eitaa logo
دانلود
حالا یه نکته بگم من فعلا که دارم فقط دتیز میزنم یا همین طور رندوم متفرقه الان یه چندتا شخصیت رمانم مونده میخوام معرفی کنم حتی اسکچشونم نزدم🤣🤣🤣🤣
بسم‌الله الرحمن الرحیم از تاریخ ۹اسفند تا امروز، ۲۲اردیبهشت. حتی لای کتابم را باز نکردم
Haru🇮🇷
ماهم از اینا
Haru🇮🇷
ایجوننن
Haru🇮🇷
مدیونید فکر کنید ایده فامیلی نداشتم
هدایت شده از Antiphaoism"offver"
ویپ توی آرت بلاکی💔
هدایت شده از    - Дом Райли   
قربانی - مهمانی شیک و مجللی بود، واقعا زیبا حتی اگر یک فقیر هم باشی در آنجا احساس می‌کنی یک اشراف زاده اصیل هستی. دیوار های کاخ سفید و طلایی و در هر قسمت از طلا استفاده کرده بودند که چندین برابر انجا را درخشان تر و با ارزش تر میکرد. مهمانی بزرگی بود فقط و فقط مخصوص اشراف زاده ها، از آن هایی که اگر فرد اشتباهی وارد آن میشد هیچ وقت جون سالم بدر نمی‌برد. زن های متاهلی که از دیگر مردان لقب مادمازل را دریافت میکردن و مرد هایی که بجای همسرشان زن دیگر بازویشان را می‌فشرد. چرا ما انسان ها آلوده و کثیف هستیم؟ کثیف بخاطر خیانت، آلوده بخاطر ذات تاریکی داریم، نجس بخاطر گناهانی که فقط خودمان خبر داریم. بانویی که با اسم مارگارت در مهمانی بود برخلاف دیگران تنها بود، اما راضی. در کاخ با خیال راحت قدم میزد، از پله ها بالا رفت و دستش را روی طلا های روی نرده ها میکشید. او هدفی داشت، هدفی که دیگران خبر نداشتند، کشف رازی که اینجا دفن شده بود پس برای همین تک تک اتاق هارو می‌گشت. آه او خوش شانس بود هدفش را پیدا کرد! "اوه مثل اینکه یه ناهنجاری اینجا داریم" همه جا سیاه بود و حالا از آن فضای سفید و طلایی روی صندلی ای نشسته بود و مشغول شطرنج بازی کردن بود. برای Haru🇮🇷 از طرف - Дом Райли
مرسیییی😭😭😭🛐🛐🛐