هدایت شده از Turo 🎒
قلب من بر رگ یک جام هلاهل زده اند
دار این عاشق دلسوخته را بر در این ره زده اند
خون من وصله ناجور میان من و توست
شور این بی سر و پایی همه ماله من و توست
در ترافیک صداهای جهان ، بحر چه ای؟
در خیالات نیاکان و خدایان تو به دنبال چه ای؟
چشم من باز گروگان دو یاقوت تو شد
دل من باز شکار رخ و گیسوی تو شد
این نسیم ، دانشی داشته که گرد تو همی می گردد
رقص او موجب این حس حسادت به خودت می گردد
این سمرقند و بخارا همه ارزانی توست
شاعر و پیر مغان طرب ارزانی توست
ترک لولو ، به طمع خال لبت می کردم
جام خالی دلم با رخ زیبای تو پر می کردم
دل بی صاحب من در پی میخان تو بود
سرکش و بی دل و پای ره میخان تو بود
من همانم که شدم مست نگاهی به تو ماه
مست و بی چاره و آواره ، تو شاهی و جهان
این شراب از ید طولای تو دیدن دارد
نوش داروی معطر به نگاه تو چشیدن دارد
حافظ و سعدی و فردوسی تو را می دیدند
رستم و لیلی و فرهاد تورا می دیدند
روز ها در طلب جرعه ای از یاد تو ام
تا قیامت شده ام مست به این نام تو من
آرسینه🖋
در افکارم تورا در این مسیر تصور می کردم
در کنارم بودی
ایستاده بودی و حرف هایم را می شنیدی
اما حالا ...
تنها از رویا هایم عبور می کنم
و تو نیستی
نه به اندازه خاطراتمان
و نه به اندازه رویاهایمان
تو نبودی:)
امشب اردوی بینهایتی به صورت رسمی تموم شد
بهترین اردویی بود که شرکت کردم
بهترین معرفی کتاب
بهترین کلاس ها
بهترین خوش گذرانی ها
بهترین دوست ها
و و و ...
این چهار روز خیلی گریه کردم
با همه کادر
خیلی هارو دعوت کردم
با خیلی ها دوست شدیم
و در نهایت با کوله باری از شیرینی خاطره فردا می خوایم خداحافظی کنیم
و در پایان دوره بهترین جمله و لحظات رو دریافت کردیم :
اگر در کنکور برترین نشید به راهتون ظلم کردید
برید تو جایی که دوست دارید
برترین بشید
نمره بیست نه بلکه برترین از هر لحاظی
و بدرخشید
و جریان ساز بشید
در غیر این صورت باید جوابگوی خدا باشید
و جواب پس بدید :)))))
بماند که دارم راهم رو پر نور تر از همیشه می بینم !
هیچ وقت از انتخاب های این سفر پشیمون نمیشم
حتی بی خوابی ها و کم خوابی های دو روز آخر
بعید میدونم اون دو بنده خدا هم سفر هم با من موافق نباشند :»
حرفهای ما هنوز ناتمام …
تا نگاه میکنی
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود
آی…
ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان چقدر زوددیر میشود
قیصر امین پور
شهیدی که برخاک میخفت
سرانگشت در خون خود میزد و مینوشت
به امید پیروزی واقعی
نه در جنگ
که بر جنگ
جوری که این وایب داستان ها و حتی خود زهرا رو میده :
و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من
آغاز میشود
اینو نگا قیصر امین پور چه شیطون بوده😂
سراپا اگر زرد و پژمردهایم
ولی دل به پاییز نسپردهایم
چو گلدان خالی، لب پنجره
پُر از خاطرات ترک خوردهایم
اگر داغ دل بود، ما دیدهایم
اگر خون دل بود، ما خوردهایم
اگر دل دلیل است، آوردهایم
اگر داغ شرط است، ما بردهایم
اگر دشنه دشمنان، گردنیم!
اگر خنجر دوستان، گردهایم!
گواهی بخواهید، اینک گواه:
همین زخمهایی که نشمردهایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر بردهایم
در پی فکر تو و یاد تو مجنون آمد
یاد لیلی ز سر افتاد و جنون پیش آمد
درد غم بارورش کرد و سرانجام آمد
آن سیه موی و سیه روی به بازار آمد
یوسف و یوسف فروشان همه گردند به دور
تا که آثار وجودی تو ، به بازار آمد
« در نمازم خم ابروی تا با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد »
خم ابروی تو بود و سیه موی تو
تاکه نام و روشت جام طهورا آورد
« از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه با یاد آمد »
روزگاری همه صبر بودم و دل بودم و دل
چون غزل های رخ قلب تو دیدم همه بر باد آمد
حافظی از غم تو قصد و غرض از کف داد
این غزل قافیه را برد و به پایان آمد
آرسینه🖋
چند روزی است که زندگی برایش سخت شده
دیوار های چاه برایش تنگ شده
به آسمان می نگرد و اسم یارش را زمزمه می کند
بیشتر از هر زمان دیگری میله های بی رنگ زندان دنیا را حس می کند
پسرانش را نگاه می کند و سپس نگاهش به زینبش می افتد
صحنه های عاشورا و گفته های پسرعمویش برایش تکرار می شود
چیزی نمانده
چیزی نمانده که به فاطمه اش برسد :)🖤