یک دم آرام ندیدم دلِ خود را همه عمر
بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود.
قیصرامینپور.
«انسان بایدازگذشته رهاشود و ازمیان راههای که به او پیشنهاد میشود،بهترین را برگزیند.»
پائولو کوئیلو.
به کَس پناه نجویم پیِ گشایشِ کار؛
همان که در به رُخم بسته،باز خواهد کرد
طالبِآملی.
«منشأ هر امرِ بزرگی درجهان زن است و زن کتابی
است که جز به عشق و محبت خوانده نمیشود.»
آلفونس دولامارتین .
از حال و دل و دیده مپرسید که چون شد؟
خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد
ما بی خبران، چون خبر از خویش نداریم
حال دل آواره چه دانیم که چون شد؟
دل خون شد و از دست هنوزش نگذاری
بگذار، خدا را، که دل از دست تو خون شد
تا باد صبا در شکن زلف تو ره یافت
بهر دل ما سلسله جنبان جنون شد
کردیم بامید وفا صبر، ولیکن
هر چند که کردیم جفای تو فزون شد
هر قصر امیدی، که برافراخته بودیم
از سیل فراق تو بیک بار نگون شد
در عشق تو گویند: بشد کار هلالی
کاری که مراد دل او بود کنون شد
شاعر/ هلالی جغتایی.