eitaa logo
جلسه حضرت رباب (سلام الله علیها)
239 دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
2.2هزار ویدیو
41 فایل
💠هیئت خواهران حضرت رباب(س)💠 ارتباط با خادم هیئت @hazraterobab313
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
متن نوحه یتیما با ظرف شیر محمود کریمی  یتیما با ظرف شیر ساکتند و سر به زیر غم رو شونه هاشون اشک چشماشون روی گونه هاشون ناله میکنن از غم باباشون علی علی یا علی اون که شب میومد تک و تنها روی شونش نون و خرما حالا فهمیدم که کی بوده اون که شب ها با حال خسته میومد با روی بسته حالا فهمیدم علی بوده علی علی یا علی تیره شده آسمون دل همه غرقه خون در دل خرابه چشمای گرسنه به راه بابا از کسی به جز او غذا نمیخوان بی وجودش از دنیا سیرن برای بابا میمیرن همه سراغشو میگیرن خرابه ها تاریک و سرده بابا دیگه بر نمیگرده یتیما با ظرف شیر در خونه امیر غم رو شونه هاشون اشک چشماشون روی گونه هاشون ناله میکنن از غم باباشون علی علی یا علی دلم شده پر امید شب وصالم رسید شب شب مراده انقدر نکن گریه دختر من اشک شوقه تو چشمای تر من فاطمه ام میاد دنبال من خبر داره از حال من امشب میاد به استقبال من به انتظارش بیدارم کنار این کوله بارم درد دلای چندید ساله من نور دل تنگ من پسر قشنگ من ای امید بابا پیش من بیا تا بذارم امشب دستتو تو دست حسین و زینب تا حسینو یاری کنی براش علمداری کنی باید که آبرو داری کنی هر جایی باشی کنارش که حتی با یک اشارش خونتو بر زمین جاری کنی
و توسل ویژۀ شب های قدر “بیست و سوم “ ماه مبارک رمضان به نَفسِ کربلایی محمدحسین پویانفر •✠• ∞═┄༻↷↭↶༺┄═∞ 【توجه】: جهت استفاده ، متون حتماً به همراه صوت در اختیار دیگران قرار گیرد. ∞═┄༻↷↭↶༺┄═∞ *مقدس اردبیلی،رفته بود شهری برایِ منبر،نیمه های شب ازخواب پرید،این چه خوابی بود من دیدم؟صاحبِ خونه رو صدا زد:گفت فلان شخص رو میشناسی؟گفت:آقاجان! شما فلانی رو از کجا میشناسید؟این آدم نامِ خوبی تویِ این شهر نداره.گفت:خونه اش کجاست؟ بلند شد نیمه شب رفتن دَرِ خونه اش، اومدن در زدن، دیدن یه صدایِ گریه ای میاد،زنی در رو باز کرد،نگاه کرد دید مقدس اردبیلی اومده دَرِ خونه اش، گفت: فلانی کجاست؟گفت: دو ساعتی است که دستش از دنیا کوتاه شده، اومدن بالا سرش،دیدن آره مثل اینکه سالهاست خواب رفته،مقدس اردبیلی یه نگاهی کرد،از زنش سوال کرد: در چه حالی از دنیا رفت؟ گفت: مثل هر شب خراب اومده بود، اما امشب حالش عوض شده بود،هی گریه می کرد،انگارمی دونست میخواد بمیره، هی با خودش حرف میزد.چی میگفت: می گفت: خدایا! مقدسِ اردبیلی رو ببخشی هنر نکردی، اگه مَنِ روسیاه رو ببخشی بزرگی کردی. مقدس اردبیلی شروع کرد گریه کردن،گفتن:آقا! چی شده؟ گفت: مولام رو تو عالم رؤیا دیدم،گفت:بلند شو،فلانی از دنیا رفته،با احترام بدنش رو غسل و کفن کن،همه رو صدا بزن،بدنش رو دفن کن... شبِ بیست و سومِ،امشب من و شما هم بگیم: خدایا! دیر اومدیم، اما اومدیم،اشتباه کردیم،اما اومدیم،خدایا!ما همه رو بخشیدیم،ما که بنده ی تو هستیم هر کی به گردنمون حق داره رو بخشیدیم، تو نمیخوای ما رو ببخشی؟ خدایا! میخوام یه واسطه امشب بیارم...* وای من و وای من و وایِ من میخِ در و سینه ی زهرایِ من در وسطِ کوچه تو را می زدن کاش به جایِ تو مرا می زدن سی سال غمش را اَسَدُالله نگفته می گفت از آن درد که با چاه نگفته سخت است که زن با لگدِ مرد بیفتد در پیش نگاه همه با درد بیفتد سخت است به ناموسِ کسى راه ببندند سخت است که بر گریه ی مظلوم بخندند من مانده به یادم، زد و آیینه تَرَک خورد زهرا سَرِ من بود که در کوچه کتک خورد غم همین بس که مغیره به علی می خندد آن غلافی که تو را زد به کمر می بندد *اومد میانِ مسجد، نگفت:پهلوم شکسته، نگفت:بازوم شکسته،دید شمشیرِ برهنه بالایِ سَرِ مولاست، صدا زد:" یا اَهلَ المَدینه! یه مو از سر علی کم بشه، میرم کنارِ مزارِ پیامبر،موهام رو پریشان میکنم، همه ی شمارو نفرین میکنم، تا دیدن فاطمه میخواد نفرین کنه،ریسمان از گردنِ مولا باز کردن، زهرا یه دست به پهلو گرفته هی دور علی میگرده،هی صدا میزنه:جانم فدات یا ابالحسن!..."خانم جان! یه شمشیر دیدی دلت تاب نیآورد"...* به سمتِ گودال از، خیمه دویدم من شمر جلوتر بود، دیر رسیدم من سَرِ تو دعوا بود، ناله کشیدم من سَرِ تو رو بردن، دیر رسیدم من میانِ گونیِ کُهنه سَرِ او را بردن آبرویِ همه عریان،رویِ صحرا مانده *اون جوان،گناه کرده بود،گناهی که پیامبرِ رَحْمَهً لِلعالَمين بهش گفت برو،نمی خوام ببینم تو رو، داشت گریه می کرد تویِ کوچه ها، رسید به سلمان،سلمان گفت:چرا گریه میکنی؟ گفت:خراب کردم،گناهی کردم که پیامبر به من گفته برو نمیخوام ببینم تو رو، گفت: صبر کن، یه راهی هست،اونم اینه که بری دَرِ خونه ی فاطمه، از بی بی بخوای حسین رو بیاره، با حسین بری مسجد.... همه تویِ مسجد نشسته بودن دیدن یه صدایی میاد، یکی صدا میزنه:" مَن مِثلی؟" کی مثلِ منِ؟ دیدن همون جوانِ گنهکارِ،حسین رو رویِ شانه هاش گذاشته،اونجا بود که پیغمبر چون حسین رو واسطه کرده بود بخشیدش...* شکر گرچه سیه رو شدم، غلامِ حسینم خواجه مگر بنده ی سیاه ندارد؟ شکر که در پناهِ حسینیم عالم از این خوب تر پناه ندارد ناله بزن یاحسین
🕊﷽🕊 ✴️ ❣بر صاحب ذوالفقارْ حیدر صلوات ❣بر وارث بر حق امامت صلوات ❣خواهی که خداوند گناهت بخشد ❣بفرست به این امام و رهبر صلوات (دعای فرج) _الله .... من آن مرغ غزل خوانم  به شوق روی جانانم بیاد شاه خوبانم  ❤️علی گویم،علی جویم ❤️علی جانم علی جانم من بیچاره در محشر به عشق ساقی کوثر زنم بر سینه و سر ❤️علی گویم، علی جویم ❤️علی جانم علی جانم علی ای ساقی کوثر علی داماد پیغمبر علی مولا علی سرور ❤️علی گویم، علی جویم ❤️علی جانم علی جانم ⬅️دلتو راهی نجف کن ..انشاالله کنار ایوون طلای امیرالمومنین ناله بزنی.. خوش بحال اونایی که کنار حرم امیرالمومنین هستند... ⏪حارث هَمْدانی از اصحاب امیرالمومنین اومد خدمت امیرالمومنین ... حضرت دید حادث خیلی پریشانه... فرمود حارث چرا اینقدر پریشانی.. چرا ناراحتی... عرض کرد آقا دیشب به فکر جان دادن افتادم ... هنگام سرازیری قبر چه کنم.... برای شب اول قبر چه کنم ... آقا جان ....فکر فشار قبر افتادم... جواب نکیر و منکر چه بدم .... (حضرت فرمود :حارث مگه تو شیعه و پیرو من نیستی؟؟ ) گفت "چرا آقاجان ... فرمود پس چرا غصه میخوری.. بدونُ آگاه باش.... وقت جان دادن... هنگام سرازیری قبر.... شب اول قبر... تمام عقبات تا پل صراط.. من با شیعیانم هستم... دست شیعیانم رومی‌گیرم... تنهاشون نمیگذارم امروز بگو یا امیرالمومنین آقا جان...حاجتمندم ...گرفتارم ... آقا جان به مظلومیت و غربتت قسمت میدم نزار دست خالی اومدم ..دست خالی برگردم ⏺روضه برات بخونم و التماس دعا.... ⏪شب آخر آقا مهمون دخترش ام کلثوم بود... آی اونایی که بابا دارید ... قدر باباهاتونو بدونید... دختر میمیره برا بابا... (دخترا خیلی بابارو دوست دارند..) خیلی علاقه به پدر دارند... دختر کوچیکتر هم دل نازک تر هم میشه....هی دور بابا میگرده...بابا بابا... اما این دختر نگاه میکرد به صورت بابا...میدید بابا یه حال عجیبی داره....هی از حجره بیرون میره، نگاه به آسمون میکنه...هی میگه انالله و انا الیه الراجعون... دل تو دل دختر نیست.. آقا حرکت کرد سمت مسجد..اذان گفت همه شنیدند...اومدن طرف مسجد برا نماز... اما اما ... ،یه وقت شنیدن منادی ندا داد قد قتل المرتضی.... اگه پدر داری خدا برات نگه داره .. اما اما آی اونایی که پدر از دست دادین... نمیدونم لحظات آخر بالا سر بابا بودی یا نه... آخ یه دختری کنار بستر بابا گریه میکرد بابا…
Pooyanfar_Babolharam_Net.mp3
5.31M
و توسل ویژۀ شب های قدر “بیست و سوم “ ماه مبارک رمضان به نَفسِ کربلایی محمدحسین پویانفر •✠•
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
برجان ودل صبورمهدی صلوات
@roze_daftari سه پنج روزه که بوی گل نیومد صدای چه چه بلبل نیومد رویدازباغبون گل بپرسید چرابلبل به صیدگل نیومد آخ 🔸بنال ای دل که کوفه در عزا شد 🔸ز داغ مرتضی ماتم سرا شد این شبهاشب یتیمی بچه های امیرالمومنینه... چندشبه جای باباتوصحن خونشون خالیه اگه الان بریم خانه ی امیرالمومنین... میبینیم... هر کدوم از بچه ها یک گوشه ای نشستند... زانوی غم بغل گرفتند... هی زار زار گریه میکنند... اما این روزها زینب کبری یک طور ديگه ناله میزنه... آخه باور نمیکرد یتیم ميشه... با دستهای خودش زخم بابا رو می بست... هی ميگفت خوب میشی بابا... شاید دیده باشید دخترها علاقه خاصی به پدر دارند... خدا نکنه دختری باباش از دنیا بره... نميدونم بابا دارید یا نه... اگه بابا دارید مواظبش باشید... خیلی احترامش کنید... آخه بابا شمع و چراغ خونه است... بابا صفای خونه است... قدر پدرهاتون رو بدونید... اما اگه تو مجلسمون کسی بابا از دست داده... امشب براش دعا کنید... امشب به یادش باشید... حالا که دلتون آماده شد... شروع روضه من این بیت باشه... 🔸بنال ای دل که زینب خون جگر شد 🔸نصیبش ناله و آه سحر شد خانم جان زینب... علاقه خاصی به بابا داشتید... خیلی بابا رو دوست داشتید... خانم جان ... نمیدونم وقتی خبر شهادت بابا رو شنیدید چه حالی داشتید... وقتی لحظات اخر میخواستید با پدر وداع کنید چه حالی داشتید... اما هر طوری بود ديگه شما تنها نبودید... وقتی زنها خبردار شدند همه آمدند به شما تسلیت گفتند... باهاتون همدردی کردند... تمام کوفه ماتم سرا شد... اما لا یوم کیومک یا اباعبدالله... ای کاش یک نفر هم به دختر حسین تسلیت میگفت... یاالله ... یاصاحب الزمان منو ببخشید اومد کنار جنازه بابای غریبش حسین نشست.... حالا دختر میخواد با پدر وداع کنه... یکدفعه دیدند ... (فَاجْتَمَعَتْ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرَابِ حَتَّى جَرُّوهَا عَنْهُ) چند نفر با تازیانه آمدند... کشان کشان دختر رو از کنار جنازه بابا جدا کردند... 🔸نزنيدم كه در اين دشت مرا كاري هست 🔸گل اگر نيست ولي صفحه ي گلزاري هست 🔸ساربانا مزنيد اين همه آواز رحيل 🔸آخر اين قافله را قافله سالاري هست #
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‍ 🔹🔹🔹🔹🔹 🔸🔸🔸🔸🔸 🔹🔹🔹🔹🔹 ﷽ های حسنی(ع) دست مرا بارها مرام حسن رسیده است به من لطف مستدام حسن من احترام شدم محض احترام حسن  حسن امام من است و منم غلام حسن هزار بار بمیرم دوباره زنده شومگ به بارگاه امام کریم بنده شوم مرا ز کوی کریمان جدا شدن هرگز و هر دری به جز این خانه را زدن هرگز و صبح و ظهر و شب اینجا نیامدن هرگز من و جدایی از دامن حسن هرگز خدا مرا به هوای دگر رها نکند من و جدا شدن از مجتبی خدا نکند شمایلی ز بهشت آمد و هویدا شد به نور چهره ی او ممکنات زیبا شد گره ز کار جهان و جهانیان وا شد ستاره ای بدرخشید و ماه زهرا شد به آفتاب جمالش ، به کعبه ی خالش به هوش بودم از اول… ربود تمثالش هماره روح دعا ، کعبه ی عبادات است شفیع روز جزا ، قبله گاه حاجات است حسن نمود حسن هاست ، جمع خیرات است امام زاده و سر سلسله ، به سادات است کریم چارم دنیای پنج تن آمد خبر دهید که آقایمان حسن آمد سر ارادتم از افتخار خم گردد گدا به حرمت ارباب محترم گردد خدا بخواهد اگر پرچمی علم گردد امام زاده ی ما صاحب حرم گردد مدینه الحسنی در بقیع میسازیم رواق و گنبد و صحنی وسیع میسازیم رواست محتشمی وصف مجتبا بکندم و دست فرشچیان طرح نو به پا بکند زنی النگوی خود نذر آن بنا بکند که گنبد حرمش را چو کربلا بکند در ورودی باب الکریم در زدنی ست ورودی حرمش صحن جامع حسنی ست چراغ صحن ، برایش ز ماه میسازیم دخیل پنجره هایش ، نگاه میسازیم و باب ساعت مخصوص شاه میسازیم برای قاسم او حجله گاه میسازیم رواست دور ضریحش همیشه هجمه شود رواست صحن عتیقش بنام نجمه شود قرار و وعده ی ما صحن مجتبی باشد شب زیارتی اش هم دوشنبه ها باشد همیشه دور ضریحش سر و صدا باشد و مثل کرببلا هم برو بیا باشد شبیه هر شب جمعه ، شبیه کرببلا دوشنبه های بقیع و زیارت زهرا