eitaa logo
کانال حسام الدّین براتی
15هزار دنبال‌کننده
707 عکس
411 ویدیو
5 فایل
امام روح الله: امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا، همین «اسلام» است و نجات آن «قربانی» می‌خواهد؛ و دعا کنید که من نیز... ارتباط با من: @hesamoldin
مشاهده در ایتا
دانلود
تعبیر رهبر معظم انقلاب برای آمریکا در جنگ تحمیلی سوم بود. تحلیل هایی که این مدت از افراد مختلف خواندید را یک بار دیگر با این سنگ محک بررسی کنید. می‌بینید چطور عده ای در ظاهر دلسوز روایت ضعف ایران و قدرت آمریکا و رژیم صهیونیستی را تبلیغ می‌کنند. @he_barati
🔻ادعای ناصواب حجت الاسلام قاسمیان ویدئویی از حجت الاسلام قاسمیان منتشر شده است که می گویند رهبرشهید انقلاب در جلسه ای خصوصی فرمودند پروژه نفوذ برای اثرگذاری بر من هم هست و اتفاقا در مواردی هم موفق شده اند بر من اثر گذار باشند. این خبر را به نقل از شهید بزرگواری می گویند که طبیعتا آن شهید هم در دسترس نیست. این حرف آقای قاسمیان بسیار ناصواب و عجیب است. 🔻اما قبل از پرداختن به ابعاد این ادعا چند نکته مقدماتی. یکم. ای کاش آقای قاسمیان این عرف و قانون همیشگی در نقل قول از رهبری را رعایت می کردند و بدون تایید رسانه رسمی ایشان نقل قولی منتسب نمی کردند. دوم. با فرض صحت این خبر انتسابی، کمکی به غرض نهایی ایشان مبنی بر امکان تحمیل به رهبری نمی کند. چون خود رهبری متوجه نفوذ شده اند. این چه نفوذی است که رهبری متوجه آن شدند. سوم. این ادعا مثل اینست که بگوییم رهبرانقلاب معصوم نیست و ممکن الخطاست و بعد موارد اختلافی با نظر رهبرانقلاب را به این عدم عصمت ارجاع دهیم. 🔻از این مقدمه بگذریم. معتقدم این خبر شیخ بزرگوار بی سابقه و البته بسیار خطرناک است. نمی‌دانم آیا متوجه عوارض کلام خود هستند یا نه. 🔻این نقل‌قول از رهبرانقلاب یک نتیجه روشن دارد: هرجا نظرمان مخالف رهبر انقلاب باشد، می‌توانیم چنین استدلال کنیم که رهبری تحت نفوذ جریان انحراف هستند و در نتیجه، حجت داشته باشیم از رهبری عبور کنیم. 🔻دقت کنیم این سخن را عزیزی بیان می‌کند که متاسفانه چندین بار خلاف نظر رهبری موضع داشتند. در ماجرای انتقام و وعده صادق بارها نظام را متهم به صبر مصلحت‌اندیشانه کردند؛ حتی زمانی که رهبر انقلاب فرمودند نه تعلل می‌کنیم و نه شتاب، باز هم بر موضع خود اصرار داشتند و در رسانه ملی همان اتهام را تکرار کردند. آقای قاسمیان همان بزرگواری هستند که وقتی رهبر انقلاب عملیات عین‌الاسد را یوم‌الله دانستند، ایشان آن را عملیات فیک معرفی کردند. خدای نکرده قصد ندارم خطاهای این بزرگوار را به رخ بکشم؛ این موارد را صرفاً مرور کردم تا بگویم خروجی چنین نگاهی به رهبر انقلاب می تواند منجر به عبور از ایشان شود. 🔻معتقدم آنکس که مخالفت خود را با نظر رهبرانقلاب صریح و روشن بیان می کند بسیار ارجح از بزرگواری است که حجت را از کلام رهبری می گیرد. ای کاش شیخ عزیز و بزرگوار ما توضیح دهند و در صورت لزوم، اصلاح کنند. حقا دوستدار ایشان هستم و بر گردن ما حق دارند، اما این خطاها، به‌ویژه این اشتباه خطرناک و جبران‌ناپذیر و واقعاً نگران کننده است. ✍: محسن مهدیان @he_barati
این حرف های حاج آقای قاسمیان در مورد نفوذ در تصمیمات آقا رو شنیدم واقعا متحیر شدم. توقع داشتم از رسانه های رژیم صهیونیستی و آمریکا چنین نسبت هایی به آقا داده باشه نه ایشون. آقا در زمان حیات مظلوم بودن و بعد از شهادت هم مظلومند. ایکاش کسی بود و جلوی این نسبت های ناروا به رهبر شهید ما رو می‌گرفت. @he_barati
به این بهانه نکته ای رو هم عرض کنم: شهید باقری بارها در مورد تفسیر قرآن در بحث ها ما رو ارجاع میدادن به آیت الله عابدینی و از مورد اطمینان بودن نکات و تفاسیر ایشون می‌گفتند و میزان اطمینانی که آقای شهید به ایشون داشتند. @he_barati
امشب برای اولین بار فرصت شد بیام تجمع شهر خودم و همراه مردم مومن قم باشم. واقعا خیلی پرشور و ویژه است. من مشابه این فضا رو تو تهران که حداقل ندیدم 😁
صدها موکب فعاله حضور مردم هم مثل بیست و دوم بهمنه و انگار راهپیمایی داره برگزار میشه. و نکته مهم اینه که نزدیک دو ماهه همین فضا وجود داره
حاج رمضان پدر یتیمان غزه مردی که لرزه به تن رژیم انداخته بود. این روزها عجب همنشینی پیدا کرده امیر سرافراز سید عبدالرحیم موسوی کنار حاج رمضان آرام گرفته. چه قاب عکس حسرت برانگیزی خوشا به سعادتشان @he_barati
شب جمعه است برای همه اموات و شهدا خصوصا این دو شهید عزیز فاتحه ای بخوانیم که ان شاالله محضر سیدالشهداء علیه السلام یادمان کنند.
و سهم ما از تو، شد همین دستانی که بر مزارت می‌گذاریم... حیف قدرت دانسته نشد. شهید مظلوم انقلاب دکتر علی لاریجانی @he_barati
کانال حسام الدّین براتی
حاج رمضان پدر یتیمان غزه مردی که لرزه به تن رژیم انداخته بود. این روزها عجب همنشینی پیدا کرده امیر س
حاج رمضان به دنیا وابسته نبود. این را نزدیکانش می‌گویند. یک بار که بر سر مزار عارف بزرگ میرزا اسماعیل دولابی رفته بود به اطرافیانش گفته بود چقدر خوب می‌شود که محل دفن آدم اینجا کنار میرزا اسماعیل باشد. سال ها می‌گذرد حاج رمضان که علاوه بر فرماندهی نظامی و حضور پیوسته در میدان جهاد به عارف بودن و بندگی خدا شهره است در حال مناجات با خدا به دست حرامزادگان صهیونیست در قم به شهادت می‌رسد. نحوه دفنش در مکان فعلی خودش داستانی دارد. حاج رمضان به تنها چیزی که از این دنیا میخواست رسید. در حرم مطهر فاطمه معصومه سلام الله علیها و در کنار میرزا اسماعیل دولابی پیکر مطهرش به خاک سپرده شد. @he_barati
17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 باخت بزرگ امارات در قماری در اندازه او نبود! ⚪️ قسمت سیزدهم برنامه «ناگفته‌های جنگ» در تلویزیون همشهری @he_barati
بسم الله الرحمن الرحیم شنبه ساعت ۷ صبح با امین برای دیدار آقا با معلمین وارد بیت می شویم. دیشب پیام داد که فردا تو هم هستی در دیدار؟ سوالش دو فایده داشت اگر میگفتم نه که دلم را سوزانده بود و اگر میگفتم من هم هستم با موتور من تا بیت آمده بود گفتم بله و ساعت ۶:۳۰ صبح جلوی درب مدرسه با هم قرار گذاشتیم. البته قدری دیرتر رسیدم چون محمد علی پسرم روز آخر مدرسه اش بود و تا آماده شود قدری طول کشید. تازه سال بعد می رود کلاس اول فکر میکنم که چه مسیر طولانی و پر پیچ و خمی را باید طی کند برای اینکه پسر ۶ ساله من یاد بگیرد و بزرگ شود چقدر رنج و زحمت لازم است. پسرک بازیگوشی که گاهی داد مادر و خواهر هایش را با شیطنت هایش در می آورد اما معلمش نه فقط او که ده ها مثل او را باید تربیت کند و آموزششان دهد. معلمی شعار نیست که عشق می خواهد و علاقه و دغدغه... در صف ورود به حسینیه با هم گپ میزنیم تا به گیت بازرسی میرسیم. انصافا خوب و دقیق میگردند. زود به داخل رسیده ایم و جای خوبی نصیبمان می شود. دقیقا روبروی صندلی آقا با چند ردیف فاصله. قسمت خواهران و برادران به دو قسمت مساوی تقسیم شده و حتی ردیف اول هم نیمی توسط آقایان و نیمی توسط خانم ها پر شده است. هر از چند گاهی کسی شعار می دهد و همه تکرار می کنند. سالن که پر می شود حدود یک ساعت مانده به شروع مراسم سرودی را که برگه آن در دست همه معلمین هست را کسی پشت بلندگو میخواند تا جلوی آقا آن را هم خوانی کنند. ریتمش خیلی یکنواخت است و به دلم نمی نشیند. در این شرایط دوست داشتم شعری حماسی تر انتخاب شود. چند جوان کت و شلواری کنار هم نشسته اند حدس زدم که باید مدال آوران المپیادی باشند. به سراغشان می روم و گپ و گفتی میکنم . حدسم درست بود مدال های طلا و نقره المپیاد جهانی را داشتند. سوال که میپرسم سخت پاسخ میدهند قشنگ معلوم است قدری دست پاچه شده اند. سوالی کلیشه ای ولی مهم می پرسم و پاسخشان امیدوارم می کند. مگر طلای جهانی نداری چرا پس برای تحصیل به خارج مهاجرت نکردی؟ خدمت به ایران و بودن کنار خانواده یکی شان می گوید اگر آقا را ببینم از ایشان می خواهم دعا کنند که ما بتوانیم ایران را بسازیم و ورق تاریخ را برگردانیم. می گوید با دوستانشان که آن ها هم مدال آور المپیاد هستند در حال طراحی پویشی برای مردمان مظلوم غزه هستند. فکر میکنم جزو خاطره انگیز ترین دیدارهای عمرشان شده باشد چون آقا هم در صحبت هایشان برای سمپادی ها سنگ تمام گذاشتند و هم بعد از دیدار با این نخبه های دوست داشتنی دیدار داشتند و عکس یادگاری گرفتند. به حالشان غبطه میخورم هم برای اینکه چنین انتخاب بزرگی کردند و مانده اند تا کشورشان را بسازند هم برای توفیقی که بعد از دیدار پیدا می کنند. حامد عسگری را می بینم که گوشه ای ایستاده و او هم مثل من مشغول یادداشت برداری است. به شوخی می گویم یک متن هم از طرف من بنویس. واقعا خوش قلم است و خودم از مشتری هایش هستم. دعوتش می کنم به مدرسه ما هم سری بزند می گوید هر ماه تقریبا در مدارس مختلف حضور پیدا میکند اما برای اینکه سرش شلوغ نشود آن ها را رسانه ای نمی کند. برایم داستان دختر دانش آموزی را تعریف میکند که در اینستاگرام از او خواسته تا متنش را در روزنامه منتشر کند و او هم پیامش را دیده و کمکش کرده و چند سال بعد دختر دانشجویی او را دیده و گفته من همان دخترم که پیامم را دیدی و کمکم کردی گریه میکرده و می گفته دائم دعایش می کند چون مسیر زندگی اش را همان یک توجه عوض کرده و او حالا داستان نویس قابلی شده است. یکی از شیرینی های معلمی همین است یک توجه یک محبت یک همراهی می تواند از خمیر آماده ورز دانش آموز مجسمه ای زیبا بسازد که از دیدنش همه لذت ببرند. جمعیت جلوی نرده ها زیاد و زیاد تر می شود.عمدتا معلمین عادی از شهرهای مختلف هستند و در کنارشان مسئولین هم نشسته اند.ترکیب جالبی است ... بر می گردم که سر جای خودم بنشینم انصافا جای خوبیست روبروی صندلی آقا. سر راه یکی از دوستانم را می بینم که در حوزه تعلیم و تربیت در رسانه فعال است و با هم رفاقت نزدیک داریم سلام و علیک میکنم و سریع رد می شوم که مبادا بگوید بنشین کنار من .جای او دور تر است و آقا را خیلی خوب نمی شود نگاه کرد.اینجا رفاقت بردار نیست او بود شاید همین سلام و علیک را هم نمی کرد و بی توجه از کنارم رد می شد. این را نوشتم که نگویید چقدر نا رفیقم سر جایم به سختی می نشینم از تحرک محافظ ها و عکاس ها متوجه میشوم که لحظه ورود آقا فرا رسیده است. جمعیت سر پا ایستاده و منتظر است آقا وارد می شود و سالن یک صدا شعار و تکبیر می شود خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده و .... آقا می نشینند قاری با لحن زیبایی شروع به قرائت قرآن می کند نگاه میکنم معلمی که کنار من نشسته و معلم دیگری که جلوی من قرار گرفته هر دو اشک از چشمانشان سرازیر شده @he_barati