یه حرفهایی تو زندگی هست که بعد از به زبان آوردنش این جمله رو میگی:
(اصلا نمیدونم چرا اینا رو دارم به تو میگم!)
چون تنهایی، خیلی هم تنهایی.
اصطلاحی هست به نام ambivalence مثل وقتهایی که یک آدم به شدت به تو آسیب میزنه
اما تو هرکار میکنی نمیتونی ترکش کنی.
باشه ولی وقتی با کسی که دوسش داری حرف میزنی انگار میخوای بال در بیاری از خوشحالی پرواز میکنی .
حالم مث پسر بچه ای شده ک
توی کمد قایم شده تا خانوادش بیان پیداش کنن
ولی شب شده و هیچکی اونو یادش نیس..