ما بی شمار بودیم
پشت هر آدمِ پرچم به دستی که دیدیم یک لشکر شهید بود....
هر یک الله اکبر مان هزار برابر انعکاس داشت....
ما دریا شده بودیم....
موّاج و با شکوه!
(عکس خانوادگی)
تا یادم هست عکسهای شما لا به لای عکسهای خانوادگی مان بود. آلبوم خانوادگی را که ورق میزنیم یک صفحه در میان عکس شما را میبینیم که حالا آن لبخند زیبای تان به دیواره های قلبمان چنگ میزند. این کار بابا بود. همین که عکس هایتان را جمع کند و بگذارد کنار عکس های عزیز ترین کسانش!
عکس تمام قدتان وقتی توی جبهه ها آستین بالا زده اید برای وضو و رزمنده ها دور و بَرِتان را گرفته اند، یا عکس تمام رُخِ شما وقتی هنوز محاسنتان یک دست سفید نبود! عکس هایی که توی بچگی مان نه فقط توی آلبوم بلکه روی دیوار خانه هم همیشه جلوی چشم هایمان بودند.
حالا که شما رفته اید نفس تازه کنید و با امام زمان برگردید و ما گَرد یتیمی و دلتنگی روی سرمان نشسته به این فکر میکنم که شاید بابا میخواسته چیز مهمی توی دلهای من و خواهرانم به ارث بگذارد.
یا شاید میخواسته بذر عشق به شما را از همان کودکی در زمین دلهایمان بکارد.
بابا بدجور عاشق شماست. آنقدر که گاهی حس میکنم شبیه شما حرف میزند، یا دست هایش را موقع صحبت کردن جوری تکان میدهد که من را یاد شما میاندازد.
مثل عاشق هایی که شبیه معشوقشان میشوند.
حالا میدانم بابا می خواسته کاری با دل ما کند که شما از هر آدمی توی زندگی مان مهم تر باشید و لا به لای خوشی ها و ناخوشی های دنیا شما را گم نکنیم.
این را از شرحه شرحه شدن قلبم در سوگ شما و بی تابی های خواهرانم در فراقتان میفهمم.
آن بذر کوچکِ عشق که بابا کاشته بود حالا نهالی زیبا و جوان است که قَد علَم کرده و قصد توقف ندارد. آنقدر دارد سریع رشد میکند که یک جا نشستن را برایمان حرام کرده است.
حالا یقین دارم بابا حق پدری را درباره ما سه تا دختر ادا کرده و عشق به شما و راهتان در قلب هایمان تکثیر شده است. ما سه تا دختر بعد از شما جسم و روحمان زخمی شده باباجان!
درست مثل همه بچه های ایران!
خوش به حال کودکان مدرسه میناب که نبودتان را ندیدند. خوش به حالشان!
اما قول میدهیم یک لحظه هم ننشینیم و آرام نگیریم. این زخم های روی قلب هایمان همه اش شور و حضور میشود و کاخ ظلم قاتلان شما و همه مظلومان جهان را منهدم خواهد کرد.
خیلی دعایمان کنید!
✍ معصومه امین رستمی
«هیچ راهی برای آنکه از آینده باخبر شویم و بدانیم که چه در انتظار ماست، وجود ندارد.
پس ای نفس! بر خدا توکل کن و صبر داشته باش.
همهچیز از جانب اوست که میرسد و اینچنین، هرچه باشد نعمت است...»
#سیّدشهیداناهلقلم 🌱
🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷
#نبرد_نور
چه كسی از جنگ خسته شده است؟ ما به فطرت خویش بازگشتهایم و در آن حسین بن علی(ع) را یافتهایم و اینچنین است اگر حسینندیده «حسین حسین» میكنیم.
ما از جنگ خسته نمیشویم، زیرا به كانونی دست یافتهایم كه هر چه شور و نشاط هست از آن منشأ میگیرد. این قلب حسین بن علی (ع) است كه در پیكر ما میتپد و اینچنین، ارادهی ما ارادهی حق است و قدرت ما از مبدأ لایزال قدرت الهی است. نه، اینجا خستگی راه ندارد.
#سیدشهیداناهلقلم🌱
یه وقتایی میتونی بلند شی،
فریاد بزنی
شور بِدی
پرواز کنی!
اما قبول کن
یه وقتایی هم باید بنشینی،
مجبوری
بالهات بسته ان!
درد توی وجودت پیچیده!
غم داره محکم بغلت میگیره
حالا باید
نترسی
جا نزنی
به فکر #علاج باشی!
#سخت_شد_که!
سَلاماًعَلیٰمَنْرَحَلوا،دونَأَنْیَرحَلوا ؛
سلامبرآنهاکهرفتند،بیآنکهرفتهباشند.
#امام_شهیدم
راست میگفت
مثل همه حرف های راستِ قبلی اش
: «غمهایی هست که دل کوه را آب میکند»
عزیزم !
ما بعد از شما دلمان آب شد
کمرمان شکست
اما بغض هایمان را قورت دادیم
دستمان را مشت کردیم
دست دیگر بر زانو گذاشتیم
و بلند شدیم....
از بهشت تماشایمان کن!
#غروبِ_غیرتِ_ما_را_کسی_نخواهد_دید
دلتنگم
برای این که دوشادوش همشهری های با غیرتم
نیمه های شب قدم بزنم
پرچم به دست بگیرم
توی دهن ترامپ و نتانیاهو بکوبم
بر سرشان نعره بکشم
و محکم راه بروم
و خسته نشوم
#خدایا_کاری_کن_از_میدان_جا_نمانیم
خوب شد مادرت هم با تو آمد #مجتبای_چند_روزه ی ایران!
تصور شهادت تو در ذهن من یکی نمیگنجد.انگار آمده بودی تا حجتی شوی بر مظلومیتِ این روزهای وطن!
اما خوب شد مادرت هم با تو آمد.
مجتبی ها همیشه دست گیرِ مادرند.
دست هایش را بگیر و تا بهشت بدرقه اش کن!
حَنین
خوب شد مادرت هم با تو آمد #مجتبای_چند_روزه ی ایران! تصور شهادت تو در ذهن من یکی نمیگنجد.انگار آمده
روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی:
▪️موج پنجاه و هفتم عملیات وعده صادق۴ با رمز مبارک "یا سیدالساجدین علیه السلام" تقدیم به خردسال ترین شهید جنگ رمضان "مجتبای سه روزه" که امروز در آغوش مادرش همراه با خانواده بشهادت رسید.