eitaa logo
چای قند پهلو
19 دنبال‌کننده
47 عکس
31 ویدیو
23 فایل
به یاد قند پهلو های کنار هم بودن . به یاد شنیدن صدایت که اسمم را مرور می کردی . به یاد باهم بودن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
به معنای واقعی کلمه حس میکنم از اومدن تابستون می ترسم و بیش از قبل از بیمارستان و دکتر ها بدم میاد ( بیشتر از تنفر ، میترسم )
ولی دوباره با این قضیه رو به رو شدم که فرمانده ها چقدر روحیه مقاوم داشتن کسایی مثل شهید باکری و شهید زین الدین خیلی ترسناکه واقعا کارهایی که می کردن از عهده و باور یک انسان عادی خارجه اینکه مثلاً فکر کن شهید مهدی باکری وقتی برادرش شهید میشه میگه یا همه شهدا رو میارید یا هیچکدوم اصلا تصور اینکه چنین دستوری رو من بدم از توانم خارجه تا سالها خودم رو نفرین می کنم که شاید اگر یه انتخاب دیگه می کردم شاید بهتر بود وای یکی بیاد مغزم رو خاموش کنه دیگه نمی‌کشم
خسته شده بود از همه دنیا دلش دیگر حصار های این دنیای فانی را نمی خواست همه رفته بودند علی رفته بود حمید به تازگی شهید شده بود بیسیم را برداشت در میان نی ها ایستاد « تو بیا احمد نمی دونی اینجا چه خبره کاشکی تو اینجا بودی بدونی چه جای باصفایی احمد اون وقت تا همیشه باهم می موندیم بیا اینجا بیا لااقل تماشا کن »
ایثار و مهار نفسی که من در کنترل کردن خودم جهت ورود به فروشگاه لوازم ورزشی و نخریدن کفش ورزشی دارم هر کس دیگه ای داشت تا الان بهشت بر او واجب شده بود
بیمار شده بودم حالم را نه خود می فهمیدم نه دیگران روزها و شبها در بستر خود خوابیده بودم لحظات آخر و رو به قبله شدنم بود نفس ها به سختی بیرون می آمد دلم یک لحظه دیدن اورا می خواست ناامیدانه چشم هایم را بستم دستانم گرمای وجودی کسی را حس کرد کسی بی محابا صدایم می کرد اسم را فریاد می زد و هق هق گریه می کرد چشم های کم سویم را باز کردم به اویی که مرا در انتظار گذاشته بود چشم دوختم . خاطراتم مرور شد ... سالیان سال قبل صدایم را برایش بلند کردم ناراحت بودم دیگر نمی خواستم ببینمش مسیر جاده را در پیش گرفتم و رفتم صدایش را بلند کرد اسم را فریاد زد صدایش در کوهستان تکرار می شد نمی گذاشت خودم را از دست بدهم اسمم را که صدا می زد ، خودم را به خودم باز می گرداند . قطرات اشک از کنار چشم هایم گذشت زیر لب دعا را زمزمه می کرد چقدر برای من این لب ها دعا خوانده بود چقدر صدایم کرده بود چقدر التماس خدارا کرده بود برای همه چیز دیدنش باعث شده بود بیشتر از این دنیا دل بکنم این وضعیت هر لحظه اورا بیشتر آزار می داد در آخرین لحظات فقط به این فکر می کردم چگونه ظالمانه ترین کلمات دنیا را به زبان بیاورم « مهربان ترینم ! خداحافظ »
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازونجایی که یک خسته تشریف دارم معمولا مناسبت ها دیر میشه ولی تولد آقا امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک🥲توجه کردید از بین پنج تن آل عبا ، کسی که هیچ اطلاعی ازش نداریم امام حسن علیه السلام عه؟ هیچی ازش نمی دونیم
هر چقدر که می گذرد بزرگ تر که می شود بیشتر غصه ام می گیرد از درد و رنج تو ... دیگر فقط یتیم درد یتیم را می فهمد دیگر فقط دختر شهید درد زینب را هنگام آمدن بابایش از مسجد می فهمد هر چه بخواهم بنویسم کلمات شرمنده می شوند چگونه حس و حالاتم را برایت توصیف کنم مظلوم ترین بابای دنیا صبور ترین و قوی ترین... بابای زینب و حسین و عباس علیهم السلام همسر فاطمه سلام الله علیها جانشین پیمبر صل الله علیه و آله وسلم صاحب ایوان طلا و پادشاه نجف ... دیشب صدای محزون همسر یک بیمار شنیده ام بمیرم برایت تو چه کشیده ای برای ندیدن فاطمه ات...
چقدر فکر می کنی فردا صبح بعد از بیدار شدن اولین خبری که بشنوی خبر ظهور باشه ؟ به نظرت خوشحال میشی ؟ چقدر انتظار می کشی همین فردا صدایی رو از اسمان بشنوی ؟ اگر حس می کنی نمی خوای فردا چنین روزی باشه و می ترسی یعنی هنوز خیلی جای کار داری!
هدایت شده از مهدیاران | Mahdiaran
سید حجت بحرالعلومی4_5836838492017003577.mp3
زمان: حجم: 21.6M
صوت قرائت قرار صبحگاهی منتظران ظهور سرعت مناسب برای قرائت روزانه
در خواب دیدمت ، به مزار من آمدی در حیرتم که در تن من جان چه می کند ؟
می شود یکم شب روضه بخونم:))))))؟؟؟
اگر غلطی کردم باعث ناراحتی شده اصلا نشده ولی تو ذهنتون مونده کسی نمیدونه تا شب قدر بعدی زنده هستم یا نه حلالم کنید 🥲 دعا کنید برام که زیاد نیاز دارم آدم باشم