امروز ناخوداگاه صبح زود بیدار شدم.
رنگِ آفتاب و ابو هوا قشنگ بهم وایب مهرماه رو داد، الان حس میکنم باید سریع پاشم آماده بشم برم ارائه بعدازظهرم رو تمرین کنم یا جزوه دیروز صبح رو کامل کنم یا یه دور دیگه مرور کنم برای کلاس 😭. یکی بهم بگه آروم باش هنوز شروع نشده-
امروز یه واقعیتی رو فهمیدم که با این قیمتای کاغذ و کتاب، اگه الان کنکور داشتم عمرا میتونستم تمام کتاب تستارو بخرم و رتبم خوب نمیشد و شاید اصلا این رشته رو قبول نمیشدم، یعنی فقط بخاطر قیمت کتاب منه دو سال پیش میتونستم قبول بشم اما منه امسال شاید نه. چقدر راحت زندگی ادما با اینجور چیزا میتونه تغییر کنه، بعد خودشون رو باهم مقایسه میکنن. درحالی که اصلا جای مقایسه نیست. اون زمان که فلانی خونه و ماشین میخرید 'میتونست' بخره اما شاید تو الان نتونی اینکارو کنی، چطور بگم..خیلی یجوریه.
هفته اول دانشگاه اینجوریه که طبق یک قرارداد غیررسمی بین دانشجوها، کسی کلاس نمیره. یعنی حتی استادم بگه چرا نیومدین میگیم این عرفه دانشگاست، بعد حالا این ترم کل کلاس تصمیم گرفتیم برای اولین بار درطول دوره تحصیلی هفته اول رو بریم دانشگاه، حتی مدارس هم باز نشده من فردا باید هشت صبح تو کلاس باشم. خیلی زیبا نیست؟