هیچکی نبود بگه، این گُل که پَرپَرِ
این زن که می زنید، ناموسِ حیدرِ
از عَمد مادرُ، پیشِ پسر زدن
از عَمد با لگد، محکم به در زدن
جایِ سیلی بر رخ ماهت نشست
بشکند دستی که بازویت شکست
تا قیامت مورد لعن خداست
آن که راهت را میان کوچه بست...
زهرا نفس نفس زدنت می کشد مرا
این رازداری حسنت می کشد مرا
زهرا خودت بگو چه کنم با نبود تو
حیدر فدای چهره ی زرد و کبود تو
هدایت شده از تُراب | TORAB
این روزها
در کنج خانه ی علی
نمیدانم چرا.....
دلم برای
گوشه گیری های
امام حسن میگیرد...
هی چشمانش را میبندد
و هی ماجرای سیلی،
اشکش را سرازیر می کند.
@TURAB_IR01