من اگر دل بدهم دل نشکستن بلدی؟
تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی؟
بلدی تکیه کنم جا نزنی رد نشوی؟
من اگر شکوه کنم دست گرفتن بلدی؟
یک روز به شیدایی، در زلف تو آویزم
زان دو لب شیرینت، صد شور برانگیزم
گر قصد جفا داری، اینک من و اینک سر
ور راه وفا داری، جان در قدمت ریزم.
امشب ردیف و قافیه بر وزن " دل " شد
وقتی که من بی "دل" شدم، دلبر دو "دل" شد
امشب غزل نه، یک رباعی میسرایم
در وصف آن دلداده ای که تنگ "دل" شد
عاشقی دانی چه باشد ؟ بی دل و جان زیستن
جان و دل بر باختن ، بر روی جانان زیستن
سوختن در هجر و خوش بودن به امید وصال
ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
ای دو چشمت سبب
و علت پیدایش صبح
دیده بگشا که جهان
منتظر آغاز است