بُریدهای از کتاب : « مامور از عصبانیت انگشت اشاره اش را بالا برد و با تهدید رو به ام علا گفت: آنقدر اینجا نگهت میداریم تا یکی یکی پسرات رو بیاریم جلو چشمت اعدامشان کنیم، ام علا با شنیدن این حرف آرام نشست روی زمین متکای کوچکش را گرفت توی دستش طوری که مأمور هم ببیند با لحن آرام و آمیخته با اقتدار گفت: "من هم همین جا می خوابم تا یکی یکی بچه هام رو دستگیر کنید و بیارید اینجا. »
وقتی کتابش و همینجوری از رو بی حوصلگی شروع کردم فکرشم نمیکردم ایشون همین تو قم، حرم حضرت معصومه (س)، داخل حجره پروین اعتصامی دفن شده باشن.
سریال دیدن، خریدکردن، غذا پختن، بیرون رفتن، کتاب خوندن، ورزش کردن و هرررکاری ازین قبیل وقتی جذابیت داره که تو کلی درس داشته باشی، کلی جزوه رو سرت ریخته باشه و باید امتحانت رو پاس بشی.
وگرنه هیچکدوم بدون درس و فشار جذابیت ندارن، فقط اون موقع میان ذهنم رو تسخیر میکنن. فقط اون موقع. الان هیچکدوم جذاب نیستن، هیچکدددوم.
حاشیه.
سریال دیدن، خریدکردن، غذا پختن، بیرون رفتن، کتاب خوندن، ورزش کردن و هرررکاری ازین قبیل وقتی جذابیت د
اصلا موقع امتحان زندگی کلا یه جذابیت خاصی پیدا میکنه، انگار که مثلا بعد از تموم شدن درس چه چیز خاصی منتظرته. همش لحظه شماری میکنی پایان ترم تموم بشه اما تمامش دستکاری مغزته که ازون جزوه رو میزت فرار کنی وگرنه هیچکدوم باحال نیستن اصلا.
همش حس میکنم هوش مصنوعی خیلی مشکوکه و یه روزی تمام اطلاعاتی که بهشون دادیم قراره بر علیهمون استفاده بشه🚶.