Haniyam
آبانی که با اشک شروع شد :))
خوشحالم که با اتفاقات دیروز سکته نکردم واقعا 🥲🚶🏻♀
چاوشیMohsen Chavoshi - Rahayam Kon [320].mp3
زمان:
حجم:
10.7M
پاییز صدای تورو کم داشت فقط🍂
از صبح یکم آبان ماه
آبانی که همیشه با ذوق تولد حمیدرضا برام شروع میشد و من به خاطر حمیدرضا عاشق این ماه بودم
اما آبان امسال برای من شروع متفاوتی داشت ...
صبحی که قرار بود برم برای خوابگاه و آخرین روند ثبت نام و گرفتن برنامه کلاس هام وقتی برای برداشتن مدارکم از تو کوله م رفتم در صندوق عقب ماشین باز کنم
و با یه صندوق خالی مواجه شدم
صندوق عقب ماشینی که حتی جا نداشت من نیم بوت هام بزارم ، حالا خالی خالی بود.
نفسم تو سینه حبس شد
نه خبری از چمدون بود
نه کوله پشتیم با همه مدارک دانشگاه و مدارک هویتی
دست گرفتم لبه ماشین و شروع کردم خندیدن
مگه باورم میشد!؟
قهقهه خنده یهو سنگ شد
بغض شد ، و یهو منفجر شد کف خیابون نشستم و با تموم وجودم گریه کردم
بابام مات مونده بود
اما من نمیدونستم واسه کدوم یکی از وسایلم عزا داری کنم
دور خونه شروع کردم دویدن
به کجا ؟! نمیدونم ، خودمم نمیدونستم
اونقدر دویدم که وسط پارک دست رو زانوم گذاشتم و حالا نمیدونم هق هق های من برای تموم زندگیم بود که به تاراج رفته بود یا برای درد وحشتناک تو سینم که انگار یه ایست قلبی رو داشتم از سر میگذروندم...
اما اشک ریختن حاصلی نداشت
همه چیز از کفم رفته بود
و گریه می تونست کمی از حال بدم کم کنه
نمیدونم حکمتت تو چی بود خدایا
که من وسط یه شهر غریب تا مرز سکته برم
اما بدون بازم عزیزمی ، بازم هزار بار شکرت
شکرت که اگه قرار بود بلایی سر عزیزام بیاد، با از دست رفتن وسایلم بخیر شد
فقط بدون ، این نیمه نفس باقی مونده بنده به نفس عزیزام
و امیدوارم من و با عزیزام امتحان نکنی
مواظب شون باش ، و در پناه خودت نگهشون دار ...
#پریشان_گویی