ثانیه ها ، دقیقه ها ، لحظه ها
خاطرات و انسان ها
جامعه ها و تمدن ها
حکومت ها و ...
همگی گذشتند بدون آنکه « بفهمند تو نیستی »
و باز هم می گذرد
مثل گذشته
و مردم نمی دانند تو اینجا هستی ولی نیستی .
حضور داری و نمی بینیمت
کمک میکنی و چون نمی شناسیم نمی فهمیم
باز هم می گذرد
کودکان و سربازان دیگر متولد می شوند
کودکان گذشته جوان می شوند
جوانان گذشته پیر می شوند
پیران گذشته می میرند
اینها همگی ادامه دارد تا زمانی که این عالم و عالمیان به ایمان قلبی برسید که « فرزند آدم را در کنار مسیح » می خواهد .
آنگاه همچون بنی اسرائیل گریه و ناله کند تا به زمان وعده داده شده برسد
همین چند جمله همگی
کل فلسفه احیاء میلادت بود
که من بفهمم تو نیستی
و بفهمانانم به دیگران که تو را می خواهیم
تو حضور داری به اندازه رهگذر کوچه هایمان
و نیستی به اندازه درک نکردنت
تولدت مبارک بابای مهربانی ها:)❤️
پیام تبریک آمده بود
برای یک مادر
« روز سربازان گمنام امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارک باد »
مادر لبخند زد .
شیرینی را این بار در نبود پسرش در موکب محله پخش کرد
سال قبل همین روز ها پسرش شهید شده بود
و مادر حتی خبر نداشت پسرش سرباز است
و خبر نداشت پسرش شهید شده
همین قدر ساکت
آرام
گمنام !
می گویند اسلام دین غصه و گریه است .
خبر ندارند خدا قبل از رمضان ، شعبان را قرار داده تا عشق را یاد بگیری
یک ماه پر از جشن و سرور
از سید جوانان اهل بهشت و قمر منیر بنی هاشم تا منجی عالم بشریت
روز ها و هفته هارا تدارک دیده اند تا پیش از ماه عبودیت انسان عشق را بیاموزد
دلش را صاف کند و تصمیم بگیرد
بعد از آن ، شروع کند به تثبیت و مرور این زلال بودن قلب و روح
حالا ایرانی ها هم آمده اند و نان را به تنور چسبانده اند که جشن را وزین تر کنند
روز ولادت امام حسین علیه السلام روز پاسدار💚
روز ولادت حضرت عباس علیه السلام روز جانباز
روز ولادت امام سجاد علیه السلام روز صحیفه سجادیه
روز ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام روز جوان
روز ولادت دوازدهمین وارث ، امام و رهبر زمان ، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف و روز سربازان گمنام امام زمان علیه السلام❤️
زیبا ترین ولادت ها
در زیبا ترین لحظات
در زیباترین ماه ها
و با زیبا ترین عنوان ها:)
دیگر چیزی جز زیبایی نمی بینم
من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
فارغ از خود شدم و کوسِ اناالحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم
غم دلدار، فکنده است به جانم شرری
که به جان آمدم و، شهرهٔ بازار شدم
در میخانه گشایید به رویم، شب و روز
که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
جامهٔ زهد و ریا کندم و، بر تن کردم
خرقهٔ پیر خراباتی و، هشیار شدم
واعظ شهر، که از پند خود آزارم داد
از دم رِند میآلوده، مددکار شدم
بگذارید که از بتکده یادی بکنم
من که با دست بت میکده بیدار شدم
سید روحالله خمینی 🌺
چای قند پهلو
من به خال لبت، ای دوست! گرفتار شدم چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم فارغ از خود
تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی
تو طبیب همهای از چه تو بیمار شدی
تو که فارغ شده بودی ز همه کان و مکان
دار منصور بریدی همه تندار شدی
عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر
ای که در قول و عمل شهره بازار شدی
مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی
وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی
خرقه پیر خراباتی ما سیره توست
امت از گفته دربار تو هشیار شدی
واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی
دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی
یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم
ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی
🌻 سید علی حسینی خامنه متخلص به «امین» 🌻
آخرین افرادی که با آنها در ارتباط بودم را چک می کردم
به او که رسیدم متوقف شدم
پروفایل اش را دیدم
به نظر شاد می آمد
بدون من
زندگی بر مرادش بود
آخرین پیام های مان را خواندم
به او گفتم برو شاید که کمی پافشاری کند
هیچ نگفت
انگار مدت ها بود منتظر این لحظات بود
دلم شکست
قطعات تکه تکه شده قلبم را در کاسه ای ریختم
آن قدر ریز شده بود که دیگر نمی شد با چسب بهم بچسبانی
هنوز هم لحظاتی به او فکر می کنم
سرم را بالا می آورم
آسمان را می بینم
ابر ها اورا به یادم می آورند
وزش باد صبحگاهی ،
اورا به یادم می آورند
گرمای خورشید
اورا به یادم می آورند
خنده ها و دورهمی ها ،
همه و همه ، تنها اورا به یادم می آورند .
اما او حالا بی من خوش است
بگذار خوش باشد
دوست داشتنم را با رها کردنش می دهم
مثل خیلی از عاشق ها
می نشینم و فقط عکس هایش را نگاه می کنم .
به همین سادگی!
هنوز با خودم مرور می کنم
روز جمعه است
روز جمعه
شاید خبر آمدنت آنقدر دور و غیرقابل دسترس نباشد
شاید ساعتی دیگر همه در کوچه ها آشفته حال دنبال راهی برای حج باشیم
شاید لحظاتی دیگر مردی جوان بر کنار سنگ سیاه تکیه بزند و بگوید « من فرزند حسین بن علی بن ابی طالب هستم ، من منتقم خون خدا ام که بر دشت های سوزان جاری شد !
هان ای مردم ! کجایند یاران من؟ بیایید که انتظار به سر آمده است »
چرا آنقدر این خبر را دور می بینند
ظهور لحظه ای است و ناگهانی
کسی به جز حق تعالی زمان دقیقش را نمی داند
شاید همین امروز نزدیکی های ظهر صدای امام مان را بشنویم و درک کنیم که مارا به خود فرا می خواند
هیچوقت دور نبوده است
حتی همین حالا هم نزدیک تر از لحظات گذشته به آمدنش هستیم
شاید همین فردا مردم ایران که نه یک دنیا مردم یکدیگر را در آغوش بگیرند
اشک بریزند و
شیرینی و شربت پخش کنند
بگویند نبرد تمام شد
به دوران حلول خورشید خوش آمده ای هم وطن
زنان کل بکشند و جوانان عزم حج برای دیدن شاه بکنند
شاید همین امروز باشد ، همین قدر نزدیک :)
هدایت شده از Turo 🎒
قلب من بر رگ یک جام هلاهل زده اند
دار این عاشق دلسوخته را بر در این ره زده اند
خون من وصله ناجور میان من و توست
شور این بی سر و پایی همه ماله من و توست
در ترافیک صداهای جهان ، بحر چه ای؟
در خیالات نیاکان و خدایان تو به دنبال چه ای؟
چشم من باز گروگان دو یاقوت تو شد
دل من باز شکار رخ و گیسوی تو شد
این نسیم ، دانشی داشته که گرد تو همی می گردد
رقص او موجب این حس حسادت به خودت می گردد
این سمرقند و بخارا همه ارزانی توست
شاعر و پیر مغان طرب ارزانی توست
ترک لولو ، به طمع خال لبت می کردم
جام خالی دلم با رخ زیبای تو پر می کردم
دل بی صاحب من در پی میخان تو بود
سرکش و بی دل و پای ره میخان تو بود
من همانم که شدم مست نگاهی به تو ماه
مست و بی چاره و آواره ، تو شاهی و جهان
این شراب از ید طولای تو دیدن دارد
نوش داروی معطر به نگاه تو چشیدن دارد
حافظ و سعدی و فردوسی تو را می دیدند
رستم و لیلی و فرهاد تورا می دیدند
روز ها در طلب جرعه ای از یاد تو ام
تا قیامت شده ام مست به این نام تو من
آرسینه🖋