eitaa logo
امتداد حکمت قرآنی و فلسفه الهی
1.6هزار دنبال‌کننده
752 عکس
182 ویدیو
41 فایل
❁ ﷽ ❁ | حکمت قرآنی در اندیشه فیلسوفان انقلاب اسلامی: امام خمینی علامه طباطبایی شهیدان مطهری، بهشتی، صدر آیات علامه جعفری، مصباح یزدی، جوادی آملی و امام خامنه ای @Taha_121
مشاهده در ایتا
دانلود
📌تحول درونی؛ زمینه‌ساز تحول اجتماعی 🔹بر پایه نظریه‌ی تحول جوهری و حرکت اشتدادی، باید به این نکته توجه داشت که نقش قابلیت، عاملیت و فاعلیت افراد در جامعه، نقشی اساسی و مرکزی است؛ چراکه محور و موتور محرکه‌ی تحول اجتماعی، خودِ افراد جامعه‌اند. 🔸جامعه‌ای که در آن افراد عاملیت خویش را شناخته، به نقش و جایگاه خود پی برده‌اند و بعثت درونی و تحول روحی و انقلاب فکری را تجربه کرده‌اند، می‌توانند با اراده و آگاهی، بار مسئولیت‌های اجتماعی - از جمله مسئولیت تحول، اصلاح و ایجاد تغییرهای خرد و کلان - را بر دوش بگیرند. 🔹هر انسانی زیر بار این تعهدها و مسئولیت‌ها نمی‌رود؛ مگر آن‌که در درونش رستاخیز و بعثتی روحی روی داده باشد و خود را کنشگر مسئول بداند؛ انسانِ تحول یافته، عاملیت و فاعلیت خویش را شناخته، توانایی‌ها و استعدادهایش را کشف کرده و افق‌های بلند را پیشِ روی خود می‌بیند و مجموعه‌ای از تعهدها و مسئولیتهای بزرگ را بر دوش خود احساس می‌کند. چنین انسانی، «انسانِ مبعوث» است که می‌تواند تحولی حقیقی در جامعه بیافریند. 🔸اما هر انسانی به تنهایی قادر به ایجاد این تحول اجتماعی نیست. آن بعثت و آتش درونی و رستاخیز فردی باید به سایر افراد جامعه نیز منتقل شود تا هویتی بیناذهنی و آرمانی مشترک در جمع شکل گیرد و به فرهنگ و یک جهان معنایی واحد تبدیل شود. اگر اراده‌ها و استعدادهای گوناگون در کنار هم، با اندیشه‌ای واحد و هدفی مشترک حرکت کنند، قادر خواهند بود کارهای بزرگی انجام دهند؛ حتی اگر شمارشان اندک باشد. 🔹جمع کوچکِ مبعوث و خودآگاه می‌تواند بر جمع بزرگِ غافل و حتی قدرتمند غلبه کند؛ مشروط بر آن‌که اعضای آن، استعدادهای خویش را کشف کرده، به خودآگاهی و تحول روحی رسیده باشند و از ظرفیت کار جمعی و تشکیلاتی (اتحاد مقدس) برخوردار شوند. از این رو، انقلاب روحی و تحول درونی مقدمه‌ی رشد و تحول اجتماعی است. 🔸اما این تحول روحی چگونه در جامعه پدید می‌آید؟ پاسخ در جهاد تبیین و گفتمان‌سازی نهفته است؛ باید افق‌های بلند و متعالی را به افراد جامعه نشان داد و انسان‌ها را از کوته‌فکری، کوته‌نظری و درگیری‌های محدود نفسانی و اجتماعی رهایی بخشید. 🔹انسانی که خود را یافته، حقیقت وجودی‌اش را دیده و آرمان‌های بی‌حد و حصر را درک کرده است، فطرت پویا و خلاق خود را فعال می‌سازد و از انسانی محدود و زمین‌گیر، به انسانی آسمانی و بلندنگر تبدیل می‌شود. چنین انسانی می‌تواند کارهای بزرگ انجام دهد. 🔸از این رو، جهاد تبیین و گفتمان‌سازیِ افق‌های بلند، شرط اساسی و ضروری تحول است. باید نگاه‌ها را ارتقا داد و افق‌ها را بلند کرد. با نشان دادن الگوهای متعالی و نمونه‌های موفق به کنشگران اجتماعی، می‌توان در آنان نیاز، مطالبه و انگیزه‌ی تازه‌ای ایجاد کرد تا ذائقه‌شان رشد یابد. پس از این رشد فکری و ارتقای ذائقه است که حرکت و تحول واقعی آغاز می‌شود و انسان‌ها به تکاپو می‌افتند تا بتوانند کارهای بزرگ و اثرگذار انجام دهند. ✍ سید مهدی موسوی پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3245
🇮🇷«در ایران ما نه تندرو وجود دارد و نه میانه رو. همه ما «ایرانی» و «انقلابی» هستیم و با اتحاد آهنین ملت و دولت، با تبعیت کامل از رهبر معظم انقلاب متجاوز جنایتکار را پشیمان خواهیم کرد. یک خدا، یک رهبر، یک ملت، و یک راه؛ آن هم راه پیروزی ایرانِ عزیزتر از جان.» ✍ سید مهدی موسوی https://eitaa.com/hekmat121/3246
📌ضرورت نوسازی کارگزاران مسجد و سپردن اداره امور به نسل جوان 🔹یکی از مهم‌ترین مسائل در حوزه تغییر ساختارهای فرهنگی، مذهبی، دینی و تربیتی جامعه ما، بحث وجود کارگزارانی است که سالیان سال در فضایی ثابت حضور داشته‌اند و همچنان با همان افکار و اندیشه‌های قدیمی و سابق، عهده‌دار امور مسجد و مراکز فرهنگی و تربیتی هستند. عمده این کارگزاران، که از اقشار مختلف جامعه‌اند، کمتر به عنصر تحول و تغییر باور دارند و در زندگی خود نیز کمتر تلاش کرده‌اند با مطالعات جدیدتر و با برقراری ارتباطات گسترده‌تر با مراکز فرهنگی و تربیتی سایر شهرها، به‌خصوص تهران و مراکز استانها، خودشان را به‌روز کنند و مسجد و نهادهای مذهبی را نیز به‌روزرسانی نمایند. 🔸آن‌ها عمدتاً بر همان سنت‌های قدیمی و سابق پایبندند و عموماً در مقابل تحول‌ها و تغییرات جدید می‌ایستند. اگر هم تغییر انجام می‌دهند کاملا صوری و شکلی است و کمتر حقیقت تحول که رشد و صیرورت وجودی است را لحاظ می‌کنند. 🔹در اینجا چاره‌ای جز تغییر این افراد وجود ندارد. این افراد یا باید خودشان را به‌روز کنند و با ارتباطاتی که با مجموعه‌های فرهنگی بالاتر، قوی‌تر و بهتر برقرار می‌کنند، مطالعات جدیدترین که انجام می‌دهند داده‌ها، اطلاعات و انگیزه‌های خود را به‌روزرسانی کرده، تغییر و تحول را در درون خود به‌وجود بیاورند و از این طریق یک تغییر و تحول پایه‌ای و بنیادین را در ساختار فرهنگی و در مسجد پدید آورند؛ که البته تعداد این دسته بسیار کم و نادر است. 🔸کسانی که از سن پنجاه سال به بالا رفته‌اند، مشغول زندگی عادی‌اند، کمتر اهل مطالعه و مباحث علمی و کمتر اهل ارتباطات کشوری با مراکز تربیتی و فرهنگی هستند، معمولاً نمی‌توانند این تغییر را در خود به‌وجود بیاورند و حتی باور به این تغییر هم ندارند. اگر هم کسی آن‌ها را به این مسیر دعوت کند، چندان میل و باوری نسبت به آن ندارند و غالباً هم نمی‌پذیرند. 🔸بنابراین ناچار باید به سمت گونه دوم تغییر حرکت کرد و آن، جابه‌جایی افراد است. افراد قدیمی‌تر، کسانی که سال‌ها در فضای مسجد و مراکز فرهنگی حضور داشته‌اند، باید آرام‌آرام از عنوان کارگزاری و مجری‌گری اساسی کنار گذاشته شوند و بیشتر در جایگاه «مشاوران» و «پیشکسوتان» قرار گیرند؛ کسانی که برنامه‌ها را راهنمایی می‌کنند و راه را به نسل جوان و جدید نشان می‌دهند. در مقابل، باید نسل جوان و بخصوص نسل نوجوانِ باتجربه، باانگیزه، نوگرا، تحول‌خواه، روشنفکر و روشن‌اندیش، به‌تدریج وارد میدان شده و عهده‌دار امور مسجد و محله شوند. 🔹بر این اساس، تغییر کارگزاران مسجد و حضور نیروهای تازه‌نفس و جوان و حتی نیروهای نوجوان، یک ضرورت اساسی برای بازسازی انقلابی ساختارهای فرهنگی، مساجد و مراکز تربیتی ماست. باید به نسل جوان و نسل نوجوان اعتماد کرد. 🔸مهم‌ترین وظیفه امام جماعت در مسجد این است که با نسل جوان، و به‌خصوص نسل نوجوان، ارتباط بگیرد، به آن‌ها اعتماد کند، مسئولیت‌های مسجد را به آن‌ها واگذار کند و همچون پدری مهربان و معنوی، در کنار آن‌ها تلاش کند تا آرام‌آرام از نظر اجتماعی، عقلانی و معنوی آنان را رشد دهد. 🔹طبیعتاً عموم نسل نوجوان شاید آمادگی‌های لازم را برای پذیرش مسئولیت‌های اجتماعی نداشته باشند و حتی ممکن است اخلاق اولیه اجتماعی را هم ندانند. اینجاست که امام جماعت موظف است با ارتباط‌گیری واقعی و پدرانه با فرزندان و نوجوانان مسجد، آن‌ها را با آداب اجتماعی آشنا کند؛ اولیات گفت‌وگوی اجتماعی و اولیات رفتار اجتماعی را به آن‌ها بیاموزد؛ از سلام کردن و احترام گذاشتن شروع کند و سپس آن‌ها را در کارها مشارکت دهد: تکبیر گفتن، اذان گفتن، پخش قرآن، پذیرایی چای و امثال این‌ها؛ تا جایی که بچه‌ها بتوانند خودشان قرائت قرآن کنند، قرائت دعا داشته باشند، در مسجد هیئت نوجوانان مسجد فعال شود، و مراسماتی مانند «شب‌مانی در مسجد» یا «اردوها» با حضور مستقیم امام جماعت و مربیان فرهنگی و تربیتی و با همکاری بسیج رقم بخورد. 🔹با این روند، آرام‌آرام نیروهای جدید رشد می‌کنند و با یک نگاه تحول‌خواهانه و نوگرایانه می‌آیند و کار مسجد را به دست می‌گیرند. این همان فرایند تکاملی و تحولی مسجد است. طبیعتاً کار بسیار سخت و دشواری است و با مخالفت‌ها و مبارزه‌های گروه‌های ذی‌نفع و افراد قدیمی مواجه خواهد شد؛ نزد افراد محله و مراجع ذی‌نفوذ شکایت خواهند کرد و مشکلاتی ایجاد خواهند کرد. اما باید با صبر و استقامت ایستاد و با کار وزین، دقیق، عقلانی و با رعایت اصل تدریج و حرکت مستمر و مداوم، به‌آرامی این مسیر را طی کرد تا ساختارهای مذهبی به شکوفایی، پویایی و تحول ویژه‌ای دست یابند. ✍ سید مهدی موسوی ۲:۳۰ بامداد جمعه ۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3247
📌تحول در خدمات‌دهی مسجد 🔸 حیات هر مجموعه فرهنگی و مذهبی به خدماتی است که به مخاطبان ارائه می‌دهد. 🔹یکی از اشتباهات بزرگ در مجموعه‌های فرهنگی و تربیتی ما، ارائه خدمات رایگان بی ضابطه به همه‌ی افراد و مخاطبان است که به نوعی تولید حق کرده و طلبکاری را به‌دنبال دارد. 🔸توضیح اینکه زمانی که خدمات تربیتی، فرهنگی، و ورزشی به‌صورت رایگان در اختیار همه‌ی افراد قرار می‌گیرد، آن‌ها عموماً بدون ضابطه و نظم، و بدون رعایت اصول و آداب مقرر، وارد آن مجموعه می‌شوند و از خدمات آن بهره‌برداری می‌کنند بدون آنکه خود را مسئول بدانند. با تکرار و طولانی‌مدت شدن این استفاده بی ضابطه و بی‌مسئولیت، افراد این خدمات را نوعی حق شخصی خود می‌دانند و به توقع و انتظارات دایئمب تبدیل می‌شود. لذا اگر به هر دلیلی این خدمات متوقف شود یا قاعده و نظم جدیدی به خود بگیرد، آن را ظلم و بی‌عدالتی تلقی می‌کنند و با اعتراضات مختلف مواجه می‌شوند. 🔹به‌عنوان مثال، در یکی از مساجد، در طول پنج سال، علیرغم منع شرعی، شبستان زیرزمین مسجد به‌طرز نادرستی فضایی برای فوتبال بچه‌ها تبدیل شده بود. بچه‌ها بدون هیچ‌گونه نظم و قانونی در ساعت‌های مختلفی به آنجا می‌آمدند و فوتبال بازی می‌کردند، بدون اینکه در کارهای مسجد و امور معنوی رشدی حاصل کرده باشند. پس از تغییر مدیریت مسجد و تصمیم مدیر جدید به احیای شبستان طبق احکام شرعی و جلوگیری از برخی امور ناهنجار، مشکلاتی پیش آمد؛ زیرا برخی از اهالی محل و خود بچه‌ها با این تغییر مخالف بودند و خود را صاحب حقی می‌دانستند که حالا از آن‌ها سلب شده است. با همه توضیحات ارائه‌شده در مسجد درباره‌ی شرعی نبودن آن استفاده‌ها و ضرورت تحول و تغییر، آن‌ها از قبول این تغییر امتناع کردند و آن را ظلم و بی‌عدالتی تلقی کردند. 🔸این مشکل اساسی نشان‌دهنده‌ی ضعف در برنامه‌ریزی و نظم در فعالیت‌های فرهنگی است. اگر از همان ابتدا برای استفاده از امور مسجد و کانون‌های فرهنگی، قواعد و ضوابط مشخصی تدوین می‌شد و خدمات اضافی که ارائه می‌گردید، مشمول قانون و قاعده و پرداخت هزینه‌های مشخص از جنس قبول مسئولیت‌ها می‌شد، این نوع از حق‌پنداری و توقعات بی‌جا شکل نمی‌گرفت و افراد همواره تابع نظم و قوانین مختص آن ساختار می‌شدند. 🔹به‌اختصار، خدمات و مجموعه‌های فرهنگی نمی‌بایست رایگان و بدون عوض باشند، بلکه باید نکات مهمی رعایت گردد: ✔️حتماً برای خدمات، یک آیین‌نامه انضباطی دقیق تدوین شود که افراد ملزم به رعایت آن باشند. ✔️در عوض هرگونه بهره‌مندی از خدمات ورزشی، تفریحی و آموزشی، هزینه‌ای مشخص و کاملا واقعی تعیین شود و افراد ملزم به پرداخت همه آن هزینه باشند. البته روشن است که مقصود از هزینه صرفا پرداخت مالی نیست بلکه علاوه بر آن پذیرش مسئولیت‌ها و انجام خدمات هم هست. ✔️ می‌توان برای برخی از خدمات، تخفیف‌هایی برای متربیان و دانش‌آموزان در نظر گرفته شود که به نوع خدمات ارائه‌شده متناسب باشد. ✔️ مدت زمان ارائه خدمات باید به‌صورت ماهانه، فصلی یا سالانه تنظیم شود تا حق‌طلبی‌ای شکل نگیرد. ✔️این نکته را باید توجه کرد که خدمات ارائه شده برای رشد افراد است لذا فرآیند رشد با مربیان و دانش‌آموزان باید مشخص باشد تا صرفاً حضور افراد در مجموعه کافی نباشد و رشد و تعالی آن‌ها ارزیابی شود. 🔸 با رعایت این چند نکته، تحول در خدمت‌دهی مسجد امکان‌پذیر می‌شود و این خدمات می‌تواند به رشد و تعالی افراد و گروه‌هایی که وارد آن مجموعه می‌شوند، کمک کند. 🔹چند اثر براین نکات مترتب است: - ایجاد نظم و احترام به حقوق دیگران؛ - کاهش رفتارهای نامناسب و بی‌نظمی؛ - تشویق به حس مسئولیت‌پذیری میان اعضا؛ - بالا رفتن سطح خدمات به دلیل نیاز به رقابت و حفظ کیفیت؛ - کاهش احساس حق‌طلبی، زیرا مشخص است که خدمات مشمول هزینه‌اند؛ - ایجاد احساس اعتماد و همکاری بیشتر؛ - شفاف‌سازی انتظارات میان مدیران و مخاطبان؛ - ایجاد فرصت‌های بیشتری برای ارزیابی و بهینه‌سازی خدمات در هر دوره؛ - ایجاد یک چرخه‌ی مفید برای بازخورد و بهبود عملکرد؛ - تشویق افراد به پیشرفت در ابعاد؛ مختلف زندگی، از جمله معنوی، اخلاقی و علمی؛ - توانمندسازی مربیان و مدیران برای طراحی برنامه‌های بهبود و رشد؛ - تضمین آنکه خدمات ارائه‌شده واقعاً در راستای رشد و تعالی مخاطبان باشد. ✍ سید مهدی موسوی ساعت ۹:۱۵ صبح روز ۹ اسفند ۱۴۰۴ چند دقیقه قبل شهادت امام شهید •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3248
📌از تغییرِ معنا تا دگرگونیِ جهان 🔹در مسئله «تغییر» و «تحول»، باید به این نکته بنیادین توجه داشت که تغییر و تحول، صرفاً در ابعاد فیزیکی و روبنایی رخ نمی‌دهد. به این معنا نیست که اگر مجموعه‌ای از ابزارها، فناوری‌ها، وسایل و حتی افراد پیرامون خود را تغییر دادیم، لزوماً تغییری اصولی صورت گرفته است. همچنین، این تصور که هرچه تغییرات سخت‌افزاری و ظاهری بیشتر باشد، تغییر نرم‌افزاری و عمقی نیز به‌تبع آن حاصل می‌شود، معادله‌ای دقیق و صحیح نیست. 🔸تغییر واقعی، از طریق نفوذ و ورود یک «معنا» به جهان ذهنی و معنایی انسان رقم می‌خورد. اگر انسانی با رویه‌ای عادی در جریانِ طبیعی زندگی حرکت می‌کند و قصد تغییر دارد، ضرورتی ندارد که یک‌باره تمامی ساختارها، برنامه‌ها، زمان‌بندی‌ها، محل سکونت، شغل یا حتی هویت ظاهری خود را دگرگون کند. چنین تغییری نه‌تنها لزوماً به معنای تحول واقعی نیست، بلکه در عمل نیز امکان‌پذیر و صحیح نخواهد بود؛ چرا که انسان نمی‌تواند تمامی ابزارها و متعلقات زیستی خود را به یک‌باره تغییر دهد. 🔹در مقابل، لازمه‌ی تغییرِ حقیقی، ورود یک «معنای جدید» به دستگاه اندیشه و محاسباتی ذهن است. با ورود این معنا و گشوده شدن افقِ نگاهی نو، همان موضوعات، ساختارها و ابزارهای پیشین، به‌تدریج معنای متفاوتی پیدا می‌کنند و از منظری دیگر نگریسته می‌شوند. این دگرگونی در جهان معنایی که افق‌های تازه‌ای را پیش روی انسان می‌گشاید، می‌تواند به‌مرور به تحولی عمیق در تمامی بخش‌های زندگی و ساختارهای اجتماعی منجر شود. 🔸معمولاً افرادی که در برابر تحول ایستادگی می‌کنند، کسانی هستند که ذهنی بسته دارند و مسائل را تنها از دریچه‌ی تجربیات گذشته می‌بینند. اما اگر زمینه باز شدن ذهن آنها فراهم شود و افرد بتوانند افق‌های نو را ببیند و لحاظ کنند، آرام‌آرام و حتی به‌صورت ناخودآگاه، به انسانی نو تبدیل می‌شوند و توانایی انجام کارهای بزرگ‌تری را می‌یابند. همچنان که شاعر می‌گوید: «بیا تا گل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم» این «طرح نو»، در حقیقت حاصلِ «شکافتن سقفِ نگاهِ پیشین» و ورودِ معنایی تازه به فضای زندگی است که باید به آن توجهی ویژه داشت. در فضای ساختارهای فرهنگی و مذهبی هم کافی است که یک معنای جدی و افق نو طراحی و عرضه شود. ورود همین معنای جدید و افق‌های نویت، به تدریج، فضای حرکت و تحول جمعی را به وجود می‌آورد و غیرممکن‌ها را ممکن می‌سازد. ✍ سید مهدی موسوی شنبه ۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3249
📌 دو رویکرد در تربیت فرهنگی و مذهبی؛ از تخصص‌محوری تا بسترسازی عام در مجموعه‌های فرهنگی، تربیتی و مذهبی دو رویکرد متفاوت در امر تربیت وجود دارد: ۱. رویکرد تخصص‌محور در این نگرش، مجموعه‌ی فرهنگی‌ـ‌تربیتی هدفی خاص و مشخص را برای خود تعریف می‌کند و جامعه‌ی هدف محدودی را برمی‌گزیند. این مجموعه با تمرکز بر همان جامعه‌ی هدف، فعالیت تربیتی و فرهنگی خود را آغاز می‌کند. به‌عنوان نمونه، مؤسسه‌ای ممکن است تربیت نسل نوجوان را با هدف پرورش نخبگان علمی در دستور کار قرار دهد. در این حالت، تمام امکانات، استعدادها و ظرفیت‌ها صرف تعدادی محدود از افراد برگزیده می‌شود؛ افرادی که بر اساس معیارها و ضوابط اولیه گزینش شده‌اند و مخاطب اصلی فعالیت‌های مجموعه به‌شمار می‌آیند. این شیوه معمولاً در مؤسسات آموزشی یا تربیتی تخصصی مدنظر قرار می‌گیرد و می‌تواند به موفقیت‌هایی نیز دست یابد. ۲. رویکرد بسترساز و محیط‌محور در این روش، هدف اصلی ایجاد زمینه و بستر مناسب برای فعالیت‌های تربیتی و فرهنگی در محیطی بازتر با مخاطبانی عام‌تر است. در چنین فضایی، کارگزاران فرهنگی می‌کوشند محیطی فراهم آورند که افق‌های فکری و نگاه‌ها تبیین شوند و امکان رشد و تربیت برای افراد گوناگون پدید آید. در اینجا خودِ افراد (متربیان) هستند که با بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود، مسیر رشد، تعالی و حرکت خود را انتخاب می‌کنند. کارگزاران فرهنگی نقش بسترساز و زمینه‌ساز دارند؛ مأموریت آنان شناخت و فعال‌سازی عاملیت افراد، طراحی افق‌های فکری و معرفی شیوه‌ای نو از زیست مؤمنانه و حرکت فرهنگی است تا افراد بتوانند اهداف تخصصی خود را در بستر فراهم‌شده جست‌وجو کنند. در این الگو و رویکرد، نقش راهبری و هدایت مجموعه پررنگ‌تر از نقش آموزشی مستقیم است. ❇️کاربرد دو رویکرد نوع اول مناسب مؤسسات و مراکز تخصصی است؛ نهادهایی که از ابتدا بر اساس هدف‌گذاری دقیق و مخاطب خاص طراحی می‌شوند و می‌توان برنامه‌ها را متناسب با آن تنظیم کرد. اما فضاهایی مانند مسجد، حسینیه‌ها و مراکز عمومی که دارای عقبه‌ی تاریخی و مردمی هستند و برای فعالیت عام‌المنفعه و مشارکت حداکثری مردمان شکل گرفته‌اند، نمی‌توانند از الگوی نخست بهره‌گیرند. در این مکان‌ها باید از رویکرد دوم (بسترسازی) استفاده کرد. ❇️مسجد؛ کانون فرهنگی و تربیتی در تمدن اسلامی مسجد، مهم‌ترین محور فرهنگی و تربیتی در تمدن اسلامی است؛ مکانی برای حضور عمومی مردم که مرکز فعالیت محله و شهر محسوب می‌شود. همه‌ی اقشار جامعه - زن و مرد، پیر و جوان، کودک و نوجوان - با گرایش‌های مختلف فکری، سیاسی و اجتماعی، مخاطبان مسجد‌اند. بر همین اساس، مسجد موظف است خدمت‌رسانی فرهنگی و تربیتی فراگیر داشته باشد. برای فعال‌سازی ظرفیت‌های مسجد باید از الگوی بسترسازی فرهنگی و تربیتی استفاده کرد؛ الگویی که بر رشد آگاهانه و انتخابی مردم مبتنی بر عاملیت مسئولانه‌ی آنان تأکید دارد. در این بستر، افراد خود مسیر رشد و انتخاب را می‌یابند و شکل می‌گیرند. البته تحقق این هدف مستلزم برنامه‌ریزی منسجم و چندلایه در مسجد است تا ضمن بهره‌گیری از همه‌ی ظرفیت‌ها برای اقشار مختلف، جریان تربیتیِ ویژه‌ای برای نوجوانان و جوانان شکل گیرد و آینده‌ی ایران اسلامی را بسازد. ❇️الگوی انبیا و نقش مدیران تربیتی انبیا الهی به عنوان مربیان تربیتی و باغبانان فرهنگ و انسانیت، نیز در تربیت جامعه از همین الگوی محیط و بسترسازی بهره می‌گرفتند؛ آنان با ایجاد جامعه‌ای متعادل و محیطی آماده، زمینه‌ی فعال شدن فطرت‌ها، رشد جمعی و انتخاب آگاهانه‌ی افراد را فراهم می‌کردند. مدیران فرهنگی و تربیتی، در این میان، نقشی همانند «باغبان» دارند؛ باغبانی در بوستانی که درختان گوناگون و گیاهان متنوع دارد. آنان باید با دقت، علف‌های هرز را کنار بزنند، آبِ معرفت دینی را به ریشه‌ی هر نهال برسانند و امکان شکوفایی استعدادهای گوناگون را فراهم کنند تا باغ انسانیت به بار بنشیند. ✍ سید مهدی موسوی یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3250
📌 ذی‌نفعان مخالف تحول و روایت‌سازی واقعیت نما ⏹ بخش اول: 🔹هر تحول بزرگی که حقیقتا تحول و دگرگونیِ بنیادین باشد و مسیر جدیدی را باز کند، حتما مخالفان مختلفی خواهد داشت و با روشهای مختلفی تلاش می‌کنند تا راه تحول را مسدود کنند و از وضع موجود حفاظت کنند. 🔸از جمله مخالفان تحول، صاحبان منافع هستند؛ افراد ذی‌نفعی که سالیان سال در یک مجموعه‌ای نفعِ بی‌ضابطه و سود بی‌قاعده‌ای بُرده‌اند و در آن مجموعه منافع‌شان تأمین شده و یک ساختار غلطی را تثبیت کرده‌اند و با آن خو گرفته و زندگی کرده‌اند. برای این افراد کم‌کم احساس مالکیت و «حق‌بودگی» نسبت به امکانات و جایگاه ها به‌وجود آمده و احساس می‌کنند که آن ملکِ عاریتی، مال خودشان است و قرار است مادام‌العمر در آن فضا و مکانی که متعلق به مسجد یا فضای عمومی است زندگی کنند. 🔸چون ضابطه و قانونی در کار نبوده است این افراد کمتر برای روزِ خروج از این مکان و اتمام مأموریت و مسئولیت‌شان فکری کرده‌اند و تلاشی کرده‌اند. بر این اساس، تمام نظم زندگی‌شان و نظم فکری‌شان بر این چارچوب و این منافع استوار شده و حرکت می‌کند. 🔹اما زمانی که طرح تحولِ جامع در مکانی مثل مسجد یا کانون فرهنگی یا هر جای دیگری مطرح بشود، طبیعتاً طرح تحول جامع به همه‌ی بخش‌ها و ساختارهای بیضابطه و بی‌قانون آن مجموعه سرایت می‌کند و تلاش دارد تا همه‌ی امور و منافع را در مسیر قانون و شرع و اخلاق قرار بدهد. از این رو، با زیاده‌خواهی‌ها و بی‌نظمی‌ها و بی‌ضابطه‌گی‌ها باید مقابله کند و جلویش بایستد و هر چیزی را در چارچوب ضابطه و قانون و برنامه‌ی خودش دربیاورد. 🔸زمانی که نام «قانون»، «ضابطه» و «محدود کردن» منافع، اختیارات و مطالبات افراد به میان می‌آید، اینجاست که تعارض منافع ایجاد می‌شود. در این تعارض منافع، افراد کمی هستند که به لوازم قانون و شرع تن بدهند و حاضر باشند آن چیزی را که قانون و شریعت الهی و اخلاق می‌گوید عمل کنند حتی اگر به ضرر آنها باشد. عمدتاً کسانی که از ضعف اخلاقی و ضعف دین‌داری و از ضعف شهروندی اجتماعی برخوردار باشند، احساس خطر می‌کنند و تمام تلاششان را می‌کنند تا جلوی تحول اجتماعی را بگیرند. 🔹این افراد برای اینکه بتوانند حرف خودشان را به کرسی بنشانند، طبیعتاً سراغ مردم می‌روند و سعی می‌کنند نوعی مظلوم‌نمایی کنند؛ خودشان را مظلوم، محق و صاحب حق جلوه بدهند، از خودشان، نمونه یک انسان شریف و زحمت‌کشی گزارش دهند که در طولِ سالیانِ گذشته به وظیفه‌شان عمل کرده‌اند و هیچ مشکلی نداشته و ندارند. 🔸سپس شروع می‌کنند طرح تحول و کنش‌گران تحول را از جهات مختلفی زیر سؤال بردن؛ مثلاً مشروعیت قانونی کنشگران تحول را نفی می‌کنند، کلیت یا زمینه‌ها و ویژگی‌های اخلاقی و اصلاحیِ کنشگران تحول را زیر سؤال می‌برند و برای این قضیه شروع می‌کنند داستان‌پردازی، بزرگ‌نمایی و تهمت زدن. 🔹در یک چنین فضایی، این افراد ذی‌نفع از اتفاقات معمولی و ماجراهای عادی و طبیعی، یک ماجرای بسیار خطرناک و وحشتناک جلوه می‌دهند تا به نوعی که بتوانند خودشان را مظلوم جلوه بدهند و کنشگران تحول را بی‌اخلاق، دروغگو، دنبالِ منافع شخصیِ خودشان و… نشان بدهند. 🔸بعد از این، می‌روند سراغ تک‌تک افراد و با تک‌تک افرادِ محلّه و مرتبط وارد بحث و گفت‌وگو می‌شوند و با یک روایت‌سازی و داستان‌پردازی تلاش می‌کنند که نظر آن‌ها را جلب کنند، مظلوم‌نمایی کنند تا آن افراد از سرِ دلسوزی و غیرت، در مقابل تحول و کنش‌گران تحول بایستند. 🔹بنابراین، یکی از معضلات بزرگ در مجموعه‌های مذهبی در فرآیند تحول‌های اجتماعی، مسئله‌ی دروغ‌گویی، سعایت، تهمت‌پراکنی و سخن‌چینی با هدف سلب اعتماد از کنش‌گران تحول است که عموماً ریشه در یک روایت مخدوش از وقایع و اتفاقات طبیعی دارد؛ با بزرگ‌نمایی بخشی از آن که به نفع‌شان است و مغفول گذاشتن بخش‌های دیگر که به ضررشان است یک «جنگ روایت»ی را به وجود می‌آورند. 🛑 ادامه دارد... ✍ سید مهدی موسوی ۴:۵۰ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3251
📌 ذی‌نفعان مخالف تحول و روایت‌سازی واقعیت نما ⏹ بخش دوم: 🔸در این فضا چند اقدام مهم باید رقم بخورد: ✔️اقدام اول باید در فضای عمومی مسجد از طرح تحول صحبت کرد و عموم مردم را قانع کرد که این تحول لازم، ضروری و اخلاقی است و ریشه در قانون و شریعت، ریشه در بنیان‌های نظری و معرفتیِ اسلامی و قوانین نظام جمهوری اسلامی دارد. یعنی هم بنیان‌های آن، هم ریشه‌های آن را باید گفت؛ هم باید ضرورت آن را تبیین کرد، آثار و منافع و نتایج این طرح تحول را نشان داد، برای مردم گفت و از آثار این تحول باید سخن گفت. ✔️اقدام دوم باید جلوی این تهمت‌پراکنی‌ها و تبلیغات سوء گرفته بشود و افرادی که با آن‌ها در نَظر و گفت‌وگو، صحبت می‌شود و تهمت‌ها را می‌شنوند، همان‌جا باید بایستند؛ حرف او را نپذیرند، شاهد، دلیل، حجت عقلی و شرعی بخواهند و حتی در صورت ضرورت، باید به سرعت با کنشگران تحول و با آن‌هایی که به آنان تهمت زده می‌شود روبه‌رو بشوند، گفت‌وگو بشود تا جلوی این تهمت‌ها و انحرافات و بی‌اخلاقی‌ها گرفته بشود. خلاصه روبه‌رو کردن و افشای تهمت‌ها و دروغ‌پردازی‌ها و بزرگ‌نمایی‌ها در اسرع وقت و کاملا مستقیم و حضوری با حضور چند شاهد امین یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی است. نباید از روبه‌رو شدن ترسید، نباید از اینکه افراد روبه‌روی هم قرار می‌گیرند ترسید، نباید از اینکه شاید فردا به آن‌ها هم تهمت زده بشود، از زیرِ وظیفه و مسئولیتی که به گردن‌مان هست شانه خالی کنیم؛ بلکه باید حتی اگر به قیمت آبرویمان هم شده، حتی اگر به قیمت توهین و افترا و امثال این‌ها هم شده، برویم و از حقیقت دفاع کنیم، جلوی بداخلاقی‌ها و تهمت‌ها و بی‌اخلاقی‌ها را بگیریم و به آشکار شدن حقیقت کمک کنیم. ✔️اقدام سوم باید کنشگران تحول هم‌افزا، هم‌فکر و همراه با هم حرکت کنند و جلوی زیاده‌خواهی‌ها را بگیرند و از همه‌ی کنشگران دفاع کنند؛ یک کار تشکیلاتیِ جمعی، همراه با هم انجام بدهند تا همه‌ی امور بر اساس قانون و اخلاق جلو برود. باید تلاش جمعی انها باید این باشد که حقیقت آنگونه که هست آشکار بشود و زیر بار زیاده‌خواهی‌ها و منفعت‌طلبی‌ها، زیر بار سنت‌های غلط گذشته نروند و فضا را برای تحولِ صحیح و درست، در جهت رشد فکری و فرهنگی و معنوی اهل جامعه، به‌خصوص نسل نوجوان و جوان فراهم کنند. ❇️جمع‌بندی نهایی تحول در مجموعه‌های مذهبی و فرهنگی، امری دشوار اما ضروری است. بزرگ‌ترین مانع، صاحبان منافع تثبیت‌شده و شبکه‌ی دروغ، تهمت و جنگ روایت آن‌هاست که با مظلوم‌نمایی و تخریب، افکار عمومی را علیه تحول می‌شورانند و به سلب اعتماد از کنش‌گران تحول می‌پردازند. راه عبور از این وضعیت، سه چیز است: ✔️تبیین شفاف و مستمرِ ریشه‌ها، ضرورت‌ها و آثار تحول برای مردم؛ ✔️ایستادگی اخلاقی و عقلانی در برابر تهمت‌ها و شایعه‌ها، و روبه‌رو کردن روایت‌ها با یکدیگر؛ ✔️هم‌افزایی، اتحاد و کار تشکیلاتیِ کنشگران تحول، همراه با شجاعت در دفاع از واقعیت و آشکار کردن حقیقت. با تحقق این سه محور، می‌توان فضا را از سلطه‌ی منافع شخصی و سنت‌های غلط، به سمت یک تحول سالم و قانون‌مند در جهت رشد فکری، فرهنگی و معنوی جامعه، به‌ویژه نسل نوجوان و جوان، هدایت کرد. ✍ سید مهدی موسوی ۴:۵۰ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3252
📌تحول؛ مقوله سه ‌وجهی 🔹تحول، پدیده‌ای چند لایه و پیچیده است که برای درک عمیق آن باید سه وجه بنیادینش را شناخت: دانش، هنر، و تجربه. ۱. تحول به‌مثابه دانش لایه‌ی نخست تحول، بُعد دانشی آن است. تحول، از مهم‌ترین مباحث در فلسفه و کلام و همچنین علوم انسانی است. در فلسفه، ماهیت حرکت، پیشرفت و پویایی ، چگونگی و انواع حرکت بررسی می‌شود. در علم کلام، از جنبه‌های الهیاتی و مفاهیم مبدأ، نهاد و غایت حرکت بحث می‌گردد. در حکمت عملی، اصول و قواعد کلی حرکت انسان در زندگی اجتماعی مورد توجه است. همچنین در جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، تحول به عنوان فرآیند رشد و پیشرفت فرد و جامعه بررسی می‌شود. در واقع، می‌توان گفت تمام علوم انسانی در جوهره‌ی خود، علوم تحول‌اند؛ زیرا هدف همه آن‌ها تبیین حرکت انسان از «نقص» به «کمال»، از «وضع موجود» به «وضع مطلوب» و تجویز اصول و قواعد پیسرفت است. هر اندازه که انسان دانش بیشتری از مبانی و اصول تحول در حکمت، کلام و علوم انسانی داشته باشد، توانایی و موفقیت او در زمینه‌ی تحول و تحول‌سازی افزایش خواهد یافت. ۲. تحول به‌مثابه هنر تحول صرفاً یک فعالیت مکانیکی یا فنی نیست؛ بلکه هنری ظریف و انسانی است. اگرچه قوانین و اصول در این مسیر نقش دارند، اما بنیاد تحول بر خلاقیت، نوآوری و تفکر بینافضایی استوار است. تحول نیازمند نگاهی هنرمندانه، اخلاق‌مدار و لطیف است همراه با شناخت زیبایی‌ها و نازیبایی‌ها، شایستگی‌ها و ناشایستگی‌ها. این هنر در عمل و کار شکل می‌گیرد. انسان باید در فرآیند تحول، به مهارت‌ها و ظرافت‌های رفتاری، زمانی و اخلاقی توجه کند تا بتواند اثرگذار و پایدار دست به تغییر بزند. ۳. تحول به‌مثابه تجربه و عمل تحول، علاوه بر دانش و هنر، نیازمند تجربه‌ی زیسته و عملی است. انسان از تجارب فردی و جمعی، از سرگذشت و تاریخ دیگران می‌آموزد و عبرت می‌گیرد. اما تنها دانستن کافی نیست؛ باید به تجربه شخصی نیز پرداخت تا به امر وجودی و حضوری تبدیل شود. تحول صرف سخنرانی و حرف‌های خوب نظری و نصایح اخلاقی و عرفانی نیست، تحول از جنس عمل و تجربه است و در میدان زندگی و کنش‌گری اجتماعی محقق می‌شود: «به عمل کار برآید به سخندانی نیست» تحول واقعی در فرآیندهای تدریجی و گام‌به‌گام زندگی و جامعه شکل می‌گیرد؛ از تمرین در مقیاس‌های کوچک و آزمون و خطا تا ورود به ساختارهای بزرگ‌تر و کلان‌تر. بدون تجربه‌های کوچک و ملموس، ورود به تحولات بزرگ خطرناک و شکننده خواهد بود. از این رو، باید با نگاه عملی و مرحله‌ای، از تجربه‌های دیگران استفاده کرد و به‌تدریج به عمق مهارت‌ها و بلوغ تحولی رسید تا بتوان تحول را در مقیاس‌های بزرگتر راهبری کرد. ❇️جمع‌بندی تحول، پدیده‌ای سه‌وجهی است: دانش، هنر و تجربه. این سه وجه در فرآیند کنشگری تحول، مکمل یکدیگرند و تعامل میان آن‌ها موجب رشد و تعالی انسان می‌شود. تجارب به دانش می‌افزایند، دانش قدرت هنرمندانه را ارتقا می‌دهد، و هنر، عمق تجربه را بیشتر می‌سازد. این هم‌افزایی، انسان را به بلوغ تحولی و اجتماعی می‌رساند، آسیب‌پذیری او را کاهش می‌دهد و مسیر موفقیت را هموارتر می‌سازد. ✍ سید مهدی موسوی ۱۳:۵۸ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3253
📌 چهار الگوی مدیریت در مجموعه‌های مذهبی ⏹ بخش اول: در مدیریت مجموعه‌های مذهبی، با رویکردی استقرایی و تجربی، چهار الگوی اصلی قابل شناسایی است که مدیران و افراد تحول‌خواه می‌توانند در کنار همراهی با افراد و مجموعه‌ها، از آن‌ها بهره گیرند: ۱. الگوی ارادت‌محور: این رویکرد بر پایه ارادت قلبی و معنوی یا احساسی و شخصی بنا شده است. کنشگران فرهنگی و تربیتی، ارادتی عمیق به یک شخص خاص پیدا کرده و خود را در ذیل تعریف او قرار می‌دهند. آن شخص را محور، معیار و سنجه عمل خود قرار داده و به آرمان‌ها و اهداف او ایمان می‌آورند. بر اساس این تعلق خاطر، ارادت و ایمان شخصی، زندگی و برنامه حرکت خود را تنظیم کرده و در جهت اهداف استاد و مراد خود گام برمی‌دارند تا جایگاه اجتماعی یافته و احساسات و عواطف خود را پاسخگو باشند. این یکی از رایج‌ترین شیوه‌های مدیریت در مجموعه‌های مذهبی و دینی است که تا زمانی که ارادت و تعلق خاطر شخصی حضور دارد، پایدار می‌ماند. افراد در این الگو بیشتر سخنرانی مراد را می‌شنوند و به حرفها و سخنان دلخوشند و کمتر اهل عمل و تجربه‌اند. نمونه، هیئت‌ها و موسساتی که محوریت آن‌ها یک سخنران یا مداح کاریزماتیک است. مخاطب نه به خاطر “محتوا” بلکه به خاطر “شخص” در جلسه حاضر می‌شود و اگر آن شخص نباشد، مجموعه از هم می‌پاشد. موفقیت در این الگوی مدیریت، تقویت رابطه مرید و مرادی و روایت قدسی و استثنایی از شخصیت مدیر و مجموعه تخت اشراف اوست. ۲. الگوی منفعت‌محور: در این رویکرد، مدیر دارای سلسله منافعی (قدرت، اعتبار اجتماعی، مالی یا اقتصادی) است و فرد پیرو به این منافع نیاز دارد. فرد پیرو برای کسب این منافع، تن به همکاری با مدیر داده و تحت برنامه او حرکت می‌کند. برای مثال، اگر مدیری در یک نهاد دارای پست، مقام، اعتبار و حق رأی ویژه‌ای باشد، افراد برای طی کردن پله‌های ترقی، ارتباط با افراد بیشتر و کسب جایگاه بالاتر، خود را تحت مدیریت او تعریف می‌کنند. همچنین، اگر مجموعه‌ای دارای اعتبارات مالی کافی و حقوق و مزایای مناسب باشد، افراد برای دریافت این مزایای مادی وارد مجموعه شده و تحت مدیریت قرار می‌گیرند. مانند موسسات فرهنگی که به دلیل بودجه‌های دولتی یا خیریه کلان، پست‌ها و حقوق‌های جذاب و فعالیت‌های پر زرق و برق ارائه می‌دهند. افراد برای رسیدن به آن جایگاه یا استفاده از تسهیلات، در ساختار آن هضم می‌شوند. موفقیت این گونه مدیریت در جذب نیروها به دلیل وجود اعتبارات اجتماعی یا اقتصادی است که مخاطب از آن منافعی کسب می‌کند. ۳. الگوی مسئولیت‌پایه: این الگو، نه بر پایه کاریزما، ارادت شخصی یا منافع مادی، بلکه در درجه اول بر احساس مسئولیت مشترک بنا شده است. افراد احساس می‌کنند کار مهمی در جامعه وجود دارد که خلاء آن احساس می‌شود و خود را موظف و متکلف به پر کردن این خلاء اجتماعی و انجام وظیفه‌ای در قبال جامعه، مردم و خداوند می‌دانند. در این رویکرد، آنچه افراد را کنار هم قرار داده، بحث مسئولیت‌پذیری و پر کردن خلاهای اجتماعی است. حتی اگر ناراحتی یا دلخوری وجود داشته باشد، باعث کنار رفتن از صحنه مسئولیت نمی‌شود، زیرا اساس کار بر ارادت یا منافع مادی نیست، بلکه بر مسئولیت‌پذیری و زیر بار مسئولیت‌های بزرگ رفتن است. تا زمانی که این احساس مسئولیت وجود داشته باشد، همکاری نیز برقرار است و با ضعیف شدن آن، مدیریت نیز تضعیف خواهد شد. ویژگی این افراد توجه به عمل جمعی و مشارکت اجتماعی است. مانند گروه‌های جهادی یا مجموعه‌های فرهنگی خودجوش که وقتی می‌بینند در حاشیه شهرها فقر یا آسیب فرهنگی وجود دارد، بدون چشم‌داشت به پست و مقام، و حتی با صرف هزینه‌های شخصی، برای رفع آن خلاء بسیج می‌شوند. راز موفقیت در این مدیریت، تقویت افق نگاه همکاران و ایجاد احساس مسئولیت در برابر خداوند متعال، مردم و جامعه و باور به کار تشکیلاتی و عنصر ولایت است. ۴. الگوی حفظ وضع موجود: این نوع مدیریت صرفاً با هدف بقا و ماندگاری وضع موجود صورت می‌گیرد، نه تحول و اقدامات مؤثر. مدیر تلاش می‌کند وضع موجود را حفظ کند، با شرایط کنار بیاید و از اقدامات گسترده پرهیز نماید. در صورت مواجهه با مشکل، به جای حل مسئله یا اقناع و همراه کردن افراد، به حذف مشکل یا پاک کردن صورت مسئله می‌پردازد. این سبک مدیریت، زمانی حاکم می‌شود که جایگزین الگوهای ارادت، منفعت یا مسئولیت‌پذیری نباشد. در این حالت، مدیران به حداقل‌ها قانع شده و وضع موجود را حفظ می‌کنند. مثل مجموعه‌هایی که سال‌هاست برنامه‌های تکراری (بدون هیچ تغییری) دارند. اگر کسی پیشنهاد اصلاحی بدهد یا نقد کند، او را طرد می‌کنند تا سیستمِ بی‌تحرکِ آن‌ها به چالش کشیده نشود. 🛑ادامه دارد ... ✍ سید مهدی موسوی دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3254
📌 چهار الگوی مدیریت در مجموعه‌های مذهبی ⏹ بخش دوم: ❇️جمع‌بندی: 🔸با توجه به این چهار الگو، آنچه مطلوب عقل و نقل و در راستای تحول است، مدیریت بر محور مسئولیت پذیری برآمده از ولایت و‌ هم‌جبهگی است. این رویکرد با احساس مسئولیت در قبال پر کردن خلاهای اجتماعی و کمبودهای افراد، به دنبال تحول بزرگ اجتماعی است و می‌تواند مجموعه را توانمند، قوی، پرشتاب و پرانرژی ساخته و دست به اقدامات تحولی بزرگ بزند. 🔹بنابراین تلاش اصلی باید این باشد که «مسئولیت‌پذیری در قبال جامعه» به عنوان ارزش اصلی، دینی و هویت جمعی مجموعه شناخته شود. 🔸مدیران و کنشگران تحول باید خودشان نماد و الگوی عاملیت، مسئولیت‌پذیری، خرد جمعی، و خدمت به جامعه باشند. وقتی اختلافی پیش می‌آید، به جای کنار گذاشتن فرد یا گروه مشکل‌ساز (مانند رویکرد حفظ وضع موجود)، باید ریشه مشکل را پیدا کرده و برای حل آن با مشارکت همه تلاش کرد. در زمان بروز اختلاف، باید اعضا را به یاد هدف بزرگتر و مشترک - همچون تکالیف دینی و رفع نیاز جامعه - انداخت تا اختلافات شخصی در برابر آن کوچک شوند. 🔹خلاصه مدیریت تحول‌خواه که بر پایه مسئولیت‌پذیری است، این چهار ویژگی را دارد: ✔️واقع‌بینی در شناخت خلاء: به جای توجیهِ کمبودها و خلأها و بحران‌ها، آن‌ها را به عنوان یک “مسئله” به رسمیت می‌شناسند و به دنبال کشف راه‌حل آن هستند. ✔️ایمان به خرد و عزم جمعی: از آنجا که هدف مسئولیت در برابر خداوند متعال و «رفع نیاز جامعه» است، مدیران و کنشگران از نقد نمی‌ترسند و از نقد و پیشنهادات دیگران استقبال می‌کنند و در اطراف آن گفتگو می‌کنند اما سرانجام که به یک نتیجه رسیدند همگان زیر بار انجام آن می‌روند و به بهانه‌های مختلف شانه از زیر بار خالی نمی‌کنند با هر مشکل و سختی که باشد تا آخر همراهی می‌کنند. چرا که تحول یک شبه اتفاق نمی‌افتد و نیازمند زمان، پیگیری مستمر و عبور از مقاومت‌های احتمالی است. ✔️شجاعت در تغییر: برای رسیدن به اهداف بلند، از تغییر ساختارها یا روش‌های سنتیِ ناکارآمد نمی‌هراسند. سرزنش‌ها، منفعت‌جویی‌ها، نگرانی‌ها آنها را متوقف نمی‌کند. ✔️توانمندسازی: به جای «مطیع‌پروری» و «مرید پروری» و «منفعت‌جو» و «نق‌زن»، به دنبال «رشد» و «توانمندسازی» خودشان و سایر اعضای مجموعه هستند تا خودشان مسئولیت‌پذیر و مجری پر قدرت و توانمند شوند. انسان‌های رشید و مسئولیت‌پذبر منتظر نمی‌نشیند تا دیگران آنها را توانمند کنند و رشد دهند بلکه از همین ظرفیت موجود کمال استفاده را می‌برد و براساس عاملیت و فاعلیت شخصی، خودشان را رشد می‌دهند و زیر بار مسئولیت‌های بزرگ می‌روند. ✍ سید مهدی موسوی دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3255
📌 راهکارهای حفظ مشارکت افراد در فعالیت‌های فرهنگی ⏹بخش اول: 🔹حفظ و نگهداشت افرادی که جذب فعالیت‌های فرهنگی می‌شوند، یکی از چالش‌های اساسی در این حوزه است. 🔸برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید قصد و نیت افراد را مطالعه کرد، زیرا ضعف این قصد و نیت، مشارکت آن‌ها را نیز تضعیف و در نهایت از بین می‌برد. بنابراین درک عمیق این انگیزه‌ها، کلید موفقیت در ایجاد فضایی پویا و پایدار در حوزه فرهنگ و اجتماع است. 🔹 در یک تقسیم استقرایی، چهار گونه قصد را می‌توان شناسایی کرد: ۱. قصد احساسات شخصی و ارادت قلبی: این دسته از افراد به دلیل علاقه قلبی و معنوی و احساس شخصی به یک مدیر یا کنشگر اصلی مجموعه، وارد فعالیت‌های فرهنگی می‌شوند. این علاقه، رابطه‌ای مرید و مرادی ایجاد می‌کند. تا زمانی که این ارادت قلبی و علاقه شخصی وجود دارد، مشارکت فرد نیز حفظ می‌شود. اما در صورت حذف، کنار رفتن، فوت شخص مورد نظر، یا خدشه‌دار شدن این علاقه (مانند کدورت یا بی‌تفاوتی)، مشارکت فرد تضعیف شده و از بین می‌رود. راهکار حفظ این افراد، کار متناسب با این اراده و انگیزه است. ۲. قصد رفع نیازهای اجتماعی، مالی، یا کسب منفعت: این افراد به دلیل نیاز به جایگاه، مقام، رزومه، کسب درآمد، یا حقوق وارد یک مجموعه می‌شوند. آن‌ها تا زمانی که بتوانند به منافع و سود مورد نظر خود برسند، مشارکت می‌کنند. اما اگر روزی این سود یا منفعت کاهش یابد، یا جایگاه بالاتری با اعتبارات و مزایای بیشتر پیدا کنند، احتمال ترک مجموعه و رفتن به جای بهتر وجود دارد. حفظ این افراد نیز باید متناسب با این مدل و الگو صورت گیرد. ۳. قصد انجام مسئولیت و پر کردن خلاهای اجتماعی: این افراد از «رشد» و بلوغ فکری و فرهنگی برخوردار بوده، خلأهایی را در جامعه احساس کرده و خود را مسئول پر کردن آن‌ها می‌دانند. آن‌ها تا زمانی که احساس کنند مسئولیتی را انجام می‌دهند، وظیفه‌ای بر عهده دارند، خلأیی را پر می‌کنند و مفید هستند، مشارکت می‌کنند. اما اگر احساس کنند دیگر مفید نیستند، و خلأیی را پر نمی‌کنند، نقشی ایفا نمی‌کنند، یا از تلاش‌هایشان قدردانی نمی‌شود، مشارکتشان کاهش یافته یا کنار می‌روند. حفظ این افراد نیازمند قدردانی و تقویت حس مسئولیت‌پذیری و واگذاری مسئولیت به آن‌هاست. ۴. قصد گذران زندگی، مشغول بودن، یا کسب ثواب اخروی: قصد این دسته از افراد برای مشارکت این استکه فرصتی از ایام خود را با دوستان بگذرانند، و یا نهایتاً به دنبال کسب ثواب اخروی هستند. مشارکت آن‌ها عمدتاً مبتنی بر لذت (مادی یا معنوی)، احساس مشغولیت، و یا خوش‌گذرانی است. هرگاه این لذت از بین برود، یا احساس کنند در جای دیگری بهتر می‌توانند لذت ببرند، مشغول باشند، یا ثواب بیشتری کسب کنند، این افراد نیز مجموعه را رها خواهند کرد. ایجاد فضایی لذت‌بخش و معنادار که نیاز به حضور و مشغولیت این افراد را برآورده سازد، راهکار مناسبی برای حفظ آن‌هاست. 🔹در نتیجه، شناخت دقیق نیات و انگیزه‌های افراد، اولین گام برای حفظ و نگهداشت آن‌ها در فعالیت‌های فرهنگی است. با درک این انگیزه‌ها و اتخاذ راهکارهای متناسب با هر دسته، می‌توان به طور موثرتری مشارکت افراد را در این فعالیت‌ها تداوم بخشید. 🛑 ادامه دارد... ✍ سید مهدی موسوی سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵ •┈┈••✾••┈┈• ❇️ https://eitaa.com/hekmat121/3256