رفتم که نبینی پریشان شدنم را
غمناک ترین لحظه ی ویران شدنم را
در خویش فرو رفتم ودرخویش شکستم
تا تو نبینی غم تنها شدنم را
در من این جلوه اندوه ز چیست؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه؟
در من این شعله ی عصیان نیاز؛
در تو دمسری پاییز که چه؟
شَب به شَب
واژه به واژه
عِشق وَرزیدم تو را
امشب
اما تا سحر
دیوانِ شِعرت می کنم ...
من اگر دل بدهم دل نشکستن بلدی؟
تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی؟
بلدی تکیه کنم جا نزنی رد نشوی؟
من اگر شکوه کنم دست گرفتن بلدی؟
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت، صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری، اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری، جان در قدمت ریزم.
امشب ردیف و قافیه بر وزن " دل " شد
وقتی که من بی "دل" شدم، دلبر دو "دل" شد
امشب غزل نه، یک رباعی میسرایم
در وصف آن دلداده ای که تنگ "دل" شد