نیازی به بودنت ندارم دیگه ،
امروزم بدون تو گذشت مثل تموم این سه سال ،
انقدر نبودی که به جای خالیت عادت کردم ،
دیگه فایده نداره برگردی ،
من با روزای تنهایی و خاطره های تو رفیقم ،
برگردی فقط قلبم غریبه میشه باهام ،
میاد میشینه ور دل تو ،
سادس زود دل میبنده و تو پسش میزنی ،
نمیخوام بهت بگم خواب منو ببینی ،
چون مطمئنم دیگه بهم فکر نمیکنی ،
راست میگفتی اگه یه هفته کنارت نباشم هیچ اثری ازم نمیمونه تو ذهنت ،
یه جوری که انگار اصلا وجود نداشتم ،
راست میگفتی هیچ وقت بوی عطر منو نمیدی ،
آخه تو هیچ وقت بغلم نکردی ،
هر دفعه گفتی ما فقط دوستیم ،
دوستا که همو بغل نمیکنن ،
شونه ی دوستا واسه گریه کردن جای مناسبی نیست ،
خنده ی دوستا دلُ به غش و ضعف نمی انداخت،
یادمه اون ولی از اول عشق بود برات ،
آسمون چشاش مهتابی بود ،
میگفتی قد و بالاش رعناست دلبرت ،
بیخیال همه اینا فقط بهم بگو حالت خوبه ؟
میخندی به اندازه کافی ،
انقدر که چال عمیق گوشه لپت هوش از سر همه بپرونه ؟
بگو هنوز برق امیدو تو چشمات داری ؟
دیر وقته شیرین عسل ،
بخواب :)!
من خسته نیستم ،
یعنی از وقتی تو رفتی دیگه هیچی نیستم :)!
#بیمارِاتاقِ۲۱۳
_اون به تو فکر نمی کنه...
ولی تو وقتی اینو خوندی به اون فکر کردی:)!
[حقیقت تلخی بود!]
هدایت شده از انجمن ادبی هنری سرو آزاد
از زبان قلم قصهی لیلی و مجنون جان گرفت
و عشق شیرین و فرهاد در ابدیت حکاکی شد .
از زبان قلم شمس، مولانا را شیفتهی غزل کرد
و فردوسی، ایران زمین را آباد و آزاد کرد .
از زبان قلم عشق به وطن، به ادامهی حیات ما رسمیت بخشید
و دیدگانمان با جور و جفای مغول خون گریه کرد .
از زبان قلم نفس از وصف چشمان معشوق در سینه همچون پرنده ای کوچک حبس گشت
و دستانمان به لمس کلمات مشغول شد .
از زبان قلم هویت ایرانی در بطن جان کودکانمان رخنه کرد
و ایثار و یکرنگی سرمشق راهشان شد .
از زبان قلم، لاله ها رویید
و تاریخ زیر گوش مردمان نجوا شد .
از زبان قلم زندگی در صفحهی سفید و بی روح کتاب ها، رنگ گرفت و جاری شد .
#دست_نویس
#سارینا_احمدی
#اعضای_انجمن
#انجمن_ادبی_هنری_سرو_آزاد
https://eitaa.com/the_literature