eitaa logo
دانشگاه حجاب
13.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
3.9هزار ویدیو
188 فایل
نظرات 🍒 @t_haghgoo پاسخ به شبهات 🍒 @abdeelah تبلیغ کانال شما (تبادل نداریم) 🍒 eitaa.com/joinchat/3166830978C8ce4b3ce18 فروشگاه کانال 🍒 @hejabuni_forooshgah کمک به ترویج حجاب 6037997750001183
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانشگاه حجاب
شاهزاده ای در خدمت قسمت چهل و هشتم🎬: روزها مثل برق و‌ باد می گذشت ،اما ساعت به ساعت و‌ دقیقه به دقی
شاهزاده ای در خدمت قسمت چهل و نهم🎬: فضه تا سخن ام سلمه را خدمت مولایش عرض کرد ، بانوی خانه سریع از جا بلند شد و به طرف چادرش رفت ، علی علیه السلام هم عبا بر دوش نهاد و فضه هم چون می خواست از قافله عقب نماند و می دانست که حادثه ای بزرگ در شرف وقوع است ، چادر به سر کرد و دست بچه ها را گرفت و به سمت خانه ام سلمه راهی شدند. از خانه علی علیه السلام تا خانه پیامبر صلی الله علیه واله راهی نبود ، درب خانه ای که در آن همسر پیامبر ،ام سلمه ساکن بود باز مانده و زنی که بی شک همسر پیامبر بود ، بی صبرانه جلوی درب ، نگاه به بیرون داشت و با آمدن این جمع ملکوتی ،لبخندی کل صورتش را پوشانید و شادمان برای استقبال آنها قدم به بیرون درب نهاد و همانطور که شتابان جلو می آمد خود را به آنان رسانید ،بوسه ای از گونه بچه ها چید و سپس با لبخند جواب سلام این زوج خوشبخت را داد و دست زهرا را در دست گرفت و به سمت خانه می کشید انگار می خواست با تمام حرکات نشان دهد که امری بزرگ در پیش است. در حین ورود به خانه ، ام سلمه با هیجانی در صدایش تعریف می کرد که امین وحی بر پیامبر نازل شده ، گویا خداوند برنامه ای ویژه برایتان چیده و براستی که چنین بود ، چون خدا عاشق علی و اولاد اوست ، خداوند با عشق و از نور خود این خانواده را آفرید و عاشقانه آنان را دوست می داشت و این ملکوتیان فرشی نیز همان خلیفه الله روی زمین بودند ، انسانهایی که تمام وجودشان وقف خداوند و اجرای فرامین الهی بود. وارد اتاق شدند ، بوی بهشت در همه جا پیچیده بود ، پیامبرصلی الله علیه واله نشسته بود و کسای یمانی را بر سر کشیده بود ، با وارد شدن این خانواده آسمانی ، یکی یکی آنان سلام دادند و در زیر کسای پیامبر و در آغوش این بزرگترین ستودهٔ هستی جا شدند ، در این هنگام ام سلمه که عظمت این صحنه را می دید و از شوق ،اشک از دیدگانش جاری شده بود از پیامبر خواست تا او را نیز در زیر کسا جای دهد و رو به پیامبر فرمودند: اجازه می فرمایید من هم در نزد شما زیر کسا جای گیرم؟ پیامبر با محبتی در کلامش فرمود: تو در جای خودت باقی بمان، هر چند که زن خوبی هستی، یعنی اینجا نه تنها جای تو نیست ، بلکه هیچ‌کس دیگر لیاقت چنین جایگاهی را ندارد و سپس دستانش را به آسمان بلند کرد و گفت : بارالها! اینان اهل بیت منند پس هر گونه پلیدی را از ایشان دور کن و پاک و معصومشان گردان... در این هنگام بود که انگار عشق خداوند بار دیگر به جوشش افتاد ،باز هم شاعر شد و در مدح بهترین بندگانش غزل های عاشقانه سرود... جبرییل بر پیامبر نازل شد و پیام پروردگار را اینچنین ابلاغ نمود :«همانا خداوند خواسته است که پلیدی را از شما اهل بیت بدور باشد و شما را پاک گرداند «احزاب ۳۳»» و فضه شاهد بود که پس از این ماجرا به مدت شش ماه ،هر گاه که پیامبر برای نماز صبح به مسجد می رفت ،کنار در خانهٔ علی و فاطمه می ایستاد ،به آنان سلام می کرد و با صدای بلند می فرمود «اصلوة یا اهل البیت» و سپس آیه تطهیر را تلاوت می فرمود. و هر انسانی می دانست که هیچ کار پیامبر بی حکمت نیست و هر کار و حرف و حرکتش هزاران معنا دربردارد ووقتی چندین ماه بر کاری مداومت کند ،یعنی الا یا اهل العالم بدانید که فقط این فرشتگان زمینی این خانواده آسمانی اهل بیت من هستند تا قیامت که خداوند در وصفشان غزل ها گفته و آیات نازل کرده... ادامه دارد... 🖍به قلم :ط_حسینی ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
دانشگاه حجاب
شاهزاده ای در خدمت قسمت چهل و نهم🎬: فضه تا سخن ام سلمه را خدمت مولایش عرض کرد ، بانوی خانه سریع از
شاهزاده ای در خدمت قسمت پنجاه 🎬: فضای مسجد معطر به عطر خدا بود و بوی خدا در کالبد جهان آفرینش پیچیده بود. نماز ظهر و عصر به امامت پیامبر صلی الله علیه واله ،اقامه شد . فضه به همراه اهل بیت پیامبر ،همانها که زیر کسا جمع شدند و در مدحشان از آسمان آیه نازل شد ، به مسجد آمده بود . نماز بیش از هر روز طول کشید ، گویا هنگامی که محمد صلی الله علیه واله سر بر آستان خدایش می سایید ، حسن و حسین این دو کودک شیرین سخن و زیبارو ، بر کول پدر بزرگ سوار بودند ، تا خداوند عشق کند از آفریدن معشوقانی چون این انوار دوست داشتنی... حال که نماز به اتمام رسیده بود و جمعیت کم کم از جا بر می خواست تا متفرق شود ، ناگاه صدای هیاهویی از بیرون مسجد به گوش رسید. صدا نزدیک و نزدیک تر شد ، تا اینکه ، همگان متوجه مرد عربی شدند که دست فرزند خردسالش را در دست داشت و او را کشان کشان به مسجد آورده بود. مرد عرب که از خشم صورتش کبود شده بود ، نزدیک پیامبر آمد ، همانطور که سلام عرض می کرد ، عرق پیشانی اش را با پشت دستش گرفت. پیامبر نگاهی به پسرک ترسان که رد ناخن های پدرش هنوز دور مچش برجا مانده بود، نمود و سپس نگاهی به مرد عرب کرد و‌گفت : چه شده برادر؟ چرا اینچنین هراسان و خشمگینی؟ چرا این پسرک چنین حال و روزی دارد... مرد عرب آه بلندی کشید و همانطور که سرش را به دو طرف تکان میداد گفت : من از دست این پسر و مادر ناپاکش خون دلها خورده ام ، این...این پسر کارهایش به آدمیزاد نمی ماند ، انگار شیطان کل وجودش را تسخیر کرده و با اشاره به پسر ادامه داد: اصلا...اصلا رنگ و روحیه و شباهات ظاهریش را نگاه کنید...هیچ شباهتی به من ندارد...زمین تا آسمان با من فرق می کند. گاهی....گاهی ....و در اینجا حرفش را خورد و زیر لب لااله الاالله گفت ، نزدیک تر شد و آرام کنار گوش پیامبر چیزی زمزمه کرد... پیامبر نگاهی به مرد و سپس نگاهی به پسرش انداخت ، پسر را صدا زد تا نزدیک تر بیاید و پس از آن، چشم گرداند در بین جمعیت... چشمانش به جایی خیره ماند و لبخندی بر لب نشاند، رد نگاه پیامبر را که می گرفتیم به کسی جز علی علیه السلام نمی رسید. علی چون همیشه از هر فرصتی استفاده می کرد تا حلاوت راز و نیازی با پروردگار را نوش جان نماید. پیامبر اشاره به او کرد و گفت : بگذارید نماز مستحبی ابوتراب تمام شود...آنگاه درست یا اشتباه بودن حرف شما را بوسیلهٔ ابوتراب ،ثابت خواهم کرد. جمعیت که همگان انگار گیج شده بودند که قضیه چیست و چرا پیامبر از علی علیه السلام کمک می خواهد....پیامبر که دانای عالم است ، بر همه چیز اشراف دارد ، پس برای چه منتظر علی ست؟؟ ادامه دارد... 🖍 به قلم :ط_حسینی ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خار و میخك - قسمت ۱۲.mp3
9.9M
🎙| بذرهای بیداری 🔸در دل اردوگاه، نسلی جدید درحال شکل‌گیری است.... 🖼 قسمت دوازدهم کتاب خار و میخک، نوشتۀ شهید یحیی سنوار ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
🏆 📗 💵 ۱۵ جایزه ۴۰۰،۰۰۰ تومانی💶 👈زمان مسابقه : ۳۰ آذر ماه ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
با توجه به طولانی بودن کتاب جمعه هفته آینده مسابقه کتاب خار و میخک برگزار میشه ، تا وقت کافی داشته باشید ،حدود ۱۲ روز وقت دارید تا گوش دادن کتاب رو تمام کنید. روز جمعه ۳۰ آذر لینک مسابقه در کانال قرار داده میشه که با وارد کردن نام و نام خانوادگی و شماره همراه خودتون میتونید وارد مسابقه شوید و به سوالات تستی که حدود ۱۵ تا ۲۰ سوال هست پاسخ دهید. از بین نفراتی که پاسخ صحیح به تمام سوالات دهند قرعه کشی و جوایز اهدا میشود. ارتباط با ادمین👇 @mahdihadianqomi
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🖤🍁🍂|°• اصلا رقیه نه! بخــــــــــدا دخــــــــــتر خودت یک شب میان کوچه بماند چه می‌کنی؟ | | سلام‌الله ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️♨️ 🔺لطفا صوت و متن ارسالی را در حدتوان در گروه‌ها و کانال‌هاتون انتشار بدید 🔺شرح وقایع اخیر 🔺 توسط استاد سید ابراهیم راد 👇👇👇
شرحی بر وقایع سوریه.mp3
11.13M
🎙حجت الاسلام سید ابراهیم راد ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
🔺شرحی بر داستان در آذر 1403 عنوان: از دست رفتن پول بدون نخ و گوشه آنچه در زیر می‌آید، محصول تلاش‌ها و مطالعات جمعی از دوستان مطلع است. امید است مطالب برای دوستان مفید واقع شود. 1. از ابتدای بحث خود را طلبکار ایران معرفی می‌کرد. مطرح می‌کرد جنگ با ما به جهت شما و مقاومت است و ما به خاطر شما وارد جنگ شده‌ایم. و ازین باب هزینه بسیار بر ما تحمیل کرد. 2. در حدود دو سال اخیر بشار به نوعی از جبهه مقاومت بریده بود. خاصه از داستان 7 اکتبر که را رها کرده بود. 3. طی یک قرارداد نانوشته بین اسد و ، آنچه از ایران با وساطت سوریه به منتقل می‌شد، اولا با هماهنگی اسراییل بود و ثانیا هرگز و هرگز از سطحی که برای اسراییل خطر بحرانی تولید کند فراتر نمی‌رفت! ازین‌رو در روزگار مبادای جنگ و تا حدی که دیدیم آسیب دید، اما امکان ویرانی خاصی برای مقاومت نسبت به رژیم مهیا نبود. حتی پس از شهادت عزیز. 4. سوریه بعد از جنگ لبنان، سهمی تقریبا برابر با هیچ برای ایران قائل شد. چه اقتصادی، چه سیاسی، چه فرهنگی و چه نظامی. درواقع بعد از جنگ داعش و رها شدن سوریه از نابودی، دولت اسد آن روی دیگر خود را نشان داد. 5. فاصله‌گیری سوریه از ما و جبهه مقاومت به جایی رسید که ایران تقریبا جز چند مقر نظامی از سابق و مختصری انتقال سلاح، آن‌هم در سطحی محدود و مورد تایید اسراییل! به لبنان، چیز دیگری در سوریه نداشت. نه مقری نه نفوذی و نه شهری. و البته در کنار این، محفوظ بودن حرم‌ها. 6. برخلاف که از 1960 میلادی طی قرارداد نظامی در سوریه مقر داشت و بندر، ما هیچ نداشتیم. در بحبوحه‌ی جنگ داعش، امکان اینکه با رژیم صهیونیستی هم‌مرز شویم و بلندی‌های جولان را بگیریم مهیا بود. اسد هم به جهت جبر شرایط، پذیرنده بود. اما خباثت و دست‌نشاندگی وقت ، این برگ‌برنده‌ی بسیاربزرگ را برای همیشه از بین برد. (و گناه همه وقایع فعلی به گردن همانهاست). 7. در سال اخیر رابطه ایران و سوریه به قدری به سردی گرایید که تقریبا همه‌ی امیدها از دست رفته بود. بارها صحبت و و گوشزد از طرف ایران و ، موجب هدایت اسد نشد. اسد، دلباخته و فریب‌خورده‌ی شد. وعده‌های نظامی و مالی، به شرط رهایی ایران و جبهه مقاومت. البته نقش در اعتماد به امارات و فریب خوردن از آنها. 8. نصیحت‌ها از دمدمه‌ی جنگ بسیار شدیدتر شد. چند سفر آقای که آخرین آن در 15 آذر بود بی‌فایده ماند. برخلاف تصورها که ایران حضور نظامی خود را مشروط کرده بود به امتیازاتی، ایران هیچ شرطی مطرح نکرد و تمام‌قد آماده‌ی حضور نظامی بود. اما اسد، آن اسد سابق نبود. 9. در آخرین دیدار آقای لاریجانی، بیش از نیمی از خاک سوریه در دست جریان بود. اما اسد باز هم کوتاه نیامد. 10. آخرین برگ کارنامه‌ی اسد چنین ثبت شد؛ به سوریه، خائن به ملت سوریه، خائن به ایران، خائن به جبهه مقاومت و خائن به حضرت زینب شد. و اینگونه سوریه را برای سال‌هایی که انتهای آن معلوم نیست، به ویرانی کشاند. 11. با سقوط اسد، که بی‌تردید است، چند اتفاق رقم می‌زند: جای پای مقاومت را ویران می‌کند، اتصال به لبنان و حزب الله را از بین می‌برد، سوریه را دچار تجزیه‌ی غیررسمی و بعدا ای بسا رسمی نماید، جنگ‌های متعدد داخلی راه می‌اندازد، سوریه‌ی ویران را بسیار بسیار ویران‌تر می‌کند، توسط جریان‌های دیگر، حرم‌ها را آسیب‌سخت می‌زند، مسیر را به بدترین شکل ممکن برای رخداد جنگ در و توسعه‌ی آن راه می‌اندازد، جنگ در عراق را بسیار حمایت می‌کند و... . 12. ایران به هیچ قرائتی امکان حضور نظامی در سوریه ندارد. اسد بر اثر دیکتاتوری، منفور غالب مردم سوریه بود. ازین‌رو در سقوط، مردم هیچ مقاومتی نکردند. در این شرایط، حضور نظامی ایران نزد مردم سوریه، دفاع از و کشور سوریه حساب نمی‌شد. بلکه غاصب و متجاوز شناخته می‌شد. ازین‌رو هرگز نباید حضور می‌یافت و نیافت. 13. به زودی جنگ به عراق می‌رسد. و آن روز ایران با درخواست رسمی ، وارد جنگ می‌شود. البته عراق هم آسیب‌های جدی و مهلک می‌بیند و بعد این اتفاقات رقم می‌خورد. 14.چند سود قضیه‌ی سقوط برای ایران چنین است: یافتن راهکاری برای جایگزینی کانال سوریه به لبنان، که از یک سال قبل آغاز شده بود، اثبات اینکه ما مدافع حرم بودیم نه مدافع اسد، اثبات اینکه تکیه به ایران معادل با است و تکیه به دیگران سقوط در کمتر از یک هفته و... . 15. و نهایت آنکه از دست رفتن سوریه برای ما از دست رفتن پول بدون نخی بود که ظاهرا در دست ما بود. در این میان اما ویرانی حرم‌ها، دردی لاعلاج است که ما را رها نخواهد کرد. ✍ سیّد ابراهیم راد