بی خوابی همی خوانم به عمدا این غزل هردم
همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم
دل شکستی و شبی یک نفر از جنس خودت
خنده ای تلخ به چشمان ترت خواهد زد
همه ی هستیِ من! ، با منِ بیمار بگو
خبرِ مرگِ من آیا پَکَرَت خواهد کرد؟
"فانک شمسي ولوني
و ظلي وحلو أیامي..."
تو خورشیدِ منی
رنگ و سایه و شرینیِ روزگارم.
- شبتون اَحلیٰ مِن العسل >>>>>>
هدایت شده از - mahi
اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی،
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت :)