.بر طلوع چشم تو خورشید میرقصد هنوز
صبح زیبایت بخیر ای بهترین تکرارها﴾
هدایت شده از پنآهنده
خیلی از واژهها متردافشون میشه نامِزیبایِحضرتعباس'ع ؛ مثلاً غیرت .
هدایت شده از پنآهنده
در میان خانهی حیدر پر از خورشید بود ؛
وقت آن شد تا بیاید بینشان دیگر قمر .. :)
شروع قصہ ها اینه
یکی بود و یکی هم نیست...
از اول قصه روشن بود
رسیدن مال آدم نیست...
ملاقاتِ تنی پیراهنم را داده جان امشب
سِزَد کین پیرهن را تا قیامت واژگون پوشم..
🥲☺️
سرد بودن با مرا، دیوار یادت دادهاست
نارفیق بیمروّت، کار یادت دادهاست
توبهات از روزهایم عشقبازی را گرفت
آه از آن زاهد که استغفار یادت دادهاست
دوستت دارم ولی با دوستانت دشمنی
گردش دنیا فقط آزار یادت دادهاست
عطر موهایت قرار از شهر می گیرد بگو
دل ربودن را کدام عطار یادت دادهاست؟
عهد با من بستی و از یاد بردی، روزگار
از وفاداری همین مقدار یادت دادهاست
دختر شرقی مخور غم، روز پیروزِ تو را
دیده ام بعد از هزاران آهِ جانسوز تو را
با نگاه شرقی ات غربی به آتش می کشی
ای بنازم آن نگاهِ آتش افروزِ تو را
با قلم موی خیالم روی بومِ دل زدم
نقش لب های قشنگ و بوسه آموز تو را
گیسوانت سفره ی نوروزی جان بخشِ عشق
دستِ دل یغما کند آن خوانِ نوروز تو را
آمدم امروز تا در کوچه باغِ بوسه ها
شاد خوانم وعده های گرمِ دیروز تو را
#دخترشرقی
ت داری آن خدایی را ک باشد عاشقت بی حد و اندازه
پس نباشد جز او بدون شک کسی بر ت لازم