eitaa logo
حَنین
95 دنبال‌کننده
84 عکس
27 ویدیو
1 فایل
برداشت‌ها و کشفیاتِ شاعرانه‌ی من : @Mim_amin
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌙 استهلال 🔸کلاسْ اولیِ خانه‌ام به زحمت داشت می‌خوانْد: « اَست...هَ...لللل...آاااا». خنده‌ام گرفت:«اِستهلال درسته مامان!» موهایش را از توی چشم‌ها کنار زد و گفت:« ینی چی؟» تلویزیون داشت خبر رویت هلال ماه رمضان را پخش می‌کرد. لب پنجره رفتم، «آاااخ» بلندی گفتم و در حالی‌که اسباب‌بازیِ فرو رفته در پایم را به کناری شوت می‌کردم و صورتم از درد مچاله شده بود، گفتم: «یعنی چند تا آدم میرن روی بلندی و آسمون رو با دقت نگاه می‌کنن و دنبال هلال ماه می‌گردن و به بقیه خبر میدن! مامان‌جان جمع کن تو رو خدا این اسباب‌بازی ها رو!» بی توجه به اعتراضم ابروهایش را بالا داد:« چرا خبر میدن؟» ناامید از هم‌دردی اش با پای زخمی‌ام گفتم:«تا بفهمیم ماه رمضون شده یا نه» برق توی چشم‌هایش به وضوح دیده می‌شد. درد را فراموش کردم. حتماً تلاش‌هایم برای نقش بستن خاطره‌های خوش توی ذهن دخترم از ماه خدا به ثمر نشسته بود. سریع گفت: «یعنی حتماً باید ماه رو ببینیم؟» وسط حرفش پریدم: «که قاطیِ آدم خوبا بشیم و از مهمونی خدا جا نمونیم». لبخندی زد و لی‌لی‌کنان توی خانه دوید: « آخ جووون! من عاشق ماه رمضونم...» دوباره به آسمان پشت پنجره خیره شدم. هلال را پیدا نکردم. 😔یادِ «او» افتادم. همان کسی که به تازگی جشن تولد ۱۱۹۲ سالگی‌اش را جشن گرفتیم. کاش برای دیدنِ روی ماهش همین‌قدر آسمان و زمین را می‌گشتیم. پاهایمان را می‌کردیم توی یک کفش که خدایا نه فقط هلال ماه جهان مادی‌ات، بلکه ما در جست‌وجوی دیدن روی ماه ولیّ تو هستیم. تا نبینیمش، تا نفسمان عطر حضورش را به خود نگیرد، تا در این مهمانی در کنار او سر سفره‌ات ننشینیم، روزه‌هایمان را افطار نمی‌کنیم. اصلاً بدون او هیچ جرعه آبی، عطش طولانی‌مان را رفع نخواهد کرد. چشم از آسمان برداشتم. صدای تلویزیون آمد:« ماه بندگی خدا آغاز شد...». دستم را از روی زخم پایم برداشتم و به علامت دعا بلند کردم:« خدایا کاری کن نه فقط پاهامون، حتی اگه همه وجودمون در راه ظهور ولّی تو زخمی و مجروح شد، بازم از استهلال روی ماهِش دست نکشیم» دخترم با صدای بلند گفت:« الهی آمییییین». خندیدم:« تو کی اینجا وایسادی وروجک؟!» چشم‌هایش را از سقف خانه برداشت و به من زل زد:« حالا این دعایی که خوندی ینی چی؟» ✍️ معصومه امین رستمی https://eitaa.com/haninketab
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
به رغم سیلی امواج صخره‌وار بایست در این مقابله چون کوه استوار بایست خلاف گوشه نشینان و عافیت طلبان تو در میانه‌ی میدان کارزار بایست
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ آرام جانم می رود .....
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چرا گریه میکنم؟! آرزوی رجعتتو دارم دلم برات تنگ شده....
ابلیس زادگان پلید ما زنده ایم مثل امید این چند روزه را بروید بر کشتن افتخار کنید
هدایت شده از اِقرَاء .
یکی از شاعران که قرار بود امشب خدمت آقا برسند: امشب‌ قرار بود که از شوقِ دیدنت‌ دیگر قرار نیست، عزیزم...سفربخیر
هنوز زبانم لال و قلمم حیران است... غمی عظیم گلوله شده و در قلبم فرو رفته است...‌ از سینه بیرون می‌کِشمش.... به فریاد تبدیلش خواهم کرد... و بر سر اشرارِ جهان میکوبانمش....
فتح با ماست به لبخند شهیدان سوگند:)
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محبوبم! بین ما و شما جدایی افتاد.....؟ نه هرگز! تو با شهادتت برای همیشه در کنارِ ما ماندی و ابدی شدی...