eitaa logo
چای قند پهلو
19 دنبال‌کننده
47 عکس
31 ویدیو
23 فایل
به یاد قند پهلو های کنار هم بودن . به یاد شنیدن صدایت که اسمم را مرور می کردی . به یاد باهم بودن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
یه کانالی زده بود : گاهی اوقات خیلی از آدم ها بدون اینکه بدونن این آخرین دیدارشونه از هم خداحافظی می کنند پ.ن : البته اگر خداحافظی وجود داشته باشه
دوازده فروردین روز جمهوری اسلامی ایران رو به یاد کسایی باشیم که جگر گوشه هاشون رو تقدیم کردن مثل مادر شهیدان جعفری و خیلی مادر های دیگه
📲💭 در سیزدهم فروردین، خوب است یادی کنیم از ده ها هزار نفر از نیاکانمان که درهمین روزها با و توطئه دو یهودی به نام های اِستِر و مُردخای، قتل عام شدند! منبع: کتاب اِستر از دفاتر تلمود یکی ازمهمترین منابع صهیونیست ها تصویر مربوط به قبر استر و مردخای در همدان است که مکانی بسیار مقدس برای صهیونیست ها به حساب می آید! ✍🏻قاسم اکبری 🇮🇷@ganndo 🇮🇷@ganndo
چه اسفند ها ... آه چه اسفند ها دود کردیم ! برای تو ای روز اردیبهشتی که گفتند این روز ها می‌رسی از همین راه! آینه های ناگهان🧣
منی که هدفون تو گوشمه + صدای چند نفر از پشت سرم میاد + کرک و پرم می‌ریزه چون من چسبیدم به دیوار+🌛
ولی جدی بیایید به این فکر کنیم که پدر و مادر آقای نجم الدینی شریعتی چ آدم هایی بودن و چجوری بچه شون رو تربیت کردن که با وجود مجری شدن ، کسی شده که نصف آدم های مملکت اسلامی میگن این خیلی خوبه و حتی اگر ازش جوک درست بکنن نقطه نظرشون دینداری شه نه چیز دیگه🌛وقتی میگن تربیت مهمه نمونه اش همینه کسایی وارد سینما میشن که آدم تشریف دارن مثل علیرام نورایی و هادی حجازی فر اصلا نمی‌دونم کله صبحی چی میگم میدونید ؟ چرا باید کله سحر به چنین مبحثی آنقدر جدی فکر بکنم؟ مشخصه چون برنامه سحر نجم الدینی شریعتی داشته پخش می‌شده یکی مغزم رو خاموش کنه
به معنای واقعی کلمه حس میکنم از اومدن تابستون می ترسم و بیش از قبل از بیمارستان و دکتر ها بدم میاد ( بیشتر از تنفر ، میترسم )
ولی دوباره با این قضیه رو به رو شدم که فرمانده ها چقدر روحیه مقاوم داشتن کسایی مثل شهید باکری و شهید زین الدین خیلی ترسناکه واقعا کارهایی که می کردن از عهده و باور یک انسان عادی خارجه اینکه مثلاً فکر کن شهید مهدی باکری وقتی برادرش شهید میشه میگه یا همه شهدا رو میارید یا هیچکدوم اصلا تصور اینکه چنین دستوری رو من بدم از توانم خارجه تا سالها خودم رو نفرین می کنم که شاید اگر یه انتخاب دیگه می کردم شاید بهتر بود وای یکی بیاد مغزم رو خاموش کنه دیگه نمی‌کشم
خسته شده بود از همه دنیا دلش دیگر حصار های این دنیای فانی را نمی خواست همه رفته بودند علی رفته بود حمید به تازگی شهید شده بود بیسیم را برداشت در میان نی ها ایستاد « تو بیا احمد نمی دونی اینجا چه خبره کاشکی تو اینجا بودی بدونی چه جای باصفایی احمد اون وقت تا همیشه باهم می موندیم بیا اینجا بیا لااقل تماشا کن »
ایثار و مهار نفسی که من در کنترل کردن خودم جهت ورود به فروشگاه لوازم ورزشی و نخریدن کفش ورزشی دارم هر کس دیگه ای داشت تا الان بهشت بر او واجب شده بود
بیمار شده بودم حالم را نه خود می فهمیدم نه دیگران روزها و شبها در بستر خود خوابیده بودم لحظات آخر و رو به قبله شدنم بود نفس ها به سختی بیرون می آمد دلم یک لحظه دیدن اورا می خواست ناامیدانه چشم هایم را بستم دستانم گرمای وجودی کسی را حس کرد کسی بی محابا صدایم می کرد اسم را فریاد می زد و هق هق گریه می کرد چشم های کم سویم را باز کردم به اویی که مرا در انتظار گذاشته بود چشم دوختم . خاطراتم مرور شد ... سالیان سال قبل صدایم را برایش بلند کردم ناراحت بودم دیگر نمی خواستم ببینمش مسیر جاده را در پیش گرفتم و رفتم صدایش را بلند کرد اسم را فریاد زد صدایش در کوهستان تکرار می شد نمی گذاشت خودم را از دست بدهم اسمم را که صدا می زد ، خودم را به خودم باز می گرداند . قطرات اشک از کنار چشم هایم گذشت زیر لب دعا را زمزمه می کرد چقدر برای من این لب ها دعا خوانده بود چقدر صدایم کرده بود چقدر التماس خدارا کرده بود برای همه چیز دیدنش باعث شده بود بیشتر از این دنیا دل بکنم این وضعیت هر لحظه اورا بیشتر آزار می داد در آخرین لحظات فقط به این فکر می کردم چگونه ظالمانه ترین کلمات دنیا را به زبان بیاورم « مهربان ترینم ! خداحافظ »
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ازونجایی که یک خسته تشریف دارم معمولا مناسبت ها دیر میشه ولی تولد آقا امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک🥲توجه کردید از بین پنج تن آل عبا ، کسی که هیچ اطلاعی ازش نداریم امام حسن علیه السلام عه؟ هیچی ازش نمی دونیم