دانشگاه حجاب
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش 💐 قسمت 150👇 اینم از شرکت کننده اول! چی فکر میکردیم چی
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش
💐 قسمت 151 👇
دانشگاه حجاب
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش 💐 قسمت 151 👇
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش
💐 قسمت 151👇
شبی رو عینهو مرده ها گذروندم.
نفس نمیبود فرقی با جنازه نداشتم
اصلا نفهمیدم چه جوری خوابم برد...
انگاری یه هفته بود که نخوابیده بودم
با بازیگوشی آفتاب از خواب بیدار شدم..
نورش منتظر پلکام بود تا از هم جدا بشن.
چند باری چشای خمارم رو باز و بسته کردم..
به محض باز شدن زارتی انگشت نوریش رو کرد توی چشام!: اینم از آفتاب مریض که خستگی حالیش نیست! کمی مالیدمشون تا به دل نگیرن.
انگار یه قرن خوابیده بودم ولی هنوزم داشتم چرت میزدم. چشمم به ساعت افتاد! اوووه! 10 شده که! انگار نه انگار مثل خرس خوابیده بودم. هنوز دلم خواب میخواست.. چه قدر خوبه که مسابقات یه روز در میونه. واقعا استراحت لازم بودم. بعد از یه کش و قوس اساسی زور آخرم رو زدم و از رختخواب دل کندم.
پاهام به سختی با زمین تماس میگرفتن. داشتم از کنار آینه قدی دراور رد میشدم که چشام ترمز دستی رو کشید و روی آینه قفل شد. واای خدا این کیه دیگه؟؟ نکنه یه دو قلوی ناشناس داشتم خودم خبر نداشتم؟'" موهام مثل آشیونهی کلاغ شده بود. احساس میکردم توی یه فیلم کمدی افتضاح هستم که کارکتر اصلیش باید از خواب بیدار بشه تا دنیا به ریخت و قیافه ظاهریش بخندن! حالا نه اینکه شما وقتی از خواب پا میشید همچین شق و رق و اتوکشیده بیدار میشید.😝 والا!
خودم رو به آشپزخونه رسوندم..
مامان و بابا هیچکدوم نبودن.
بابا که میره سرکار... مامان کجاست؟!
چند باری آب به صورتم پاشیدم تا خواب از سرم بپره..
چند ثانیه ای نگذشته بود که با صدایی عین کبک از جا پریدم..
حالا چرا کبک؟ به ذهن و دهنم اومد دیگه..
سر صبحی مساله فلسفی فیثاغورثی نپرسید.
- به به هانیه خانم... ساعت خواب!
بر خلاف فیلمای جنایی همه چی عادی بود.
خبری از یه شخصیت جدید و اینام نبود.
مامانم بود. که البته گاهی کم از روح نداره
- عه مامان شما اینجائین...! سلام.
- سلام. نباید باشم؟
- کی اومدین؟
- از اول همینجا بودم!
- پس... ببخشید ندیدمتون.
مامان با خنده و کنایه گفت:
- طوری نیست گلم. اگه چشمات رو یکی در میون باز نکنی چیزای بیشتری میبینی دخترم!
البته بهت حق میدم. هم چشات زیاد باز نبود همم گرسنه بودی... شکمت هم که خالی میشه دیگه هیچ چیز و هیچ کس رو نمیبینی! اونوقته که بلانسبت مغول ها فقط حمله میکنی سمت یخچال!
شونم ها افتاد! چرا مامان اینجوری میکنه!
بلانسبت من یا بلانسبت مغول ها؟!
میدونید که این دو خیلی با هم فرق دارن دیگه! درصد اثرگذاری تخریبشون متفاوته!
- چیزی شده مامان؟! اول صبحی شمشیر رو از رو بستی!
- نه عزیزم. هیچی نشده. دلم برات تنگ شده بود گفتم یه کم سر به سرت بذارم. خودت خوبی؟ حسابی خسته بودیا.. صبح چند باری واسه صبحونه صدات کردم نیومدی ..
- خوبم ممنون! هیچی نفهمیدم.. غش خواب بودم... میفهمیدمم جون نداشتم واسه صبحونه بیام..
- خوبه که خوب خوابیدی.. چه خبر... از آزمونت بگو.. از فردا خواستگار راه بدم دیگه؟ آره؟
این همه امید مامانم به من مایه مباهاته!
همینطور که قهوه میریختم توی استکان گفتم:
- دیروز که نوبت به ارائه من نرسید.. مونده حالا تا آزمونم تموم بشه
- هنوز میخوای مقاومت کنی؟
خندیدم و گفتم:
- از الان خواستگارا رو رد شده بدون مامان.
تا برنده نشم این بازی تموم نمیشه..
حس میکردم یک جنگجوی خستم که دارم واسه یه نبرد بزرگ آماده میشم. توی ذهنم، خودم رو در حال دریافت جایزه میدیدم. همه ازم تعریف میکردن. وااای مامان رو بگو. چی بگه از فردا به خواستگارا!! حتی فکرش هم شیرینه وقتب روی مبل لم دادم و میگم نه مامان اینم ردش کن بره فعلا دارم تخمه میشکونم!
نمیدونم چرا گاهی جوگیر میشم اساسی!
آخه یکی نیست بگه لامصب مگه فیلم هندیه که هر طور تو بخوای تموم بشه! میدونم ولی باید بشه و هنوز بازی ادامه داره...
✍️ مجتبی مختاری
🆔 نظرات رمان 👈 @mokhtari355
═ೋ❅📚❅ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
خار و میخك - قسمته ۱۰.mp3
9.81M
🎙#روایت_شب| شکستن بندها
🔸در اعماق تاریکترین زندانها، گروهی از زندانیان با شکنجههای وحشیانه روبهرو میشوند، اما روحیۀ آنها هرگز شکسته نمیشود...
🖼 قسمت دهم کتاب خار و میخک، نوشتۀ شهید یحیی سنوار
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
8.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه الگویی بهتر از "بهترین دُخترِ دنیا"
🔸ویژگی های بهترین شدن برای دختران چیست؟
🔸چگونه یک دختر تبدیل به یک الگو میشود؟
🔸چه رفتارهایی باعث میشود یک دختر دارای مقام بالا شود؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
هدایت شده از محمد کرباسی
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
هدایت شده از محمد کرباسی
❌ سوالات خود را درباره «قانون حمایت از حریم خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب»، به آیدی @Dabir_Gom ارسال نمایید.
آقای محمد کرباسی از اعضای ستاد امر به معروف استان قماند و با برگزاری این نشست مجازی در تلاش برای رفع شبهات نسبت به قانون عفاف و حجاب جدید هستند.
از شما دعوت میکنیم در این نشست مجازی شرکت کنید. 🌹
:: دانشگاه حجاب
دانشگاه حجاب
شاهزاده ای در خدمت قسمت چهل و ششم🎬: صبحی دیگر از مشرق زمین طلوع کرد ، اهل خانه هر کدام مشغول کار خو
شاهزاده ای در خدمت
قسمت چهل و هفتم 🎬:
پیامبر صلی الله علیه واله ، به هر طریقی اشاراتی را که از جانب خداوند مبنی بر برتری علی علیه السلام نسبت به دیگران می شد. می فرمود ، اما کاش و ای کاش مردم دنیا طلب نباشند...کاش و ای کاش ملت سخن پیامبر را که بی شک از ذات حضرت حق نشأت می گرفت به گوش جان میسپردند و هرگز آن را به دست فراموشی نمی دادند.
فضه که دخترکی باهوش و تیز بین بود ،با سخنانی که اینک از زبان پیامبر می شنید ،به یقین قلبی رسید که این سخنان و این اشارات پیش درآمدی بر واقعه ای بزرگ خواهد بود...واقعه ای مهم که از هم اینک باید به گوش مردم میرسید و در جان آنها رخنه می کرد.
فضه خیره به مولایش علی بود که بار دیگر رنگ چهرهٔ پیامبر دگرگون شد و همگان می دانستند که در این حال ،جبرییل است که برای محمد صلی الله علیه واله از جانب پروردگار خبرهایی آورده...
بعد از گذشت دقایقی ، پیامبر با نگاهی سرشار از محبت به علی علیه السلام نگریست و زیر لب تکرار کرد«اُذُن وٰاعِیه»
و بلندتر تکرار کرد «آیات خلقت و هستی را برای شما موجب یاد آوری قرار دادیم و این آیات را گوشهای شنوا و فرا گیر بخوبی در بر می گیرند و به خاطر می سپارند «الحاقه۱۲»»
وسپس نگاهی به خانواده آسمانی پیش رویش انداخت و فرمود: از خدای خویش خواسته ام این گوش های فراگیر، گوش های علی باشند و سپس روی مبارک خود را به علی علیه السلام کرد و فرمود:
ای علی، این تو هستی که گوش فراگیر علم من هستی...
و فضه شاهد بود که بعد از این واقعه ،مولایش علی بارها فرمود: چیزی را از پیامبر نشنیدم که آن را فراموش کرده باشم...
این واقعه نمونه ای کامل از برگزیده بودن علی علیه السلام پس از پیامبر صلی الله علیه واله بود...
آیاتی روشن...دلایلی آشکار...براهینی واضح برای مردم زمان، که آهای مردم...پس از پیامبر نیاز به شورا نیست....نیاز به سقیفه نیست ...نیاز به تصمیم گیری به جای خداوند نیست که پروردگار خود ، ولیّ بلافصل پیامبرش را برگزیده و به شما شناسانده است...حقیقت را دریابید و از حصار امن ایمان دور نمانید که فردای قیامت پشیمانی سودی ندارد...
ادامه دارد
🖍 به قلم :ط_حسینی
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872