/.جمعه ۲ مرداد، تابستان بسیار کسل کننده داره پیش میره، زمانی که امتحان داشتم به خودم میگفتم بعد از تموم شدن ترم باید کلی کار انجام بدی، حتی یک لیست هم نوشتم از کارایی که باید انجام بدم. ولی تقریبا پی هیچکدوم نرفتم، روزا داره میگذره و من همچنان علاقه به «هیچ کاری نکردن» دارم. دلم میخواد هرجور خواستم باشم، هرموقع خواستم غذا بخورم و هر وقت خواستم بخوابم و بیدار بشم. قطعا همه آدما همین رو میخوان، ولی مشکل اینجاست که این اشتباهه. همون زمانی که تو تصمیم میگیری هیچ کاری نکنی کسایی هستن که دارن از زمانشون بهترین استفاده رو میبرن، اعصاب خوردکنه مگه نه؟ ولی حقیقته. با این وجود بدنم هنوز علاقه نداره حرکتی بزنه.
وقتی به آینده فکر میکنم فقط نگرانی میکشم و دلم میخواد خودم و یجا گم و گور کنم. میدونم تابستون به چشم بهم زدن میگذره و من درحالی که از بی خوابی افسردگی گرفتم باید تو رقابته بی رحمانه با همکلاسی هایی که به خونم تشنه هستن مدام جزوه بنویسم، انقدر که انگشتام قرمز بشه و حس کنم الان گردن و کمرم رو از دست میدم، ناهار رو تنها تو سلف بخورم و غروب با بدن درب و داغون از دانشگاه بیام خونه و بعد با فاجعه خانواده فوق دوست داشتنی مواجه باشم. حتی اخر هفته هارو از دست میدم و نمیتونم خوش باشم باید بخونم چون؟ بقیشون دارن میخونن. این رقابت موهام و سفید کرده، کاش هیچکدومشون نبودن. کاش دست از مقایسه کردن خودم با بقیه بردارم، اما فعلا فقط دارم وانمود میکنم قرار نیست تابستون تموم شه و دوباره تو اون منجلاب بیفتم، فعلا.
/.یکشنبه ۴ مرداد، امروز کاری رو که برای عملی کردنش همش بهانه میاوردم رو انجام دادم. واقعا نه دلم میخواست انجامش بدم نه حالش رو داشتم، ولی به خودم گفتم هرچقدر بیشتر پشت گوش بندازیش بدتره فقط برو انجامش بده و دیگه خلاص شو. بعضی اوقات تو زندگی باید همینطوری دست از فکر کردن و حرف زدن راجبش برداری، باید پاشی و فقط عملیش کنی. میدونی وقتی تصمیم میگیری یکاری رو انجام بدی اولین چیزی که باهات مخالفت میکنه چیه؟ بدنت. این بدن واقعا علاقه ای نداره از جاش تکون بخوره، این تویی که نباید اسیرش بشی و تسلیم تنبلیش بشی. اگر میخوای کاری رو انجام بدی، یکباره پاشو و برو تو کارش. به بدنت فرصت ریکشن دادن نده، کم کم میفهمه که اونی که تصمیم گیرندس تویی نه اون.
میخوام شجاعت به خرج بدم و برای کارهایی که مدت ها تو ذهنمه برنامه ریزی کنم، راستش برای اینم دارم مقاوت میکنم چون میترسم با انجام ندادنشون ناامید بشم. ولی میرم تو کارش، برنامه رو مینویسم حالا یا انجام میدم یا نمیدم! ناامیدی از بیخودی استرس کشیدن بهتره.