تولید کننده ی محصولاتِ آرایشی سالم و طبیعی هستم✨
محصولات سالم و طبیعی و دست ساز هستن با کیفیت و بهداشتی😎🌿
حتی برای استفاده ی بچه ها هم مناسبه و خیالتون راحته✅
محصولات :
ریمل،کرمپودر،
رژ لب،بالم لب،
آبرسان،سرمه مدادی چهارمغز،
ژل لیفت ابرو
فیس واش،
کرم ضد لک و...
آیدی ادمین:
@ranyar_nik
لینک کانال:
https://eitaa.com/ranyarnik
👩🏻🏫 چهار تا «معلم» که دوروبرت باشن، پنجمیش تویی!
این چند وقت به برکت دوستی با شما، معلمی رو تجربه کردم.
🤍روزمون مبارک
📸| @hayati_text
[امشب نوبت تو، ببینم چی میکنی]
به او «نه» نمیگویم! بالاخره باید یکجور غائله را ختم کنم. اصلاً نوبت میگذارم. یک شب دخترها، یک شب پسرها. عادلانه هم همین است. سر به سرش میگذارم، میگویم «بعید میدونم خوب بکشی اما اگه خوب شد، جایزه پیشم داری» دوستش صحبت را ادامه میدهد. «خاله من صد تومن میدم اما این برامون نقاشی نکشه» در همین زمان یکی از دخترها درخواست میکند که پروانه روی دستش کشیده شود، میدانم کار پسرها نیست، خودم دست به کار میشوم. نقاشی من که تمام میشود، قلمو دست میگیرم و روی دستش میکشم.
آنقدر کل کل میکنیم که نمیفهمیم کی زمان برنامه تمام شده! ساعت دوازده شب میز و صندلی ها را میبرند و از هم خداحافظی میکنیم و برای فردا شب منتظر میمانیم.
#روایت
📸| @hayati_text
پلیلیست موسیقیام را آپدیت میکنم. گوشم به آهنگ و نگاهم به لبتاب است. وقتم را برای «طراحی بنر سایت» اختصاص میدهم. خروجی میشود این کار👆🏻
#نمونه_کار
👩🏻💻| @hayati_text
آن روز که من هم سهمی از دنیای نویسندگی داشته باشم، یک روز دور و تقریبا دست نیافتنی بود. نمیدانم چه شد که با گروهی از نویسندگان آشنا شدم؛ یکهویی و از قبل برنامهریزی نشده. فقط گفتند پوستری برای پویش شهیدسپهبد رشید طراحی کن و دیگر کاری با تو نداریم. گفتم باشد. اما ته دلم رضا نبود. اسم نویسندگی مرا قلقلک میداد که خجالت را کنار بگذارم و کم کم با آدمهای مختلف آشنا شوم. در پویش شرکت کردم. خانم مهرانزاده وعده داد که نوشتههای خوب را به دست چاپ میسپریم. با خودم گفتم بعید است نوشته من هم جزو آنان باشد.
مجموعه ای از روزنوشتها، داستانک ، دلنوشته و خاطرات از جنگ دوازده روزه از نویسندگان مختلف دزفول که ماحصلش شده این کتاب.
📝| @hayati_text
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
آن روز که من هم سهمی از دنیای نویسندگی داشته باشم، یک روز دور و تقریبا دست نیافتنی بود. نمیدانم چه ش
باشگاه ادبی مهدیا را دوست دارم، نه صرفا بخاطر این کتاب.
بخاطر هزاران تکاپو که برای نویسندگی میکند.
بخاطر شور نویسندگان اهل دل، که نوشتن جزوی از زندگی آنان است و از همنشینی با آنان هیچگاه پشیمان نخواهی شد.
به سبب برگزاری کارگاههای مختلفی که از تو نویسنده میسازد. اگر همت بلند داشته باشی، بی شک میدرخشی.
تبلیغ نمیکنم اما اعتماد به نفس در نوشتنم را مهدیه ای مثل خودم، به من داد. از هماندیشی با او به این نقطه رسیدم و قدردانش هستم.
همین نزدیکی ها عطرش را احساس میکنم و دلم گرم میشود به خوب بودنش:
✏️ https://eitaa.com/mahdiyadez
تنها
عشق
است که هرشب پای مرا به این مکان میکشاند و دلیل دیگری نمیتواند داشته باشد.
📸| @hayati_text