eitaa logo
حرف‌ِدل ؛
360 دنبال‌کننده
2هزار عکس
404 ویدیو
60 فایل
-دلتنگ که باشی قلمت سخن می گوید >>>>>> شروعمون ؟ ¹⁴⁰²/³/²²
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگر نه جوانم که جوانی کنم، ای دوست؛ یا قصه از آن «افتد و دانی» کنم، ای دوست. هنگام سبک خیزی یِ آهوی جوان است؛ پیرانه سر، آن بِه، که گرانی کنم، ای دوست. غم بُرد چنان تاب و توانم که عجب نیست نتوانم اگر آنچه توانی کنم، ای دوست. در مرگ عزیزان جوان فرصت آن کو تا کار به جز مرثیه خوانی کنم، ای دوست؟ دل مُرد و در او شعله ی رقصان غزل مُرد، حیف است تغزل که زبانی کنم، ای دوست. در باغ نه آن گلبن سرسبز بهارم تا بار دگر عطرفشانی کنم، ای دوست. با برف زمستانیِ سنگین چه توان کرد گر حوصله ی باد خزانی کنم، ای دوست؟ درسینه هوس بود و کنون غیر نفس نیست؛ جز این به نمردن چه نشانی کنم، ای دوست؟ آن است که خود را چو غباری بزدایم می باید اگر خانه تکانی کنم، ای دوست... شاعر/ سیمین بهبهانی.
جهان بـه مجلس مستان بی خرد ماند که در شکنجه بود هرکسی که هشیار است ... صائب تبریزی.
در فراقِ دوستان آخر زِ ما چیزی نمانْد هر که رفت از هستیِ ما، پاره‌ای با خویش بُرد ... مُلّاغروری‌.
به یادِ یار و دیار آن‌چنان بگریم زار که از جهان ره و رسمِ سفر براندازم... حافظ.
باشد که روزگار بچرخد به کام ِدل باشد که غم خجل شود از صبر قلب ما. معصومه صابر.
مفروش دلی را چو خریدی به دو عالم کاین نیست متاعی که به بازار فروشند.  صائب تبریزی.
«قصهٔ تلخیش دراز مَکُن، زندگی روزگار کوتاهی است.» پروین اعتصامی.
خیال دیدنت چه دلپذیر بود؛ جوانیم در این امید پیر شد، نیامدی و دیر شد.. ‏هوشنگ ابتهاج.
دیگرم بخت رهایی از کمند عشق نیست کار صید خسته با صیدافکنی افتاده است. رهی معیری.
«خوشا پر کشیدن، خوشا رهایی خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی! آه! این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند.» احمد شاملو.
«اگر زندگی کردی، آزاد زندگی کن یا همچو درختان، ایستاده بمیر..» محمود درویش.
ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست وآنچه در جام شفق بینی به جز خوناب نیست زندگی خوش‌تر بود در پردهٔ وهم و خیال صبح روشن را صفای سایه مهتاب نیست شب ز آه آتشین یک دم نیاسایم چو شمع در میان آتش سوزنده جای خواب نیست مردم چشمم فرومانده‌ست در دریای اشک مور را پای رهایی از دل گرداب نیست خاطر دانا ز طوفان حوادث فارغ است کوه گردون‌سای را اندیشه از سیلاب نیست ما به آن گل از وفای خویشتن دل بسته‌ایم ورنه این صحرا تهی از لالهٔ سیراب نیست آنچه نایاب است در عالم وفا و مهر ماست ورنه در گلزار هستی سرو و گل نایاب نیست گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست ور تو را بی‌ما صبوری هست ما را تاب نیست گفتی اندر خواب بینی بعد از این روی مرا ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نیست جلوهٔ صبح و شکرخند گل و آوای چنگ دل‌گشا باشد ولی چون صحبت احباب نیست جای آسایش چه می‌جویی رهی در ملک عشق موج را آسودگی در بحر بی‌پایاب نیست شاعر/رهی معیری.