برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند!
قاصدک در دلِ من، همه کورند و کرند!
وای بر من !
توهمانی که امیدم بودی ؟
تو همان چشم سیه دلبر افسونگر من؟
هر چه کوشم مگر این حادثه باور نکنم
می دود یاد خطاهای تو در باور من
عهد بستی آنچه بین ماست ابدیست
یادم رفت که بپرسم ؛
عشق را می گویی . یا رنج را...؟
_نزار قبانی
رفتم که نبینی پریشان شدنم را
غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را
در خویش فرو رفتم ودرخویش شکستم
تا تو نبینی غم تنها شدنم را
در من این جلوه اندوه ز چیست؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه؟
در من این شعله ی عصیان نیاز؛
در تو دمسری پاییز که چه؟