یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی
زیر لب از آن کینه ی دیرینه چه گفتی !
این دست وفا بود ، نه دست طلب از دوست !
اما تو ، به این دستِ پر از پینه چه گفتی ؟
دل ، اهل مکدر شدن از حرف کسی نیست
ای آه جگرسوز ! به آیینه چه گفتی ؟
از بوسهیِ گلگون تو خون میچکد ای تیر !
جانُ جگرم سوخت ، به این سینه چه گفتی ؟
از رستمِ پیروز همین بس که بپرسند :
از کشتنِ سهراب به تهمینه چه گفتی ؟ :)
#فاضلنظری