eitaa logo
حَنین
95 دنبال‌کننده
85 عکس
27 ویدیو
1 فایل
برداشت‌ها و کشفیاتِ شاعرانه‌ی من : @Mim_amin
مشاهده در ایتا
دانلود
ظن بُرده بُدم به خود که من، من بودم من جمله تو بودم و نمی‌دانستم.
کسی می‌داند من چقدر تلاش کرده‌ام روحم زیبا بماند وقتی جهان پر از رنج بود؟ زیرا در میان ویرانی و رنج، وظیفه انسان این است که قلبش را به زشتی نسپارد. 📚 برادران کارامازوف از داستایفسکی
(تنفّس) تمیزکاری بعد از مهمانی تمام شد. طبق عادت همیشگی ام یک لیوان چای هل دار برای خودم ریختم و روی میز نهارخوری گذاشتم. نفس عمیقی کشیدم و خدا را شکر کردم که از باقیمانده غذای امشب، برای نهار فردای بچه ها هم مانده است. پس می‌توانستم بعد از راهی کردنِ بچه ها به مدرسه کمی بیشتر بخوابم! البته اگر ته تغاری ام بیدار نشود و اجازه خواب بیشتر برای مادرش را صادر کند. به چهره آرام بچه ها که وسط هال خوابشان برده بود نگاه کردم. مثل هر شب برای سلامتی شان خدا را شکر کردم. خنده هایشان کوچکیِ خانه و پله های طاقت فرسایش را از یادم می‌بُرد. دیدنِ این خوشی های عمیق و نادیده نگرفتنِ این هدیه های خدا، مشقِ هر شبم بود که نباید ترکشان میکردم. وقتِ خوردنِ چایی ام رسیده بود. لیوان چای در دست، گوشی موبایل را برداشتم. چشمم افتاد به تیترِ عجیب کلیپی که در گروه فامیلی فرستاده شده بود: ( مامانای ما و مامانای اونا!) با دیدنِ شکلک های خنده ای که در جوابش فرستاده بودند کنجکاو شدم و کلیپ را باز کردم. دخترکِ ریز نقشِ توی فیلم یک دستکش آشپزخانه سایز بزرگ کرده بود توی دست هایش. یک روسریِ گلدارِ عهد بوقی هم روی سرش. جوراب های پارازینِ سوراخ سوراخش که روی زیر شلواری کشیده شده بود هم میزد توی ذوق. با یک چادر زهوار در رفته گل گلی که دور کمر بسته بود میخواست عمقِ فاجعه را بکوبد توی چشم بیننده! با یک دستمال و شیشه پاک کن هم دائم در حال سابیدن در و دیوار بود. برای اینکه صدای جیغ جیغویش بچه ها را از خواب بیدار نکند صدای گوشی را تا حد ممکن کم کردم. ادا و اطوارش شبیه هیچکدام از مادرهایی که در عمرم دیده بودم نبود! او کلکسیونی از ورّاجی، وسواس، خاله زنک بازی و بی ملاحظه گری بود! لبخند روی لب هایم ماسید. دلم شرحه شرحه شد برای تمامِ مادرهایی که این کلیپ را دیده بودند و یا قرار بود ببینند. نمیدانم این دخترکِ به اصطلاح کمدینِ توی کلیپ و دنبال کنندگانش در چه جهانی سِیر می‌کنند اما در جهان من مادر و مادری شکل و قیافه ای دیگر دارد. در دنیای تو در توی ذهن من، مادری مقامی است که یک دختر در برهه ای از زندگی اش به آن می‌رسد. مثل سربازی که بعد از گذراندن دورانی سخت شایسته ستاره هایی بر روی دوش میشود. در دنیای من مادری کردن یعنی گرم کردن غذا در نیمه شب برای کودکی که شامش را نصفه و نیمه رها کرده، یعنی خط اتوی دخترکی کلاس اولی،یعنی عطر لقمه های پنیر و گردو در زنگ تفریح، یعنی دردِ دست و شانه ای که تا طلوع خورشید نوزادی را در آغوش تکان داده، یعنی بوی اسپندی که چشم زخم را از خانه دور میکند، یعنی نوازشِ صبحگاهیِ موهای نرم و نازکِ دخترکی که تازه به سن تکلیف رسیده تا نماز صبحش را با طعم عشق بخواند، یعنی خوشحالی از لباسِ نویی که او به تن دارد، یعنی معجونی از امید و دلشوره های گاه و بی گاه، مسئولیت های ریز و درشت، خستگی های به ثمر نشسته و در یک کلام سر و سامان دادنِ بخشهای مهمِ زندگیِ یک عده که عاشقِ تک تکشان هستی! یعنی همانطور که آقا فرمود هوایی باشی برای تنفس اهل خانه...یعنی باشی تا نفس بکشند، زنده بمانند، رشد کنند و قد بکشند! یعنی پا بذاری در جای پایِ بهترین مادر عالم و تا میتوانی خودت را شبیهش کنی‌. ✍معصومه امین رستمی
هدایت شده از اِقرَاء .
زهراء به خاک ِکرب و بلای تو پا گذاشت؛ یعنی بهشت زیر قدم های مادر است (:
گاهی بزرگ‌ترین قدرت، موندن و ادامه دادنه. نه خالی از غم، نه خالی از خستگی، فقط موندن، ادامه دادن و مواجه شدن با زندگی...
مثل آن مرداب غمگینی که نیلوفر نداشت حال من بد بود، اما هیچ کس باور نداشت! خوب می دانم که تنهایی مرا دق می دهد عشق هم در چَنته اش چیزی از این بهتر نداشت! آنقدر ترسیدم از بی رحمی پاییز که ترس من را روز پایانیّ شهریور نداشت! زندگی ظرف بلوری بود کنج خانه ام ناگهان افتاد از چشمم، ولی مو بر نداشت! حال من، حال گل سرخی ست در چنگ مغول هیچ کس حالی شبیه من -به جز "قیصر"- نداشت! -قیصر امین پور
حسین جان! گریه هایم فقط برای خودِ نازنینِ توست! من درد هایم را به تو نمی‌گویم.... تو خودت خیلی درد کشیدی...
ما بدون تو هزاران داریم...
شبی که مقابل ایوانش بودم، با خود‌ میگفتم: چقدر خداوند شب ها را کوتاه آفرید! اما شب های دیگر که در انتظار وصالش بودم، نه؛ همه اش بود... @alaviaat | خانه‌ی‌بابا
. پدر را باب الحوائج پسر را باب المراد نامیدند تا هیچ آرزویی پشت در نماند🌱 میلاد امام جواد (ع) مبارک 🤍