والله یعلم، یحبّها أکثر من ضوء عینیه.
«و خدا میداند
او را بیشتر از نورِ چشمانش دوست دارد...»
فقط اونجایی که حافظ یهو برمیگرده میگه:
چرا منو نمیفهمی باباااا...
+سخن این است که ما بی تو نخواهیم حیات...
چه عاشقانه ای بنویسم
که دلتان برایم بلرزد!؟
وقتی نه دستانش را گرفته ام
نه در آغوشش کشیده ام
و نه حتی او را بوسیده ام
من فقط از دور
او را در خویش گریسته ام..
عشق میان ما
معصوم ترین عشق تاریخ جهان بود!
و ما همچنان سر این نقطه ای که محسن چاووشی گذاشته در حال در جا زدنیم...
اونجایی که میگه:
"من چه میدونستم اومده زود بره"