📌 ذینفعان مخالف تحول و روایتسازی واقعیت نما
⏹ بخش اول:
🔹هر تحول بزرگی که حقیقتا تحول و دگرگونیِ بنیادین باشد و مسیر جدیدی را باز کند، حتما مخالفان مختلفی خواهد داشت و با روشهای مختلفی تلاش میکنند تا راه تحول را مسدود کنند و از وضع موجود حفاظت کنند.
🔸از جمله مخالفان تحول، صاحبان منافع هستند؛ افراد ذینفعی که سالیان سال در یک مجموعهای نفعِ بیضابطه و سود بیقاعدهای بُردهاند و در آن مجموعه منافعشان تأمین شده و یک ساختار غلطی را تثبیت کردهاند و با آن خو گرفته و زندگی کردهاند. برای این افراد کمکم احساس مالکیت و «حقبودگی» نسبت به امکانات و جایگاه ها بهوجود آمده و احساس میکنند که آن ملکِ عاریتی، مال خودشان است و قرار است مادامالعمر در آن فضا و مکانی که متعلق به مسجد یا فضای عمومی است زندگی کنند.
🔸چون ضابطه و قانونی در کار نبوده است این افراد کمتر برای روزِ خروج از این مکان و اتمام مأموریت و مسئولیتشان فکری کردهاند و تلاشی کردهاند. بر این اساس، تمام نظم زندگیشان و نظم فکریشان بر این چارچوب و این منافع استوار شده و حرکت میکند.
🔹اما زمانی که طرح تحولِ جامع در مکانی مثل مسجد یا کانون فرهنگی یا هر جای دیگری مطرح بشود، طبیعتاً طرح تحول جامع به همهی بخشها و ساختارهای بیضابطه و بیقانون آن مجموعه سرایت میکند و تلاش دارد تا همهی امور و منافع را در مسیر قانون و شرع و اخلاق قرار بدهد. از این رو، با زیادهخواهیها و بینظمیها و بیضابطهگیها باید مقابله کند و جلویش بایستد و هر چیزی را در چارچوب ضابطه و قانون و برنامهی خودش دربیاورد.
🔸زمانی که نام «قانون»، «ضابطه» و «محدود کردن» منافع، اختیارات و مطالبات افراد به میان میآید، اینجاست که تعارض منافع ایجاد میشود. در این تعارض منافع، افراد کمی هستند که به لوازم قانون و شرع تن بدهند و حاضر باشند آن چیزی را که قانون و شریعت الهی و اخلاق میگوید عمل کنند حتی اگر به ضرر آنها باشد. عمدتاً کسانی که از ضعف اخلاقی و ضعف دینداری و از ضعف شهروندی اجتماعی برخوردار باشند، احساس خطر میکنند و تمام تلاششان را میکنند تا جلوی تحول اجتماعی را بگیرند.
🔹این افراد برای اینکه بتوانند حرف خودشان را به کرسی بنشانند، طبیعتاً سراغ مردم میروند و سعی میکنند نوعی مظلومنمایی کنند؛ خودشان را مظلوم، محق و صاحب حق جلوه بدهند، از خودشان، نمونه یک انسان شریف و زحمتکشی گزارش دهند که در طولِ سالیانِ گذشته به وظیفهشان عمل کردهاند و هیچ مشکلی نداشته و ندارند.
🔸سپس شروع میکنند طرح تحول و کنشگران تحول را از جهات مختلفی زیر سؤال بردن؛
مثلاً مشروعیت قانونی کنشگران تحول را نفی میکنند، کلیت یا زمینهها و ویژگیهای اخلاقی و اصلاحیِ کنشگران تحول را زیر سؤال میبرند و برای این قضیه شروع میکنند داستانپردازی، بزرگنمایی و تهمت زدن.
🔹در یک چنین فضایی، این افراد ذینفع از اتفاقات معمولی و ماجراهای عادی و طبیعی، یک ماجرای بسیار خطرناک و وحشتناک جلوه میدهند تا به نوعی که بتوانند خودشان را مظلوم جلوه بدهند و کنشگران تحول را بیاخلاق، دروغگو، دنبالِ منافع شخصیِ خودشان و… نشان بدهند.
🔸بعد از این، میروند سراغ تکتک افراد و با تکتک افرادِ محلّه و مرتبط وارد بحث و گفتوگو میشوند و با یک روایتسازی و داستانپردازی تلاش میکنند که نظر آنها را جلب کنند، مظلومنمایی کنند تا آن افراد از سرِ دلسوزی و غیرت، در مقابل تحول و کنشگران تحول بایستند.
🔹بنابراین، یکی از معضلات بزرگ در مجموعههای مذهبی در فرآیند تحولهای اجتماعی، مسئلهی دروغگویی، سعایت، تهمتپراکنی و سخنچینی با هدف سلب اعتماد از کنشگران تحول است که عموماً ریشه در یک روایت مخدوش از وقایع و اتفاقات طبیعی دارد؛ با بزرگنمایی بخشی از آن که به نفعشان است و مغفول گذاشتن بخشهای دیگر که به ضررشان است یک «جنگ روایت»ی را به وجود میآورند.
🛑 ادامه دارد...
✍ سید مهدی موسوی
۴:۵۰ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3251
📌 ذینفعان مخالف تحول و روایتسازی واقعیت نما
⏹ بخش دوم:
🔸در این فضا چند اقدام مهم باید رقم بخورد:
✔️اقدام اول
باید در فضای عمومی مسجد از طرح تحول صحبت کرد و عموم مردم را قانع کرد که این تحول لازم، ضروری و اخلاقی است و ریشه در قانون و شریعت، ریشه در بنیانهای نظری و معرفتیِ اسلامی و قوانین نظام جمهوری اسلامی دارد. یعنی هم بنیانهای آن، هم ریشههای آن را باید گفت؛ هم باید ضرورت آن را تبیین کرد، آثار و منافع و نتایج این طرح تحول را نشان داد، برای مردم گفت و از آثار این تحول باید سخن گفت.
✔️اقدام دوم
باید جلوی این تهمتپراکنیها و تبلیغات سوء گرفته بشود و افرادی که با آنها در نَظر و گفتوگو، صحبت میشود و تهمتها را میشنوند، همانجا باید بایستند؛ حرف او را نپذیرند، شاهد، دلیل، حجت عقلی و شرعی بخواهند و حتی در صورت ضرورت، باید به سرعت با کنشگران تحول و با آنهایی که به آنان تهمت زده میشود روبهرو بشوند، گفتوگو بشود تا جلوی این تهمتها و انحرافات و بیاخلاقیها گرفته بشود.
خلاصه روبهرو کردن و افشای تهمتها و دروغپردازیها و بزرگنماییها در اسرع وقت و کاملا مستقیم و حضوری با حضور چند شاهد امین یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی است.
نباید از روبهرو شدن ترسید، نباید از اینکه افراد روبهروی هم قرار میگیرند ترسید، نباید از اینکه شاید فردا به آنها هم تهمت زده بشود، از زیرِ وظیفه و مسئولیتی که به گردنمان هست شانه خالی کنیم؛ بلکه باید حتی اگر به قیمت آبرویمان هم شده، حتی اگر به قیمت توهین و افترا و امثال اینها هم شده، برویم و از حقیقت دفاع کنیم، جلوی بداخلاقیها و تهمتها و بیاخلاقیها را بگیریم و به آشکار شدن حقیقت کمک کنیم.
✔️اقدام سوم
باید کنشگران تحول همافزا، همفکر و همراه با هم حرکت کنند و جلوی زیادهخواهیها را بگیرند و از همهی کنشگران دفاع کنند؛ یک کار تشکیلاتیِ جمعی، همراه با هم انجام بدهند تا همهی امور بر اساس قانون و اخلاق جلو برود.
باید تلاش جمعی انها باید این باشد که حقیقت آنگونه که هست آشکار بشود و زیر بار زیادهخواهیها و منفعتطلبیها، زیر بار سنتهای غلط گذشته نروند و فضا را برای تحولِ صحیح و درست، در جهت رشد فکری و فرهنگی و معنوی اهل جامعه، بهخصوص نسل نوجوان و جوان فراهم کنند.
❇️جمعبندی نهایی
تحول در مجموعههای مذهبی و فرهنگی، امری دشوار اما ضروری است. بزرگترین مانع، صاحبان منافع تثبیتشده و شبکهی دروغ، تهمت و جنگ روایت آنهاست که با مظلومنمایی و تخریب، افکار عمومی را علیه تحول میشورانند و به سلب اعتماد از کنشگران تحول میپردازند.
راه عبور از این وضعیت، سه چیز است:
✔️تبیین شفاف و مستمرِ ریشهها، ضرورتها و آثار تحول برای مردم؛
✔️ایستادگی اخلاقی و عقلانی در برابر تهمتها و شایعهها، و روبهرو کردن روایتها با یکدیگر؛
✔️همافزایی، اتحاد و کار تشکیلاتیِ کنشگران تحول، همراه با شجاعت در دفاع از واقعیت و آشکار کردن حقیقت.
با تحقق این سه محور، میتوان فضا را از سلطهی منافع شخصی و سنتهای غلط، به سمت یک تحول سالم و قانونمند در جهت رشد فکری، فرهنگی و معنوی جامعه، بهویژه نسل نوجوان و جوان، هدایت کرد.
✍ سید مهدی موسوی
۴:۵۰ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3252
📌تحول؛ مقوله سه وجهی
🔹تحول، پدیدهای چند لایه و پیچیده است که برای درک عمیق آن باید سه وجه بنیادینش را شناخت: دانش، هنر، و تجربه.
۱. تحول بهمثابه دانش
لایهی نخست تحول، بُعد دانشی آن است. تحول، از مهمترین مباحث در فلسفه و کلام و همچنین علوم انسانی است. در فلسفه، ماهیت حرکت، پیشرفت و پویایی ، چگونگی و انواع حرکت بررسی میشود. در علم کلام، از جنبههای الهیاتی و مفاهیم مبدأ، نهاد و غایت حرکت بحث میگردد. در حکمت عملی، اصول و قواعد کلی حرکت انسان در زندگی اجتماعی مورد توجه است. همچنین در جامعهشناسی و روانشناسی، تحول به عنوان فرآیند رشد و پیشرفت فرد و جامعه بررسی میشود.
در واقع، میتوان گفت تمام علوم انسانی در جوهرهی خود، علوم تحولاند؛ زیرا هدف همه آنها تبیین حرکت انسان از «نقص» به «کمال»، از «وضع موجود» به «وضع مطلوب» و تجویز اصول و قواعد پیسرفت است. هر اندازه که انسان دانش بیشتری از مبانی و اصول تحول در حکمت، کلام و علوم انسانی داشته باشد، توانایی و موفقیت او در زمینهی تحول و تحولسازی افزایش خواهد یافت.
۲. تحول بهمثابه هنر
تحول صرفاً یک فعالیت مکانیکی یا فنی نیست؛ بلکه هنری ظریف و انسانی است. اگرچه قوانین و اصول در این مسیر نقش دارند، اما بنیاد تحول بر خلاقیت، نوآوری و تفکر بینافضایی استوار است. تحول نیازمند نگاهی هنرمندانه، اخلاقمدار و لطیف است همراه با شناخت زیباییها و نازیباییها، شایستگیها و ناشایستگیها.
این هنر در عمل و کار شکل میگیرد. انسان باید در فرآیند تحول، به مهارتها و ظرافتهای رفتاری، زمانی و اخلاقی توجه کند تا بتواند اثرگذار و پایدار دست به تغییر بزند.
۳. تحول بهمثابه تجربه و عمل
تحول، علاوه بر دانش و هنر، نیازمند تجربهی زیسته و عملی است. انسان از تجارب فردی و جمعی، از سرگذشت و تاریخ دیگران میآموزد و عبرت میگیرد. اما تنها دانستن کافی نیست؛ باید به تجربه شخصی نیز پرداخت تا به امر وجودی و حضوری تبدیل شود.
تحول صرف سخنرانی و حرفهای خوب نظری و نصایح اخلاقی و عرفانی نیست، تحول از جنس عمل و تجربه است و در میدان زندگی و کنشگری اجتماعی محقق میشود:
«به عمل کار برآید به سخندانی نیست»
تحول واقعی در فرآیندهای تدریجی و گامبهگام زندگی و جامعه شکل میگیرد؛ از تمرین در مقیاسهای کوچک و آزمون و خطا تا ورود به ساختارهای بزرگتر و کلانتر.
بدون تجربههای کوچک و ملموس، ورود به تحولات بزرگ خطرناک و شکننده خواهد بود. از این رو، باید با نگاه عملی و مرحلهای، از تجربههای دیگران استفاده کرد و بهتدریج به عمق مهارتها و بلوغ تحولی رسید تا بتوان تحول را در مقیاسهای بزرگتر راهبری کرد.
❇️جمعبندی
تحول، پدیدهای سهوجهی است: دانش، هنر و تجربه. این سه وجه در فرآیند کنشگری تحول، مکمل یکدیگرند و تعامل میان آنها موجب رشد و تعالی انسان میشود. تجارب به دانش میافزایند، دانش قدرت هنرمندانه را ارتقا میدهد، و هنر، عمق تجربه را بیشتر میسازد. این همافزایی، انسان را به بلوغ تحولی و اجتماعی میرساند، آسیبپذیری او را کاهش میدهد و مسیر موفقیت را هموارتر میسازد.
✍ سید مهدی موسوی
۱۳:۵۸ دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3253
📌 چهار الگوی مدیریت در مجموعههای مذهبی
⏹ بخش اول:
در مدیریت مجموعههای مذهبی، با رویکردی استقرایی و تجربی، چهار الگوی اصلی قابل شناسایی است که مدیران و افراد تحولخواه میتوانند در کنار همراهی با افراد و مجموعهها، از آنها بهره گیرند:
۱. الگوی ارادتمحور:
این رویکرد بر پایه ارادت قلبی و معنوی یا احساسی و شخصی بنا شده است. کنشگران فرهنگی و تربیتی، ارادتی عمیق به یک شخص خاص پیدا کرده و خود را در ذیل تعریف او قرار میدهند. آن شخص را محور، معیار و سنجه عمل خود قرار داده و به آرمانها و اهداف او ایمان میآورند. بر اساس این تعلق خاطر، ارادت و ایمان شخصی، زندگی و برنامه حرکت خود را تنظیم کرده و در جهت اهداف استاد و مراد خود گام برمیدارند تا جایگاه اجتماعی یافته و احساسات و عواطف خود را پاسخگو باشند. این یکی از رایجترین شیوههای مدیریت در مجموعههای مذهبی و دینی است که تا زمانی که ارادت و تعلق خاطر شخصی حضور دارد، پایدار میماند. افراد در این الگو بیشتر سخنرانی مراد را میشنوند و به حرفها و سخنان دلخوشند و کمتر اهل عمل و تجربهاند.
نمونه، هیئتها و موسساتی که محوریت آنها یک سخنران یا مداح کاریزماتیک است. مخاطب نه به خاطر “محتوا” بلکه به خاطر “شخص” در جلسه حاضر میشود و اگر آن شخص نباشد، مجموعه از هم میپاشد.
موفقیت در این الگوی مدیریت، تقویت رابطه مرید و مرادی و روایت قدسی و استثنایی از شخصیت مدیر و مجموعه تخت اشراف اوست.
۲. الگوی منفعتمحور:
در این رویکرد، مدیر دارای سلسله منافعی (قدرت، اعتبار اجتماعی، مالی یا اقتصادی) است و فرد پیرو به این منافع نیاز دارد. فرد پیرو برای کسب این منافع، تن به همکاری با مدیر داده و تحت برنامه او حرکت میکند. برای مثال، اگر مدیری در یک نهاد دارای پست، مقام، اعتبار و حق رأی ویژهای باشد، افراد برای طی کردن پلههای ترقی، ارتباط با افراد بیشتر و کسب جایگاه بالاتر، خود را تحت مدیریت او تعریف میکنند. همچنین، اگر مجموعهای دارای اعتبارات مالی کافی و حقوق و مزایای مناسب باشد، افراد برای دریافت این مزایای مادی وارد مجموعه شده و تحت مدیریت قرار میگیرند.
مانند موسسات فرهنگی که به دلیل بودجههای دولتی یا خیریه کلان، پستها و حقوقهای جذاب و فعالیتهای پر زرق و برق ارائه میدهند. افراد برای رسیدن به آن جایگاه یا استفاده از تسهیلات، در ساختار آن هضم میشوند.
موفقیت این گونه مدیریت در جذب نیروها به دلیل وجود اعتبارات اجتماعی یا اقتصادی است که مخاطب از آن منافعی کسب میکند.
۳. الگوی مسئولیتپایه:
این الگو، نه بر پایه کاریزما، ارادت شخصی یا منافع مادی، بلکه در درجه اول بر احساس مسئولیت مشترک بنا شده است. افراد احساس میکنند کار مهمی در جامعه وجود دارد که خلاء آن احساس میشود و خود را موظف و متکلف به پر کردن این خلاء اجتماعی و انجام وظیفهای در قبال جامعه، مردم و خداوند میدانند. در این رویکرد، آنچه افراد را کنار هم قرار داده، بحث مسئولیتپذیری و پر کردن خلاهای اجتماعی است. حتی اگر ناراحتی یا دلخوری وجود داشته باشد، باعث کنار رفتن از صحنه مسئولیت نمیشود، زیرا اساس کار بر ارادت یا منافع مادی نیست، بلکه بر مسئولیتپذیری و زیر بار مسئولیتهای بزرگ رفتن است. تا زمانی که این احساس مسئولیت وجود داشته باشد، همکاری نیز برقرار است و با ضعیف شدن آن، مدیریت نیز تضعیف خواهد شد. ویژگی این افراد توجه به عمل جمعی و مشارکت اجتماعی است.
مانند گروههای جهادی یا مجموعههای فرهنگی خودجوش که وقتی میبینند در حاشیه شهرها فقر یا آسیب فرهنگی وجود دارد، بدون چشمداشت به پست و مقام، و حتی با صرف هزینههای شخصی، برای رفع آن خلاء بسیج میشوند.
راز موفقیت در این مدیریت، تقویت افق نگاه همکاران و ایجاد احساس مسئولیت در برابر خداوند متعال، مردم و جامعه و باور به کار تشکیلاتی و عنصر ولایت است.
۴. الگوی حفظ وضع موجود:
این نوع مدیریت صرفاً با هدف بقا و ماندگاری وضع موجود صورت میگیرد، نه تحول و اقدامات مؤثر. مدیر تلاش میکند وضع موجود را حفظ کند، با شرایط کنار بیاید و از اقدامات گسترده پرهیز نماید. در صورت مواجهه با مشکل، به جای حل مسئله یا اقناع و همراه کردن افراد، به حذف مشکل یا پاک کردن صورت مسئله میپردازد. این سبک مدیریت، زمانی حاکم میشود که جایگزین الگوهای ارادت، منفعت یا مسئولیتپذیری نباشد. در این حالت، مدیران به حداقلها قانع شده و وضع موجود را حفظ میکنند.
مثل مجموعههایی که سالهاست برنامههای تکراری (بدون هیچ تغییری) دارند. اگر کسی پیشنهاد اصلاحی بدهد یا نقد کند، او را طرد میکنند تا سیستمِ بیتحرکِ آنها به چالش کشیده نشود.
🛑ادامه دارد ...
✍ سید مهدی موسوی
دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3254
📌 چهار الگوی مدیریت در مجموعههای مذهبی
⏹ بخش دوم:
❇️جمعبندی:
🔸با توجه به این چهار الگو، آنچه مطلوب عقل و نقل و در راستای تحول است، مدیریت بر محور مسئولیت پذیری برآمده از ولایت و همجبهگی است. این رویکرد با احساس مسئولیت در قبال پر کردن خلاهای اجتماعی و کمبودهای افراد، به دنبال تحول بزرگ اجتماعی است و میتواند مجموعه را توانمند، قوی، پرشتاب و پرانرژی ساخته و دست به اقدامات تحولی بزرگ بزند.
🔹بنابراین تلاش اصلی باید این باشد که «مسئولیتپذیری در قبال جامعه» به عنوان ارزش اصلی، دینی و هویت جمعی مجموعه شناخته شود.
🔸مدیران و کنشگران تحول باید خودشان نماد و الگوی عاملیت، مسئولیتپذیری، خرد جمعی، و خدمت به جامعه باشند. وقتی اختلافی پیش میآید، به جای کنار گذاشتن فرد یا گروه مشکلساز (مانند رویکرد حفظ وضع موجود)، باید ریشه مشکل را پیدا کرده و برای حل آن با مشارکت همه تلاش کرد. در زمان بروز اختلاف، باید اعضا را به یاد هدف بزرگتر و مشترک - همچون تکالیف دینی و رفع نیاز جامعه - انداخت تا اختلافات شخصی در برابر آن کوچک شوند.
🔹خلاصه مدیریت تحولخواه که بر پایه مسئولیتپذیری است، این چهار ویژگی را دارد:
✔️واقعبینی در شناخت خلاء:
به جای توجیهِ کمبودها و خلأها و بحرانها، آنها را به عنوان یک “مسئله” به رسمیت میشناسند و به دنبال کشف راهحل آن هستند.
✔️ایمان به خرد و عزم جمعی:
از آنجا که هدف مسئولیت در برابر خداوند متعال و «رفع نیاز جامعه» است، مدیران و کنشگران از نقد نمیترسند و از نقد و پیشنهادات دیگران استقبال میکنند و در اطراف آن گفتگو میکنند اما سرانجام که به یک نتیجه رسیدند همگان زیر بار انجام آن میروند و به بهانههای مختلف شانه از زیر بار خالی نمیکنند با هر مشکل و سختی که باشد تا آخر همراهی میکنند. چرا که تحول یک شبه اتفاق نمیافتد و نیازمند زمان، پیگیری مستمر و عبور از مقاومتهای احتمالی است.
✔️شجاعت در تغییر:
برای رسیدن به اهداف بلند، از تغییر ساختارها یا روشهای سنتیِ ناکارآمد نمیهراسند. سرزنشها، منفعتجوییها، نگرانیها آنها را متوقف نمیکند.
✔️توانمندسازی:
به جای «مطیعپروری» و «مرید پروری» و «منفعتجو» و «نقزن»، به دنبال «رشد» و «توانمندسازی» خودشان و سایر اعضای مجموعه هستند تا خودشان مسئولیتپذیر و مجری پر قدرت و توانمند شوند.
انسانهای رشید و مسئولیتپذبر منتظر نمینشیند تا دیگران آنها را توانمند کنند و رشد دهند بلکه از همین ظرفیت موجود کمال استفاده را میبرد و براساس عاملیت و فاعلیت شخصی، خودشان را رشد میدهند و زیر بار مسئولیتهای بزرگ میروند.
✍ سید مهدی موسوی
دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3255
📌 راهکارهای حفظ مشارکت افراد در فعالیتهای فرهنگی
⏹بخش اول:
🔹حفظ و نگهداشت افرادی که جذب فعالیتهای فرهنگی میشوند، یکی از چالشهای اساسی در این حوزه است.
🔸برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید قصد و نیت افراد را مطالعه کرد، زیرا ضعف این قصد و نیت، مشارکت آنها را نیز تضعیف و در نهایت از بین میبرد. بنابراین درک عمیق این انگیزهها، کلید موفقیت در ایجاد فضایی پویا و پایدار در حوزه فرهنگ و اجتماع است.
🔹 در یک تقسیم استقرایی، چهار گونه قصد را میتوان شناسایی کرد:
۱. قصد احساسات شخصی و ارادت قلبی:
این دسته از افراد به دلیل علاقه قلبی و معنوی و احساس شخصی به یک مدیر یا کنشگر اصلی مجموعه، وارد فعالیتهای فرهنگی میشوند. این علاقه، رابطهای مرید و مرادی ایجاد میکند. تا زمانی که این ارادت قلبی و علاقه شخصی وجود دارد، مشارکت فرد نیز حفظ میشود. اما در صورت حذف، کنار رفتن، فوت شخص مورد نظر، یا خدشهدار شدن این علاقه (مانند کدورت یا بیتفاوتی)، مشارکت فرد تضعیف شده و از بین میرود. راهکار حفظ این افراد، کار متناسب با این اراده و انگیزه است.
۲. قصد رفع نیازهای اجتماعی، مالی، یا کسب منفعت:
این افراد به دلیل نیاز به جایگاه، مقام، رزومه، کسب درآمد، یا حقوق وارد یک مجموعه میشوند. آنها تا زمانی که بتوانند به منافع و سود مورد نظر خود برسند، مشارکت میکنند. اما اگر روزی این سود یا منفعت کاهش یابد، یا جایگاه بالاتری با اعتبارات و مزایای بیشتر پیدا کنند، احتمال ترک مجموعه و رفتن به جای بهتر وجود دارد. حفظ این افراد نیز باید متناسب با این مدل و الگو صورت گیرد.
۳. قصد انجام مسئولیت و پر کردن خلاهای اجتماعی:
این افراد از «رشد» و بلوغ فکری و فرهنگی برخوردار بوده، خلأهایی را در جامعه احساس کرده و خود را مسئول پر کردن آنها میدانند. آنها تا زمانی که احساس کنند مسئولیتی را انجام میدهند، وظیفهای بر عهده دارند، خلأیی را پر میکنند و مفید هستند، مشارکت میکنند. اما اگر احساس کنند دیگر مفید نیستند، و خلأیی را پر نمیکنند، نقشی ایفا نمیکنند، یا از تلاشهایشان قدردانی نمیشود، مشارکتشان کاهش یافته یا کنار میروند. حفظ این افراد نیازمند قدردانی و تقویت حس مسئولیتپذیری و واگذاری مسئولیت به آنهاست.
۴. قصد گذران زندگی، مشغول بودن، یا کسب ثواب اخروی:
قصد این دسته از افراد برای مشارکت این استکه فرصتی از ایام خود را با دوستان بگذرانند، و یا نهایتاً به دنبال کسب ثواب اخروی هستند. مشارکت آنها عمدتاً مبتنی بر لذت (مادی یا معنوی)، احساس مشغولیت، و یا خوشگذرانی است. هرگاه این لذت از بین برود، یا احساس کنند در جای دیگری بهتر میتوانند لذت ببرند، مشغول باشند، یا ثواب بیشتری کسب کنند، این افراد نیز مجموعه را رها خواهند کرد. ایجاد فضایی لذتبخش و معنادار که نیاز به حضور و مشغولیت این افراد را برآورده سازد، راهکار مناسبی برای حفظ آنهاست.
🔹در نتیجه، شناخت دقیق نیات و انگیزههای افراد، اولین گام برای حفظ و نگهداشت آنها در فعالیتهای فرهنگی است. با درک این انگیزهها و اتخاذ راهکارهای متناسب با هر دسته، میتوان به طور موثرتری مشارکت افراد را در این فعالیتها تداوم بخشید.
🛑 ادامه دارد...
✍ سید مهدی موسوی
سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3256
📌 راهکارهای حفظ مشارکت افراد در فعالیتهای فرهنگی
⏹بخش دوم: نقش انگیزه درونی در پویایی، تداوم و اثرگذاری کنشگر تحول
🔹مهمترین عامل حرکت و پویایی انسان، شوق و انگیزه درونی است. اگر انسانی از درون دارای انگیزه، محبت وافر و شوق مؤکد به یک کار باشد، آن کار را انجام خواهد داد؛ سختیها و مشکلات را کنار خواهد زد، مقدمات را پیگیری خواهد کرد، خسته نخواهد شد و در برابر موانع توقف نخواهد کرد. بلکه به حرکت و تلاش و کوشش خود ادامه میدهد و از هر ظرفیتی که برای فعالیت او ایجاد شود استفاده میکند.
🔹او هر مانعی را درک میکند و راه گذار از آن را هم کشف میکند، به کار جمعی و گروهی و تشکیلاتی تن میدهد و تا به یک آرمان و هدف برسد، همه چیز را در جهت آن بسیج میکند. اگر آن محبت و شوق مؤکد و انگیزه درونی در کنشگر وجود داشته باشد، هیچ چیزی نمیتواند جای آن را بگیرد و از حرکت باز دارد.
🔸بنابراین محرک اصلی حرکت، همان شوق مؤکد، اراده و عزم است؛ نیرویی که محصول یک دستگاه فکری منسجم و هماهنگ است که انسان را به یک فکر، اندیشه و قطب خاص توجه میدهد و در او میل و علاقه ایجاد میکند.
🔹اگر کسی این انگیزه درونی را داشته باشد، مانند چشمه جوشانی است که از درون میجوشد و هیچوقت سال خشک نمیشود. حتی اگر افرادی بیایند و روی آن چشمه، بتون بریزند، این چشمه از نقطه دیگری خود را عیان میکند و جوشش را آغاز میکند. یعنی موانع و کمبودها و نانهربانیها نمیتوانند او را از جوشیدن و جریان داشتن بازدارند؛ شاید در مدت کوتاهی بتوانند، اما در درازمدت این چشمه دوباره جاری و ساری میشود و کار خود را انجام میدهد.
🔸کنشگر تحول باید مثل چشمه جوشانی باشد که از درون بجوشد، جاری و ساری شود و با موانع و پدیدهها و مشکلات بسازد و همچون جریان آب حرکت کند؛ آنقدر جاری شود تا مسیر خود را پیدا کند، مسیرش را تثبیت کند و آن را پیش ببرد. چشمه منتظر دیگری نمیماند، منتظر مدیریت دیگری نمیماند، بلکه خود حرکت میکند.
🔹هرچقدر انگیزه و شوق درونی انسان بنیادیتر، عمیقتر، محکمتر، مستدلتر و بلندنگرانهتر باشد، نحوه جوشیدن، حرکت و جریان او نیز به همان میزان از قدرت، قوت، استحکام و اتقان برخوردار خواهد بود و از دوام، اتصال، پویایی و نشاط بهرهمند میشود.
🔸بنابراین مهمترین و اصلیترین کاری که برای جذب و حفظ یک نیرو باید انجام شود این است که خودِ آن نیرو، عاملیت خود را بر اساس یک خودآگاهی کشف کند، مسیری را انتخاب کند و با انگیزه درونی، شوق مؤکد، عزم و اراده قوی تصمیم بگیرد و حرکت کند. هیچ مانعی هم سر راه او نباید او را سرد کند؛ منتظر خوشامد دیگران یا بدگویی دیگران، یا تعریف این و آن نباشد؛ منتظر سود و زیان کوتاهمدت نماند؛ بلکه بر اساس هدفگذاری دقیق و آیندهنگری درست و همچنین محبتی که به کار و مسئولیت خود دارد، حرکت کند.
در عین حال، موانع سر راه را به درستی بشناسد، به اندازه ای که هست وزنگذاری کند؛ نه کمتر ببیند و نه بیشتر. سپس به دنبال حل مسئله باشد.
🔹بهطور مثال، اگر وارد مسیری شد و مدیرات بالادستی و سایر کنشگران برخی اقداماتی انجام داد که او نپسندید، نباید قهر کند، کنار بکشد یا فاصله بگیرد؛ بلکه باید برود گفتگو کند، صحبت کند، انگیزهها و دغدغههای خود را مطرح کند و ظرفیتهایی را ایجاد کند. طبیعی است که همه آرزوها و ظرفیتهایی که او نیاز دارد برای کنشگری، فعال نشود؛ اما همان ظرفیت محدود هم که توسط محیط یا مدیر بالادستی فراهم میشود، باید غنیمت دانسته شود و از آن استفاده کند.
توقعات خود را واقعی کند و بر اساس توقعات واقعی کارش را انجام دهد و در مسیر کار و تلاش و حضور، بهتدریج ظرفیتها را افزایش دهد، خود را بیشتر اثبات کند، افقهای جدید را مطرح کند، آرمانهای خود را به مجموعه منتقل کند و با ارتقای مجموعه، خود را نیز ارتقا دهد و بالعکس.
🔹او نباید منتظر باشد تا مجموعه برایش نقش تعیین کند، جایگاه تعریف کند یا میز و صندلی اختصاص دهد و بعد از آماده شدن همه مقدمات تازه دست به کنشگری بزند. چنین کنشگری پایدار نخواهد ماند. اما اگر انسان خود را عامل و فاعل بداند و براساس خلاقیت و نوآوری در سرزمین بکر و کمظرفیت موجود تلاش کند، نهالی بکارد، آن را آبیاری کند _ اگرچه دیر بازده باشد - اما به درختان محکمی و شجره طیبه ای تبدیل میشود که هر کدام یک امید جدید، یک افق نوین و یک رکن باغستان نو هستند که موحب تثبیت جایگاه و نقش اجتماعی او میشود.
🔸این تثبیت براساس استفاده از همان ظرفیتهای محدود ممکن میشود. او باید از ظرفیتهای محدود و پیشنهادات محدود استقبال کند و نهایت بهره را ببرد تا بتواند خود را نشان دهد، تجربه کسب کند، مسئولیت بپذیرد و آیندهای بسازد.
🛑ادامه دارد
✍ سید مهدی موسوی
سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3257
📌راهکارهای مدیریتی برای رشد و حفظ نیروهای فرهنگی
بخش سوم: راهبردها و اقدامات
🔹مدیریت یک مجموعه فرهنگی نقشی حیاتی در رشد، انگیزه و حفظ نیروهای خود ایفا میکند. این راهکارها با هدف رشد عاملیت و فاعلیت از طریق رشد عقلانی، تعمیق ایمان، تقویت انگیزه درونی و توانمندسازی فعالان فرهنگی طراحی شدهاند تا احساس تعلق، ارزشمندی و مسئولیتپذیری را در آنها افزایش دهند.
۱. فراهمسازی محیطی برای یادگیری و دانشافزایی
مدیران باید فضایی را ایجاد کنند که در آن نیروهای فرهنگی بتوانند به طور مداوم اطلاعات جدید کسب کرده و دانش خود را افزایش دهند. این امر از طریق برگزاری کلاسها، دورههای آموزشی و بهرهگیری از اساتید و متخصصان برجسته محقق میشود. هدف این است که هر فعال فرهنگی احساس کند در این جمع در حال یادگیری، ملاقات با اساتید جدید و رشد است.
از جمله اقدامات مؤثر، معرفی کتاب برای مطالعه و نگارش یادداشتهای علمی برای فعالیت فرهنگی است تا بهتر با دغدغهها و مبانی فکری مدیران آشنا بشوند و مقدمات بحث و گفتگوی علمی فراهم شود.
۲. انتقال تجربیات مدیریتی
به اشتراکگذاری تجربیات، گزارشها و تفسیر وقایع مدیریتی توسط مدیران، به فعالان فرهنگی کمک میکند تا با چالشها، موفقیتها و درسهای آموخته شده در مسیر مدیریت آشنا شوند. این امر درک عمیقتری از مسائل عملی و تحولی در مجموعه ایجاد میکند.
۳. مشارکت فعالانه در تصمیمگیریها
مشورت با فعالان فرهنگی و در جریان قرار دادن آنها در امور مجموعه، احساس مسئولیتپذیری، مفید بودن و ارزشمند بودن را در آنها تقویت میکند. این مشارکت باعث میشود که نیروها خود را جزئی از بدنه اصلی و تصمیمگیرنده مجموعه بدانند.
۴. ایجاد فضای کنشگری آزادانه و خلاقانه
مدیریت باید بستری را فراهم کند تا فعالان فرهنگی بتوانند بر اساس ذوق، سلیقه و استعداد خود به فعالیت بپردازند، تجربه کسب کنند و خدمت ارائه دهند. این فضای باز کنشگری، که امکان انتخاب، آزمون و خطا و نوآوری را میدهد، حتی مهمتر از واگذاری مسئولیت به تنهایی است.
۵. تشویق مادی و معنوی
دیده شدن تلاشها و قدردانی از آنها، انگیزه ادامه مسیر را دوچندان میکند. تقدیر و تشویق فعالان فرهنگی، چه به صورت مادی و چه معنوی (مانند اهدای هدایا، تعریف و تمجید، معرفی به دیگران)، نقش بسزایی در حفظ انگیزه و دلگرمی آنها دارد.
۶. دفاع از فعالان فرهنگی در برابر مخالفان
در مسیر فعالیت، فعالان فرهنگی ممکن است با خطاها، شکستها و مخالفتها روبرو شوند. مدیران موظفند از نیروهای خود حمایت و دفاع کنند و اجازه ندهند به واسطه شکستهای و یا مخالفتها و کارشکنی دیگران دلسرد شوند. همچنین کمک به جبران شکستها و پر کردن خلاءها، بخش مهمی از وظایف مدیریتی است.
۷. تامین حداقل نیازهای مادی و ابزاری
با وجود محدودیتهای مالی در مجموعههای فرهنگی، تامین حداقل نیازهای مادی، ابزاری و حتی در نظر گرفتن حقوق و مزایا در حد مقدور برای فعالان فرهنگی دغدغهمند، ضروری است. اختصاص این حداقلها به حفظ انگیزه و تداوم فعالیت آنها کمک شایانی میکند.
⏹ نکته طلایی:
🔸این راهبردها و اقدامات در مجموع، تعهدات مدیران برای حفظ و ارتقاء نیروهای فرهنگی در هر مجموعهای محسوب میشوند که صرفا نقش علت معده و زمینهساز را دارد اما علت اصلی همان عاملیت برآمده از انگیزه درونی و احساس مسئولیت و روحیه مسئولیتپذیری و مشارکتگری است.
🔹از اینرو کنشگر فرهنگی در تک تک این راهبردها و اقدامات نیز شخص منفعل، مطالبهگر و مصرفکننده صرف نیست بلکه در تهیه این مقدمات نیز باید فعالانه عمل کند و تا میتواند به مدیران مجموعه کمک کند که این مقدمات محقق شود و اگر به هر دلیلی بخشی از این مقدمات فراهم نشد نباید موجب دلسردی و کنارهگیری از فعالیت و مسئولیت شود.
✍ سید مهدی موسوی
سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3258
📌 راهنمای تشخیص وظیفه و مسئولیت در فعالیتهای فرهنگی و تحولی
⏹بخش اول: تعیین آرمان
🔹یکی از چالشهای اساسی در مسیر فعالیتهای فرهنگی و تحولی، یافتن پاسخ برای این پرسشهاست: "آیا اکنون وظیفه من این است که اینجا باشم؟" "چگونه بفهمم که به وظیفهام عمل میکنم؟" "چگونه مسئولیت خود را تشخیص دهم تا بدانم کجا باید باشم و چه کاری را انجام دهم؟" این دغدغهها همواره ذهن کنشگران فرهنگی و تربیتی را به خود مشغول کرده و گاهی منجر به اضطراب، نگرانی و حیرت میشود که مانع تلاش مؤثر و همهجانبه آنها میگردد.
🔸برای مواجهه با این چالش، ابتدا لازم است آرمان و هدف نهایی زندگی خود را ترسیم کنیم. باید مشخص شود که قرار است به چه جایگاهی دست یابیم و با توجه به استعدادها، ظرفیتها، امکانات و فعالیتهای موجود، در کجا باید قرار گرفت و چه مسیری را پیمود. شناخت و تعیین این آرمان و هدف، همراه با ضوابط و شاخصهای آن، نقش کلیدی در تشخیص وظایف و مسئولیتهای کنونی ایفا میکند.
🔹پس از مشخص شدن آرمان و هدف، نوبت به ارزیابی بسترهای فعالیت میرسد. باید سنجید که کدام یک از زمینههای موجود، در راستای تحقق اهداف و آرمانها قرار دارند و به رشد و پویایی فرد کمک میکنند و کدام یک مانع این مسیر هستند.
🔸در این مرحله، پس از مطالعه و بررسی دقیق، انتخاب یک بستر یا مجموعه (مانند یک استاد، مدرسه علمی، مسجد یا مدرسه) برای فعالیت، و در نظر گرفتن اقتضائات، نیازها و امکانات آن، حضور موقت (۶ ماه تا یک سال) پیشنهاد میشود. این دوره فرصتی برای بهرهمندی از ظرفیتها و امکانات فراهم شده است.
🔹در پایان این دوره، باید با ارزیابی دقیق سنجید که آیا در طول این مدت به اهداف و آرمانها نزدیکتر شدهایم؟ آیا رشد علمی، فکری یا تجربی جدیدی حاصل شده که ارزش این زمان را داشته باشد؟ اگر پاسخ مثبت بود و احساس شد که در مسیر درستی گام برداشته شده و در کنار آن به سایر امور نیز رسیدگی شده است، انتخاب درست بوده و این مسیر باید به عنوان معبری برای تلاشهای گستردهتر مورد استفاده قرار گیرد. البته، لازم است در سالهای آتی نیز همواره تلاش شود تا حداکثر استفاده از ظرفیتهای فراهم شده در راستای اهداف صورت پذیرد. در غیر این صورت باید، با چشم بازار و استفاده از این تحربه، مجموعه دیگری رمجموعه دیگری را انتخاب کرد و در آنجا فعالیت کرد.
🔸این فرایند، یکی از اصول و ضوابط مهم برای تشخیص درستی مسیر و عمل به وظیفه است.
🛑 ادامه دارد ...
✍ سید مهدی موسوی
چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3259
📌 راهنمای تشخیص وظیفه و مسئولیت در فعالیتهای فرهنگی و تحولی
⏹بخش دوم:
✔️ پر کردن خلأ
🔹دومین ملاک و شاخصه برای تشخیص مسئولیت، این است که آیا حضور من در این مجموعه باعث پیشرفت کار میشود یا خیر. اگر نبودن من منجر به توقف، عقبماندگی، ایجاد خلأ در آن مجموعه یا روند فعالیتها شود؛ یا سرعت حرکت آن کم گردد؛ یا کنشگران و مدیران فرهنگی تنها شوند و با مشکلات و سختیهایی روبهرو گردند، در این صورت مشخص میشود که من به وظیفهام عمل میکنم و مسئولیتی بر عهدهام است. اما اگر نبودن من تفاوتی نداشت، یعنی نقش مؤثر و مفیدی نداشتم و در پیشبرد اهداف و آرمانهای مجموعه کمکی نمیکردم، یا نمیتوانستم بار مسئولیت را از دوش خود بردارم و در کار دیگران نقشآفرینی کنم، پس معلوم است که به وظیفهام عمل نمیکنم. در این حالت، باید به مجموعهای دیگر و مسئولیتی دیگر فکر کنم.
✔️ مسئولیت دعوتی نیست
🔸نکته مهمی که در این زمینه باید به آن توجه کرد، این است که مطالبه آن مجموعه شرط نیست؛ یعنی اینطور نیست که اگر مجموعهای از من مطالبه کند یا مقدماتش فراهم شود، مسئولیت من است؛ و اگر مطالبه نکند، مسئولیت ندارم. باید خودم بر اساس شرایط، فعالیتها، اهداف و نیازهای خودم تصمیم بگیرم که آیا وارد این مجموعه شوم یا خیر. اگر احساس میکنم میتوانم کاری را انجام دهم و خلایی را پر کنم، بر عهده گرفتن مسئولیت، وظیفه من است. حتی اگر امام جماعت یا مسئول مجموعه، از من دعوت نکرده باشد، من باید خودمتهتلاش کنم و پیشنهاد بدهم، قانع کنم و اثبات کنم که توانایی و انگیزه کمک به جامعه و مجموعه را دارم.
🔹در این مسیر، اگر احساس میکنم برای آن مفیدم و میتوانم تأثیرگذار باشم باید خود را به دیگران و مجموعه تحمیل کنم.
✔️ مسئولیت یک نقشه پیشینی نیست
نکته مهمتر این است که مسئولیت پذیری و وظیفه، نقشهی پیشنویس و از قبل طراحیشده نیست که برای هر فرد به طور مشخص وجود داشته باشد؛ بلکه افراد بر اساس اراده، اختیار و آگاهی خود، میتوانند مسئولیتهای مختلفی را بر عهده گیرند. زمانی که فرد وارد مجموعه میشود و اقداماتی انجام میدهد، نظام مسئولیت جدیدی برای او شکل میگیرد؛ وظایف و نقشهای جدیدی تعریف میشود که قبل از آن، تصور، تعریف یا تفسیری از آن نداشت. پس از حضور، افقهای جدیدی در مقابل فرد باز میشود، خلأها و مشکلات نوینی را میبیند و وظایفش مشخصتر میگردد؛ و باید تصمیم بگیرد که این وظایف را انجام میدهد یا از آن صرفنظر میکند.
بنابراین، تا زمانی که وارد کار نشویم، زیر بار مسئولیتهای حداقلی نرویم و مسئولیتی بر عهده نگیریم، نمیتوانیم در مسیر وظیفهمان حرکت کنیم و به مسئولیتهای بالاتر و دقیقتر دست یابیم. همچنین، ورود انسان به یک مجموعه به معنی «تمام عمر» نیست؛ یعنی ممکن است حضور در یک کار یا مجموعه، برای مدت زمان محدودی باشد. اگر آن فعالیت به پایان رسید، خلا برطرف شد و دیگر وظیفهای وجود ندارد. در این صورت، ادامه ماندن در آن مجموعه الزام نیست؛ شاید فرد نیاز داشته باشد به مقیاس بزرگتری برود، در عرصههای جدید فعالیت کند، یا مجموعههای کوچکتری را هدف قرار دهد و کار دیگری انجام دهد.
✔️ مگر یار شود لطف خدای
نهایتاً، باید توجه داشت که تمامی این امور، بر اساس لطف و عنایت الهی است؛ اگر خلوص و نیت خالص داشته باشیم، کارها بر پایه احساس وظیفه و مسئولیتپذیری انجام میشود و راهنمایی خداوند متعال مسیر درست و روشن را نشان میدهد. و همانطور که عطار شاعر معروف میگوید:
گر مرد رهی، میان خون باید رفت
از پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چگونه باید رفت.
✍ سید مهدی موسوی
چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3260
📌مسجد؛ الگوی کوچک مدیریت کشور
⏹ بخش اول:
🔹مدیریت مسجد، مدیریت یک کشور در مقایس یک محله است. اگر خوب به مسجد، جایگاه و حیثیتهای مختلف آن نگاه کنیم، درمییابیم که مسجد قلب تپنده هر محله و محور اجتماع اهالی آن محله است. عموم آشناییها و شناختهایی که در یک محله، بهویژه در محلات جدید ایجاد میشود، محصول حضور مردم در مسجد است. عمده انسانهای تأثیرگذار و ذینفوذ در محلات، کسانی هستند که در مسجد حضور فعالی دارند؛ از طریق امام جماعت و مراسمات مسجد با مردم ارتباط گرفتهاند و خود را دارای عاملیت و فاعلیت بالاتری میدانند. آنان تلاش میکنند برخی از مشکلات مردم و مسائل محله را حل نمایند.
🔸عموم مردم محله نیز هرگاه با مشکلی بزرگ مواجه شوند، نخستین جایی که به آن مراجعه میکنند، مسجد است. اگر آسفالت یا برق خیابان دچار مشکل شود یا خانوادهای در محله مشکلی داشته باشد، مردم به مسجد رجوع میکنند، با امام جماعت و مؤمنین مذاکره میکنند تا مشکلشان حل شود.
🔹زمانی که به جوانب مختلف مسجد نگاه میکنیم، میبینیم هر مسجدی بنا بر ویژگیهای محله، جایگاه، امکانات و ظرفیتهایش، جهتهای گوناگونی دارد: سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، تربیتی، عبادی، خانوادگی و غیره. در پی تموم حضور مردم در هر مسجدی، امکان بروز مسائل مختلفی همچون شور و مشورت، پیوند زناشویی، شراکت اقتصادی، تصرف اموال عمومی، فساد مالی، گروهگرایی یا مرزبندیهای سیاسی وجود دارد. مردم برخی از مساجد حتی به چند گروه یا حزب متقابل تقسیم میشوند و برای یکدیگر حاشیه به وجود میآورند.
🔸در چنین شرایطی، نقش امام جماعت به عنوان ولی و امام مردمِ محله همانند نقش ولی فقیه در جامعه آشکار میشود. افراد ذینفوذ، هیئت امناء و شوراهای فرهنگی نقش قوای تصمیمگیر را دارند و مجموعههای فعال مسجد، همچون هیأت امنا، شورای غرهنگی بسیج، کانون فرهنگی تربیتی، هیئت مذهبی، صندوق قرضالحسنه و امثال آنها، هر یک مسئولیتی همچون وزارتخانههای مرسوم را بر عهده دارند.
🔹بنابراین، میتوان گفت مسجد مثل یک کشور کوچک است؛ با ظرفیتهای یک دولت مینیاتوری که تمام معضلات و مشکلات کشور در مقیاس کوچک در آن دیده میشود و باید با آنها مواجه شد. اگر کسی بتواند در چنین محیطی مدیریت صحیح و مؤثری داشته باشد، آزمون و خطاهای لازم را طی کند، تجربه و مهارت برخورد با انسانهای متفاوت و متکثر را بیاموزد، میتواند در مقیاس کلانتر، مدیریت شهری، استانی یا حتی کشوری را بر عهده گیرد.
🔸از این رو، حضور در مسجد، پذیرش مسئولیت امام جماعتی، فعالیت در هیئات مذهبی و تشکلهای اسلامی فرصتی بزرگ برای کسب تجربه و تطبیق دانش با میدان عمل است. در این مقیاس کوچک، میتوان کار بزرگ کشورداری، مشارکت در هیئت دولت، مجلس و قوه قضائیه را بهصورت عملی تمرین کرد.
🔹تجربه شخصی من در طول سالیان مختلف مدیریت مذهبی از پایگاه بسیج و هیأت مذهبی و مراکز راهبردی و امامت جماعت مسجد نشاندهنده اهمیت، سختی و ظرافت مسئولیت امامت محله و مدیریت مسجد است؛ کاری اساسی، عمیق و در عین حال طاقتفرسا که نیاز به صبر، سعه صدر و استقامت بلندمدت دارد. باید مسجدی که مورد دستاندازیهای مختلف بوده و بدون ضابطه و قاعده مدیریت میشده، با رویکردی تربیتی و فرهنگی احیا شود تا از ساختارهای غلط و فسیلشده بیرون آمده و به نهادی پویا، خلاق و تأثیرگذار در سطح محله تبدیل شود.
🔸این کار، با مردمی از جنسها و اندیشههای گوناگون، و در برابر افرادی که خود را مالک مجموعه فرهنگی و مذهبی میدانند، بسیار دشوار است. اما همین چالش نشان میدهد که باید مدیریت مراکز فرهنکی، مساجد و حسینیهها را در قامت یک کشور کوچک دید؛ محوری برای فرهنگسازی و جامعهسازی. در این مسیر، امام جماعت چون امام محله، نقشی بنیادین دارد.
🛑 ادامه دارد ...
✍ سید مهدی موسوی
چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3261
📌مسجد؛ الگوی کوچک مدیریت کشور
⏹ بخش دوم
🔹مسجد، دارای ساختاری اجتماعی ویژه است که ابعاد و اجزای گوناگونی دارد و از لایههای متنوع و متکثری تشکیل شده است. این ساختار اجتماعی، همانند هر ساختار دیگری، متناسب با مقتضیات زمان و مکان و نیازهای انسان دچار تغییر میشود؛ به نحوی که برخی ابعاد و عناصر به آن افزوده و برخی دیگر حذف یا کمرنگ میگردند.
🔸مساجد در فرهنگ اسلامی از جمله ساختارهای پیچیده اجتماعی به شمار میآیند؛ چراکه علاوه بر برخورداری از کارکردهای متنوع و متعدد، دارای لایههای معنایی و شبکههای مفهومی پیچیدهای هستند که با جنبههای مختلف حیات انسانی پیوند دارند. مسجد در مرکز محله، نقشی راهنما و راهبردی ایفا میکند و میتواند به نوعی مرکز اندیشه و عمل جمعی محسوب شود.
🔹این ساختار اجتماعی، در هر دورهای متناسب با شرایط اجتماعی و فرهنگی و تغییر نسلها، نیازمند بازسازی و تحول است؛ تحولی بنیادین و انقلابی که چارچوبها و مبانی پیشین را دگرگون سازد تا بتواند پاسخگوی نیازهای جدید نسل نوجوان و جوان باشد. از اینرو، مسجد در هر زمان و مکانی نیازمند بازخوانی، بازسازی و نوسازی است؛ تا با پویایی، نشاط و فعالیت مؤثر، نقش محوری و کانونی خود را در محله حفظ کند.
🔸در غیر این صورت، مسجد به تدریج به حاشیه زندگی اجتماعی رانده میشود و نهادهای دیگری همچون برجهای مسکونی و فروشگاههای بزرگ تجاری یا کانونهای هنری و باشگاههای ورزشی جایگزین آن خواهند شد؛ نهادهایی که محوریت فکری، اندیشهای و حتی مرجعیت عملی مردم محله را به دست میگیرند.
🔹از اینرو، نیازمند طرحی تحولی و دستگاهی فلسفی و نظری از تحول و پویایی هستیم تا بتوانیم ساختار مسجد را بهدرستی و متناسب با مقتضیات زمان و مکان متحول و پویا کنیم.
✍ سید مهدی موسوی
چهارشنبه ۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
#بازسازی_انقلابی_ساختارهای_فرهنگی
#جهان_معنایی
#تحول
#مسجد
•┈┈••✾••┈┈•
❇️ #امتداد_حکمت_و_فلسفه
https://eitaa.com/hekmat121/3262