و آنان را از تاریکی جهان ، خارج میکند و به عالم نور میبَرَد...
#بقره۲۵۷
#غزه_تحت_القصف
#gazagenocide
آنها کوچ میکنند
از بازی زیرِ باران بهاری به دویدن زیر بارانِ موشک
از آغوش مادران به تخته های غسالخانه...
از اوجِ شادی به نهایتِ غم...
ما چه میکنیم؟
ما؟ هیچ
ما نگاه....
✍ معصومه امین رستمی
#غزه_تحت_القصف
#آخرِ_دنیا
#لیسَ_بِمُسلِم
اکنون که جهان وجهانیان مُرده اند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد و یُحْیِيَ الأَرْضَ بَعْدَ مَوتِهَا..؟
#شهید_آوینی
#غزه_تحت_القصف
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
حَنین
اکنون که جهان وجهانیان مُرده اند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد و یُحْیِيَ الأَرْضَ بَ
دل مؤمن مجمع اضداد است. رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم. زلزله ای که در شانه های ستبرشان افتاده غلیان آتش درون است؛ چشمه اشک نیز از کنار این آتش می جوشد که این همه داغ است!
#شهید_آوینی
#غزه_تحت_القصف
صلاح در این است که آدمی شعور خویش را با نگفتن نشان دهد نه با گفتن.
زیرا سکوت از هوشمندی است
و گفتن از خودپسندی ..!
📚 در باب حکمت زندگی
#آرتور_شوپنهاور
( زندگی)
وسط شلوغی های روزگار
کاش یادم نرود زندگی کنم.
دوست دارم کمی از عجله ام کم کنم. آرامتر صفحات زندگی ام را ورق بزنم.
کجا میروم با این همه عجله؟
کاش بیشتر به چشمهای مادرم نگاه کنم، بیشتر دستهای پدرم را بگیرم،
بیشتر با همسرم به پارک بروم،
بیشتر با خواهر هایم بخندم،
بیشتر با بچه هایم بچگی کنم،
بیشتر با رفیقم دیوانگی کنم.
کاش لحظه هایم کِش بیایند....
آنقدر که وقتی فیلم زندگیم را نشانم دادند بگویم: آخیشششش واقعاً زندگی کردم 🤍
✍ معصومه امین رستمی
(مادری)
مادربودن این شکلیه که یهو به خودت میای و میبینی داری میگی خدایا اگه بچم منو ناراحت کرده تو رو خدا ببخشش ، نکنه اینکه منو رنجونده توی آینده و آخرتش تاثیر بد بذاره ...
#خدایا_توروخدا
✍ معصومه امین رستمی
ای کاش دنیا را دری میبود
شوق فرارم را پَری میبود
جایی جهانِ بهتری میبود
اینجا که جای آرمیدن نیست...
(خِشتِ خوشبخت!)
برو به هزار و اندی سال پیش
و فکر کن خانه ای باشد در مدینه،
که در و دیوارش را حسین ابن علی ( که عالمی او را عاشق است) دوست دارد و این عشق بخاطر وجود بانویی در این خانه باشد به نام رباب و دخترش که بازتاب مادر است به نام سکینه.
ابیات عاشقانه اربابمان را در وصف بانویش با دلت بشنو :
لعَمرک انّنی لأحب داراً
تحلّ بها سکینه و الرباب
احبّهما و أبذل جلّ مالی
و لیس للائمی فیها عتاب
( به جان تو سوگند!
من خانه ای را دوست دارم که سکینه و رباب در آن باشند.
آنها را دوست دارم
و تمامی دارایی ام را به پای آنها می ریزم
و هیچ کس نباید در این باره مرا عتاب کند.)
خوش به حال در و دیوار خانه ای که شما ( حسین جان! ) بخاطر بانو رباب دوستشان داشتی....
اینجاست که آدمی بیخیالِ اشرفِ مخلوقات بودنش میشود و آرزو میکند کاش خِشتی گِلی بودم، خوشبخت و خوش سعادت، بر دیوار آن خانه....
....
حالا برگرد به امروز
همین سال ۱۴۰۴ شمسیِ خودمان!
حالا حق داری از تمام جملات عاشقانه دنیا بیزار شوی!
همین!
✍ معصومه امین رستمی