اند و مبارزه کرده‌اند را بشناسیم، و تلاش کنیم خودمان هم‌مسیر هنرمندی‌مان، مسیر مبارزه‌مان را به درستی پیدا کرده و در آن قدم بگذاریم. تا آنجا که مصداق کمال انسانی را به نمایش بگذاریم؛ ان شاءالله. ✍🏼فاطمه حجتی|کارشناسی مطالعات ارتباطی 🆔 @hanifa_atu