eitaa logo
دانلود
هدایت شده از Ghazal Aghababaei🖤🇮🇷
مامان نینا☀️🌅 هنوز اولین اتودشه خب مشخصا داستانش مفصله کلی هم ادیت نیاز داره ولی خب
مسخ از لحظه و ناتوان از معصیت چشمان مارگارت قفل در چشم های ان مرد بود اه،.. تو اونو می‌شناسی ؟...الیس؟ یعنی منظورم اینکه باهاش رفت آمد داری لبخندی زد و گفت نه نه نه اصلا رفت آمد و که نه ولی میتونم یه قراری رو باهاش جور کنم البته اگه مایل هستید مارگارت متعجب و خجالت زده از لطف او سری به معنای تایید تکان داد باد می‌وزید و در آن پاییز سرد تن سرد سنگفرش را میلزاند اما ته دل مارگارت جوان را چیز ناشناخته ای گرم میکرد که نمی‌دانست چیست، چیزی که به او حس آشنایی منتقل می‌کرد اما در عین حال ناشناخته می‌گماشت چیزی در درون او می‌جوشید که نمی‌گذاشت با آن حس آشنا شود آنها مانند همیشه گرم صحبت شدند باهم زیر درختی که رنگ هایش آتش گرما بخش انها بود و صدای گنجشک با هم آوایی میلو موسیقی نرمی بود که بر زیرصدای آنها پخش می‌شد صدایی که با باد هم صدا می‌شد و گاهی بلند میشد و گاهی به پچ پچ می‌رسید و از خنده به گریه و از گریه به خنده مبدل می‌شد گویا باهم روی کلید های پیانو می‌پریدند و نوای دلنشین خود را به گوش درختان و سنجاب ها می‌رساندند مارگارت جوان خیلی وقت بود دیگر احساس جوانی و طراوت را اینگونه به خود ندیده بود صحبت با مردی نه چندان غریبه حالش را چنان مقلوب کرده بود که باورش نمیشد چه بر سرش داشت می امد؟ اه راستی گفته بودی که میتونی قرار ملاقاتی با خانم کامبرج جور کنی اما... چطوری ؟ یعنی منظورم اینه که از محل زندگیش خبر داری؟ عطشی از کنجکاوی در لحتش موج میزد کریس اهی کشید و با صدایی که ته چاه بیرون می آمد گفت متاسفانه...از جای زندگی اش خبر دارم ... اون تو آسایشگاه روانی بستریه .... مارگارت یکه خورد و تقریبا داد زد آسایشگاه روانی؟ ... برای چی؟ کریس دست روی شونه اش گذاشت و گفت آروم باش... اما متاسفانه منم نمی‌دونم...نتونستم بفهمم چرا مارگارت ناراحتی ای در قلبش احساس می‌کرد نمی‌دونم کریس... که آماده هستم ملاقاتش کنم یا نه.... اینکه تو آسایشگاه هم هست بیشتر مرددم کرده ممنونم از پیشنهادت اما نمیتونم بیام عذر میخ... کریستوفر در حرفش پرید و گفت نیازی به عذر خواهی نیست مارگارت عزیز این یه دعوت دوستانه بود کلمات جدیدی در میان جملات پسرک موج می‌خورد دوست...عزیز ... گویا این تار بزرگ کم کمک داشت طرح گلی زیبا به خود می‌گرفت و دل فریب تر ادامه میداد
هدایت شده از Ghazal Aghababaei🖤🇮🇷
باید بگم که... بحهزسنعسارمتلس فقط دهنش یکم حس میکنم مشکل داره خودم متوجه نمیشم😊😭 هیچ ایده ای ندارم چرا موهاشو حالت دار کشیدم😊😂
مرسییییی❤️❤️❤️
هدایت شده از Ghazal Aghababaei🖤🇮🇷
3️⃣ نیک تقدیم به شما و خانمی که اسمش رو نگفته🦊
دوستان بنده احتمالا تا یه هفته پیش رو دی اکیتوم با تشکر مراقب خودتون باشید
هدایت شده از H̺͆𝘈𝔄P̆̈Oo͟ꏂℰ
چالش خب خلاصه،شما کاراکترتون رو کنار کاراکتر من میکشید اینطوری با رنگی که میخواید و کدشو اون بالا مینویسید (از روبیکا کش رفتم) اگه ندیدم برام بفرستید پیوی که فور بزنم