کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
🪴 سیزدهبدر 📸| @hayati_text
ساعت ۴ بعدازظهر با دوستانمان هماهنگ میکنیم که در پارک نهال بکاریم. آن ها را به شکل قلب میچینیم و عکس میگیریم و بعد میرویم سراغ کاشت.
سه_چهار نفر از بچههای کوچک که همراهمان هستند، بیلچهی کوچک را برمیدارند و شروع میکنند به کندن زمین. هیجان بچه ها برای کاشت نهال، ستودنی ست.
پرچم ایران را کنار نهالهای کاشتهشده میگذاریم و سیزدهم فروردین امسال را با یاد ایران عزیز به در میکنیم.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و چهارم جنگ
📝| @hayati_text
کتاب شعر «فروغ فرخزاد» را میخوانم که صدای آیفون بلند میشود. میهمان داریم. سلام و خوش آمد میگویم و آنان را به سمت پذیرایی هدایت میکنم. هنوز نرسیده بحث به جنگ کشیده میشود. از صحبت در این باره واهمه دارم، مبادا بخاطر اختلاف عقیده حرفی به میان بیاید که نباید. توجهم را به سمت بچه ها میبرم. پیشنهاد بازی بهشان میدهم و میبینم موافقتشان را با هورا کشیدن نشان میدهند.
بازی «برج هیجان» را انجام میدهیم. چوب ها را روی هم میچینیم، هرکس ببازد، بقیه آرام دوبار روی دست او میزنیم. دقت بچه ها بالا میرود که بازنده نشوند. نیم ساعتی سرمان گرم است.
غروب که میشود لبتاب را روشن میکنم، دلم برای #فتوشاپ تنگ شده. طرحی نمیزنم اما با ابزارهای نرم افزار کار میکنم. صدای اذان را میشنوم، خدا صدایم میکند. سریع لبتاب را خاموش میکنم و به مسجد میروم. با خدا حرف میزنم و عاجزانه التماسش میکنم به ما صبر دهد تا این روزها را هم بگذرانیم.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و پنجم جنگ
📝| @hayati_text
دنبال دردسر میگردم. حتی اگر سفارش نداشته باشم، سفارش میسازم!
#تایپوگرافی
📸| @hayati_text
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
تنبلی را کنار میگذارم و تایپوگرافی را شروع میکنم. #فتوشاپ و #ایلاستریتور منتظر من هستند. کمی تمرین میکنم و فیالبداهه عنوان «جنگ رمضان» را مینویسم. از کار خروجی میگیرم و برای گوشی ارسال میکنم. برای من یک مرحله پس از کار، نگاه کردن است. یعنی نیم ساعت زل میزنم به طراحی و چندباری به خودم باریکلا میگویم تا امیدوار شوم. بعد به تک تک اعضای خانواده آن را نشان میدهم و نظرشان را میپرسم. با اینکه خیلی انتقادپذیر نیستم اما ایرادات کار را پس ذهنم نگه میدارم تا کارهای بعدی نواقص کمتری داشته باشد.
بعد از ۴۵ دقیقه خیره شدن به طراحی، میگویم:« نه! هزار پله باید از این بهتر باشد»
وسوسه میشوم بروم سراغ خرید پکیج و دوره.
#طراحی_گرافیک تنها کاریست که اگر صدساعت پیوسته آن را انجام دهم، متوجه گذر زمان نمیشوم.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 شنبه ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و ششم جنگ
📝| @hayati_text
سی و هفت روز از جنگ و هفده روز از روزانهنویسی ام میگذرد.
هیچگاه آنقدر نسبت به نوشتن، حیران نبودم!
تمام وقت امروزم به #تولیدمحتوا در سوشال مدیا میگذرد. حتی در یک نقطهی کوچک ذهنم هم نشانی از نویسندگی نیست. عجیب است! پس یعنی کلماتم کجا پنهان شدهاند ؟
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 یکشنبه ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و هفتم جنگ
📝| @hayati_text
زینب صدایم میزند و میگوید: «مهدیه راستی امروز چندمین روز جنگه؟!»
در دلم میگویم: دوستانم مرا روزشمار تصور میکنند. روز و ساعتی نیست که حسابش از دستم در رفته باشد!
قصد داریم با مردمی که در مسیر روبروی پارک ایستادهاند و پرچم تکان میدهند مصاحبه کنیم. چندین شب است که اینجا موکب داریم.
میپرسیم:« سیوهشت روز از جنگ رمضان گذشته، چرا هنوز هم به خیابان میآیید؟! خسته نشدید؟»
مادری که دست راستش پرچم ایران است و در دست دیگرش عکس رهبر انقلاب را گرفته، چادرش را مرتب میکند و صدایش را رسا، و میگوید: «ما زنان همیشه در صحنه هستیم؛ همچون زینب کبری(س)، مثل زنان دفاع مقدس و اکنون حاضریم در جنگ رمضان»
پسر جوانی که همراه خانواده در برنامه حضور دارد نیز درخواست مصاحبه ما را میپذیرد؛ میگوید: خستگی؟! ما که فقط پرچم تکان میدهیم! آنان که پای لانچر و پدافند هستند زحمت اصلی را میکشند.
خدا خدا میکنم وسط مصاحبه شارژ گوشیم تمام نشود، نفس آخرش را میکشد و یک درصدش باقیمانده.
کلیپهای خوبی شده اند. حرف مردم، درستترین و صادقانهترین نظرات است. حقا که مردم مبعوث شدهاند.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و هشتم جنگ
📝| @hayati_text
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من سپردمت به دستای سه سالهی بهشت
از همونجا با سیاهیای این دنیا بجنگ
#دخترکان_مظلوم_میناب
📸از پل قدیم دزفول براتون عکس بگذارم؟
قدمت این پل به دوران ساسانی بر میگرده و یکی از قشنگی های شهرمونه.