بسم رب الشهدا و الصدیقین
هفت بهمن شصت و دو ، فردوس
ای آسمان پرستاره کویر ، ای مونس خلوت های اندیشه ام ، امشب فراتر از همیشه به تو نزدیکم و دیری نیست که به سوی تو پر بگشایم . ای لاجوردی دلربای زمین ، تورا شاهد می گیرم از آن روز که چشم دلم لمحه ای از سیمای فروزان روح الله را دید ، از درون سینه ام هرمی از زیر خروارها خاکستر غفلت سربرآورد و بر تمام جانم شعله افکند . ای لایتناهی راز آلود ، تو شاهدی که از آن روز دیگر در این حیات پر از ممات ، چیزی برای خود نخواستم و هرچه بود و هست ، نفس نفس زدن برای خدا بوده است . از آن روز پروانه شدم و به جست و جوی نور برخاستم تا بسوزم ، تا یکتا در نور شوم ، تا عشق بورزم. برخاستم و هرکجا روزنه ای بود ، به سویش شتافتم ، حتی آن روزی که بر کرسی کلاس درس دانشگاه تکیه زده بودم ، حتی روزهای ۱۳۴۷ که در خانه خرابه های فردوس ، گرد درد از چهره روستاییان رنج کشیده میزدودم، حتی آن شب ها که در پناه سنگر ، خیره به آسمان بلند خوزستان بودم ، حتی امشب که خسته از سرکشی به روستاهای فردوس ، در بستر آرمیده ام و جست و جوی نور چنان فراخی به سینه ام داده است که محبت خویش را از هیچ کسی دریغ نکرده ام ، حتی دکتر دنیل جونا، آن مرد یهودی پاک سیرت که به دنبال حق بود . چه ساعت ها که با هم صحبتی او اندیشیدم و به خدا نزدیک تر شدم . ای بلندای باشکوه ، تورا به شهادت می گیرم که فرزندان روح الله چنین پروانه وار در شمع وجود او می رقصند و می سوزند و دم بر نمی آورند . آه ! روزی را می بینم که آنها صخره های هولناک نبرد با لشکر شیطان را یکی یکی درمی نوردند ، از پیکار گلوله ها سر بر می آورند ، از شعب ابی طالب ها می گذرند و قله های یخ زده را به گرمای قدم هایشان راه وار می کنند ، اما می هراسم از از روزی که قلم های آخته ، رگ امید را ببرند ، ثمره طیبه را کال و کرم خورده جلوه دهند ، ستیغ های فتح شده را هیچ بشمارند و آنگاه اندیشه های تجربه شده و رنگ باخته و متعفن خویش را چونان آب حیات بزک کنند و سیمرغی را که به چند قدمی خورشید رسیده است ، به تیر جهل تلخ زبانان و عافیت خفتگان ، از پای درآورند ! پناه می برم به خدا از آن روزی که فرق علی ها در محراب شکافته شود و مردمی غافل دست بر زیر زنخ ستون کنند که مگر علی هم نماز می خواند ؟!
کتاب پاشنه بلند در کافه ، فصل دوم ، صفحه ۵۰ و ۵۱
هدایت شده از بُرنا پِلاس
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 آیا انسان ها به یک مکان اعتبار می دهند؟🤔
✔️ باید به جایی برسیم که بگن فلانی ایرانیه...
👤دکتر سعید عزیزی
📆 پاتوق آینه ها ٫ ۲۱ اردیبهشت ماه
#دهه_هشتادیا
#پاتوق_آینه_ها
☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس)
🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
اشاره و تکرار آقا به موضوع فلسطین نشون دهنده این است که در هیچ شرایطی ما بیخیال قدس نمی شویم 🍀🕌
هدایت شده از KHAMENEI.IR
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نقش مردم در شکست نقشه دشمن در اغتشاشات: جوانهای متعهد در خیابانها و دانشگاهها کارهای بزرگی انجام دادند
📢 هماکنون؛ حرم امام خمینی(ره)
📽 پخش زنده در KHAMENEI.IR👇
Farsi.khamenei.ir/live
هدایت شده از بُرنا پِلاس
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞چه عاملی جذابیت را در ذهن ما ایجاد میکند؟🤔
✅فرق بین آرایش و پیرایش چیست؟
👤دکتر سعید عزیزی
📆پاتوق آینه ها/۲۱ اردیبهشت ماه
#دهه_هشتادیا
#پاتوق_آینه_ها
☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس)
🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
چای قند پهلو
🎞چه عاملی جذابیت را در ذهن ما ایجاد میکند؟🤔 ✅فرق بین آرایش و پیرایش چیست؟ 👤دکتر سعید عزیزی 📆پاتوق
جدی این سری کلیپ هارو از دست ندید خیلی خوبه
شاید بار آخر بود ...
شاید بار آخرم بود که اورا اینگونه می دیدم.
موهای کم پشت جوگندمی که به وسط سرش نمی رسید .
خطی دور سرش پیدا شده بود که نشان دهنده کلاهی بود که ساعت ها روی سرش جاخوش می کرد .
عینک مستطیلی شکل بدون قابی داشت که هنگام خواندن و نوشتن آن را برعکس همه کنار می گذاشت اما این نبود عینک باعث شده بود اشتباهات دیگران بیشتر در نظرش نمایان شود .
انبوه مقالات و کتاب ها در اطرافش بود .
ساعت نقره ای رنگش را نگاهی کرد و یا علی گویان از زمین برخواست و به سمت میزش رفت و پشت لپ تاپش نشست .
صفحه را روشن کرد و بعد از برانداز کردن خود در انعکاس شیشه تیره لپ تاپ ، درخواست پیوست به کلاس را داد .
همانگونه میان کتاب هایش نشسته بودم و اورا از رو به رو می دیدم و گاه گاهی با ورقه های سوالات بازی می کردم .
زندگی ام روزگاری با این گذشت که اورا در کلاس های مجازی و حضوری ببینم یا میان انبوه ورقه های امتحانی در حال تصحیح بود .
تدریس بخش اول به پایان رسید و انگاری کسی سوالی نداشت یا شاید کسی نبود که سوالی داشته باشد . همه خواب بودند و من بیدار تر ...
- می شود من جواب دهم؟
لبخندش را با سر تکان دادن همراه کرد . صدای افراد خواب بلند شده بود و استاد بود که می گفت نگاه کنید بچه راهنمایی جواب سوال مرا بلد است چرا شما جواب نمی دهید ؟
باز هم خندید .
خنده اش ثبت شد و ماند .
اما او رفت ...
و این آخرین بار او نبود ، آخرین بار من بود که اورا اینگونه می دیدم !
هدایت شده از بُرنا پِلاس
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞زیاد تلاش کردن «به تنهایی» فایده ندارد!
✅ابتدا مسیر رو پیدا کنید و سپس «در مسیر» تلاش کنید ...
👤دکتر سعید عزیزی
پاتوق آینه ها/۲۱ اردیبهشت ماه
#دهه_هشتادیا
#پاتوق_آینه_ها
☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس)
🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
اصلا میدونم کسی توجه نمیکنه ولی توجه کنید مفید هستند 🤝
و اینکه اصلاً ببینم کسی میتونه از توی این کلیپ ها دوستان آشنا منو پیدا کنند ؟