هیچکی نبود بگه، این گُل که پَرپَرِ
این زن که می زنید، ناموسِ حیدرِ
از عَمد مادرُ، پیشِ پسر زدن
از عَمد با لگد، محکم به در زدن
جایِ سیلی بر رخ ماهت نشست
بشکند دستی که بازویت شکست
تا قیامت مورد لعن خداست
آن که راهت را میان کوچه بست...