کجایی که دخترم دوساله داره میشه و تو نیستی با ذوق ازش بگم و تو گوش کنی بگی خیلی دوست دارم ازش میگی با ذوق
امروز وقتی دیدمت
قلبم خودشو میکوبید به دیواره های قفسه سینم
میترسیدم جلوت رسوا بشم
وقتی نگاتو حس کردم حالم داشت بد میشد
دستام میلرزید
گردنبندی که نمیتونه جایگزین اونگردنبندی باشه که خریده بودی
ولی چونیکی کپیش تو گردنته آرومم میکنه.
روزایی که داشتم میشکستم کجا بودی؟
شبایی که باگریه سر میکردم کجا بودی؟
الان برگشتی میگی ببخشید؟
الان برگشتی ؟
چرا موقعی که باید بودی نبودی؟
متاسفم عزیزم
دیگه منی نیس که ببخشه و دوست داشته باشه
متاسفم عزیزم، وقتی تو آینه نگاه میکنم یه دختر بچه رو میبینم
که ذوقش کور شده و دیگه به هیچی حسی نداره.