دیوانه نبودی، نه به اندازهی کافی
هر شب ننشستی که خیالات ببافی
بی حدّی غم، شوق رسیدن به تو را برد
هرگز نشود اشک به دیدار تلافی
بعد از تو نفهمید کسی عمق غمم را
من ماندم و یک سینه پر از حرف اضافی
من ماندم و یک حسرت و یک قصهی کوتاه
من ماندم و یک خنده و یک گریه و یک آه
فرق است میان من و تو، ساده بگویم
من بنده ی مضمونم و تو بند قوافی
#سید_تقی_سیدی
گرچه [باغ من] از درخت [تهیست]
در سرم [فکر کاشتن] دارم ؛
عشق را . . شعر را . . مکاشفه را ،
همه را از نداشتن دارم !
مازندهشدیموزندهترمیگردیم...
تاسیصدوسیزدهنفرمیگردیم...
درقلبحلب،یمن،وحالا،کرمان...
مارابکشید؛زندهترمیگردیم...