تو بوی کتابی، تو ترکیب قشنگ خاک و بارونی، تو مثل ته دیگ ماکارونی، ترکیب خفن نون و پنیر خامه ای و سبزی، تو مثل یه اسمون ابی با ابرای تیکه تیکه شده ای، تو به اندازه نوازش انگشت رو کلیدای پیانو قشنگی، تو مثل یه مسافرت با رفیقایی، به اندازه اهنگ مورد علاقم بهم ارامش میدی تو مثل هر چی حس خوب تو این زندگی.
تو همه قشنگی های زندگی واسه منی.
حرفِدل ؛
روز پانزدهم؛ هنوز شروع نشده که😔😂 آخر شب میگم
شبش سالاد سزار خوردم برا سحری
نماز خوندم
بشمار سه خوابیده بودم
کل شبو بیدار بودم
ساعت ۱۲ از خواب بیدار شدم
نماز خوندم
فیلم دیدیم
حالم بد شد
بعد خونه عمم دعوت بودیم برا افطار
کل خانواده پدری بودن
شب خوبی بود
ولی نه برای منی که از حال بد رو به موت بودم
دیگه الان رسیدم خونه این یکی عمم
با کوثر یه ساعت تلفنی حرف زدم
و با اجازتون میخوایم یکم بخوابم😔😂