دل من خواست که یکبارِ دگر برگردی
دیگر از جانب من نیست ولی اصراری
همه گفتند که تو خنده کنان میرفتی
خسته ام از تو و این ماضی استمراری…
اول روضه میرسد از راه
قد بلند است و پردهها کوتاه
آه از آنشب که چشم من افتاد
پشت پرده به تکه ای از ماه