خدایا...
سپاه تویی ؛ ارتش تویی ؛ رزمنده تویی ؛ موشک تویی ؛ پهپاد تویی ؛ پدافند تویی ؛ همه تویی ؛ ما هیچ!
یاذوالجلال والاکرام
ما غلط بکنیم مغرور شویم و از کسی غیر از تو کمک بطلبیم ...
ما بنده ی کمِ تو ایم!
ما کجا، جنگ همزمان با
آمریکا و اسرائیل و ناتو کجا؟
تو میجنگی
تو شلیک میکنی
تو هدایت میکنی
تو اصابت میکنی
وَ ما رَمَیتَ إِذ رَمَیتَ وَلٰکِنَّ اللَّهَ رَمىٰ
باید هر چه زودتر خودمان را می رساندیم.
زمان مهمی بود که نباید از دستش میدادیم! لباس گرم، کالسکه، خوراکی و بطری آب. همه را چک کردیم و راه افتادیم.
پِت پِت ماشین، دعوای بچه ها بر سر پرچم به دست گرفتن، غر زدن ها و نق زدن ها، ترافیک و آلودگی های توی هوا، گرفتاریِ پیدا کردن جای پارک و هزار تا مسئله ریز و درشت دیگر!
همه را به جان خریده بودیم! باید بیعت میکردیم! باید خودمان را می رساندیم! نه اینکه خیلی آدمهای مقدسی باشیم، اما حس کردیم نباید بگذاریم تاریکی های روحِمان، دست و پاگیرمان شود....
ما بی شمار بودیم
پشت هر آدمِ پرچم به دستی که دیدیم یک لشکر شهید بود....
هر یک الله اکبر مان هزار برابر انعکاس داشت....
ما دریا شده بودیم....
موّاج و با شکوه!
(عکس خانوادگی)
تا یادم هست عکسهای شما لا به لای عکسهای خانوادگی مان بود. آلبوم خانوادگی را که ورق میزنیم یک صفحه در میان عکس شما را میبینیم که حالا آن لبخند زیبای تان به دیواره های قلبمان چنگ میزند. این کار بابا بود. همین که عکس هایتان را جمع کند و بگذارد کنار عکس های عزیز ترین کسانش!
عکس تمام قدتان وقتی توی جبهه ها آستین بالا زده اید برای وضو و رزمنده ها دور و بَرِتان را گرفته اند، یا عکس تمام رُخِ شما وقتی هنوز محاسنتان یک دست سفید نبود! عکس هایی که توی بچگی مان نه فقط توی آلبوم بلکه روی دیوار خانه هم همیشه جلوی چشم هایمان بودند.
حالا که شما رفته اید نفس تازه کنید و با امام زمان برگردید و ما گَرد یتیمی و دلتنگی روی سرمان نشسته به این فکر میکنم که شاید بابا میخواسته چیز مهمی توی دلهای من و خواهرانم به ارث بگذارد.
یا شاید میخواسته بذر عشق به شما را از همان کودکی در زمین دلهایمان بکارد.
بابا بدجور عاشق شماست. آنقدر که گاهی حس میکنم شبیه شما حرف میزند، یا دست هایش را موقع صحبت کردن جوری تکان میدهد که من را یاد شما میاندازد.
مثل عاشق هایی که شبیه معشوقشان میشوند.
حالا میدانم بابا می خواسته کاری با دل ما کند که شما از هر آدمی توی زندگی مان مهم تر باشید و لا به لای خوشی ها و ناخوشی های دنیا شما را گم نکنیم.
این را از شرحه شرحه شدن قلبم در سوگ شما و بی تابی های خواهرانم در فراقتان میفهمم.
آن بذر کوچکِ عشق که بابا کاشته بود حالا نهالی زیبا و جوان است که قَد علَم کرده و قصد توقف ندارد. آنقدر دارد سریع رشد میکند که یک جا نشستن را برایمان حرام کرده است.
حالا یقین دارم بابا حق پدری را درباره ما سه تا دختر ادا کرده و عشق به شما و راهتان در قلب هایمان تکثیر شده است. ما سه تا دختر بعد از شما جسم و روحمان زخمی شده باباجان!
درست مثل همه بچه های ایران!
خوش به حال کودکان مدرسه میناب که نبودتان را ندیدند. خوش به حالشان!
اما قول میدهیم یک لحظه هم ننشینیم و آرام نگیریم. این زخم های روی قلب هایمان همه اش شور و حضور میشود و کاخ ظلم قاتلان شما و همه مظلومان جهان را منهدم خواهد کرد.
خیلی دعایمان کنید!
✍ معصومه امین رستمی
«هیچ راهی برای آنکه از آینده باخبر شویم و بدانیم که چه در انتظار ماست، وجود ندارد.
پس ای نفس! بر خدا توکل کن و صبر داشته باش.
همهچیز از جانب اوست که میرسد و اینچنین، هرچه باشد نعمت است...»
#سیّدشهیداناهلقلم 🌱
🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷
#نبرد_نور
چه كسی از جنگ خسته شده است؟ ما به فطرت خویش بازگشتهایم و در آن حسین بن علی(ع) را یافتهایم و اینچنین است اگر حسینندیده «حسین حسین» میكنیم.
ما از جنگ خسته نمیشویم، زیرا به كانونی دست یافتهایم كه هر چه شور و نشاط هست از آن منشأ میگیرد. این قلب حسین بن علی (ع) است كه در پیكر ما میتپد و اینچنین، ارادهی ما ارادهی حق است و قدرت ما از مبدأ لایزال قدرت الهی است. نه، اینجا خستگی راه ندارد.
#سیدشهیداناهلقلم🌱
یه وقتایی میتونی بلند شی،
فریاد بزنی
شور بِدی
پرواز کنی!
اما قبول کن
یه وقتایی هم باید بنشینی،
مجبوری
بالهات بسته ان!
درد توی وجودت پیچیده!
غم داره محکم بغلت میگیره
حالا باید
نترسی
جا نزنی
به فکر #علاج باشی!
#سخت_شد_که!
سَلاماًعَلیٰمَنْرَحَلوا،دونَأَنْیَرحَلوا ؛
سلامبرآنهاکهرفتند،بیآنکهرفتهباشند.
#امام_شهیدم