Haru🇮🇷
https://eitaa.com/Rayner/2261 🔪🔪🔪خیلی خوشگله ادامه بدهههههههه دراپش نکنننننن
مرسیی ولی بعید میدونم ادامش بدم
هدایت شده از MILLᏋR'Ꭶ ᎮURᎮLᏋ ᏤᎧIᎠᶠʴ🍇
سلام و درود
نماز روزه های گرفته و نگرفتتون قبول باشه
به اولین تقدیمی نقاشی دونی میلر خوش اومدیدد✨
اول از همه شما این پیام رو تو چنل و یا دیلیتون فور میکنید(اگر هم ندارید مشکلی نیست) و اوسی/پرسونا تون رو به همراه لینک چنلتون به 🎀 بفرستید تا من اون رو به صورت کله معلق های بالا بکشمD:
حالا این تقدیمی بخش دوم هم دارهه
شما تگ یکی از داستانامو به همراه توصیفاتی از اوسیتون میفرستید تا من یک سناریو از برخورد کاراکتر های اون داستان و اوسیتون تقدیم کنم✨
ظرفیت: نامحدود (تا فردا همین موقع بفرستید دیگه...)
از خود میپرسیدم چه چیزی در آن نگاه اول مرا در مردی غرق کرد که اقیانوسی بی انتها بود
سرد ، تاریک ، عاری از هر گونه احساس او چنین مردی بود نیل من اینگونه توصیف میشد. من در یک چرخه معیوب قفل شده بودم هر چه او مرا بیشتر میراند من تشنه تر میشدم
تشنه ی توجهی که هیچ گاه نسیب من نشد
ایستگاه ادینبورگ ویورلی ایستگاه ادینبورگ ویورلی
با صدایی که گواهی از مقصد را میداد مارگارت کتابش را بست و به راه افتاد
سر به زیر راه میرفت و فکر میکرد ، بیشترین چیزی که به آن فکر میکرد و ذهن خود با آن کلنجار میرفت دفترچه خاطرات ویلسون بود
توی دلش یک لحظه بر آن پسرک مرموز لعنت فرستاد
همچنان که در فکر قدم میزد ناگهان سنگینی زیادی روی شونه هایش افتاد و سبب بهم خوردن تعادلش شد
بله او کسی نبود جز ویولت پرمکرین دختر پر شر و شوری که گویا با آن خلق چموش و دهان مهر زده مارگارت سازگار بود
وی وی ممکن بود زمین بخورم خواست کجاست
وی وی خنده ای کرد گفت
شرمنده شرمنده مگی
بله، درست شنیدید مگی ، این چیزی بود که ویولت مارگارت را صدا میزد
#چپتر_هفتم