eitaa logo
چای قند پهلو
19 دنبال‌کننده
47 عکس
31 ویدیو
23 فایل
به یاد قند پهلو های کنار هم بودن . به یاد شنیدن صدایت که اسمم را مرور می کردی . به یاد باهم بودن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بُرنا پِلاس
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 آیا انسان ها به یک مکان اعتبار می دهند؟🤔 ✔️ باید به جایی برسیم که بگن فلانی ایرانیه... 👤دکتر سعید عزیزی 📆 پاتوق آینه ها ٫ ۲۱ اردیبهشت ماه ☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس) 🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
حالم را برای که بگویم کسی حالم را نمی فهمد ...
گفتند زمان درستش می کند هرچقدر می گذرد نمی دانم چرا عشقم به تو بیشتر می شود
اشاره و تکرار آقا به موضوع فلسطین نشون دهنده این است که در هیچ شرایطی ما بیخیال قدس نمی شویم 🍀🕌
هدایت شده از KHAMENEI.IR
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نقش مردم در شکست نقشه دشمن در اغتشاشات: جوان‌های متعهد در خیابان‌ها و دانشگاه‌ها کارهای بزرگی انجام دادند 📢 هم‌اکنون؛ حرم امام خمینی(ره) 📽 پخش زنده در KHAMENEI.IR👇 Farsi.khamenei.ir/live
هدایت شده از بُرنا پِلاس
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞چه عاملی جذابیت را در ذهن ما ایجاد میکند؟🤔 ✅فرق بین آرایش و پیرایش چیست؟ 👤دکتر سعید عزیزی 📆پاتوق آینه ها/۲۱ اردیبهشت ماه ☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس) 🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
شاید بار آخر بود ... شاید بار آخرم بود که اورا اینگونه می دیدم. موهای کم پشت جوگندمی که به وسط سرش نمی رسید . خطی دور سرش پیدا شده بود که نشان دهنده کلاهی بود که ساعت ها روی سرش جاخوش می کرد . عینک مستطیلی شکل بدون قابی داشت که هنگام خواندن و نوشتن آن را برعکس همه کنار می گذاشت اما این نبود عینک باعث شده بود اشتباهات دیگران بیشتر در نظرش نمایان شود . انبوه مقالات و کتاب ها در اطرافش بود . ساعت نقره ای رنگش را نگاهی کرد و یا علی گویان از زمین برخواست و به سمت میزش رفت و پشت لپ تاپش نشست . صفحه را روشن کرد و بعد از برانداز کردن خود در انعکاس شیشه تیره لپ تاپ ، درخواست پیوست به کلاس را داد . همانگونه میان کتاب هایش نشسته بودم و اورا از رو به رو می دیدم و گاه گاهی با ورقه های سوالات بازی می کردم . زندگی ام روزگاری با این گذشت که اورا در کلاس های مجازی و حضوری ببینم یا میان انبوه ورقه های امتحانی در حال تصحیح بود . تدریس بخش اول به پایان رسید و انگاری کسی سوالی نداشت یا شاید کسی نبود که سوالی داشته باشد . همه خواب بودند و من بیدار تر ... - می شود من جواب دهم؟ لبخندش را با سر تکان دادن همراه کرد . صدای افراد خواب بلند شده بود و استاد بود که می گفت نگاه کنید بچه راهنمایی جواب سوال مرا بلد است چرا شما جواب نمی دهید ؟ باز هم خندید . خنده اش ثبت شد و ماند . اما او رفت ... و این آخرین بار او نبود ، آخرین بار من بود که اورا اینگونه می دیدم !
هدایت شده از بُرنا پِلاس
16.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞زیاد تلاش کردن «به تنهایی» فایده ندارد! ✅ابتدا مسیر رو پیدا کنید و سپس «در مسیر» تلاش کنید ... 👤دکتر سعید عزیزی پاتوق آینه ها/۲۱ اردیبهشت ماه ☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس) 🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
اصلا میدونم کسی توجه نمیکنه ولی توجه کنید مفید هستند 🤝 و اینکه اصلاً ببینم کسی می‌تونه از توی این کلیپ ها دوستان آشنا منو پیدا کنند ؟
بهترین جمله سریال سوران قسمت اول : هیچ رسمی بالاتر از عاشقی نیست :)❤️
دستی به لباسش کشید و آن را مرتب کرد . استرس داشت اما برای رسیدن به این لحظه سختی های زیادی کشیده بود و اشک های بسیاری ریخته بود . برای آخرین بار و قبل از صدا زدن نامش نگاهی به گوشی اش کرد . پیام آمده بود : موفق باشی ! منتظر هستیم ببینیم چی شد و چه اتفاقی افتاد ، وقتی برگردی برات لازانیا می پزم مثل چند سال پیش . تو واسه رسیدن به اینجا زیادی تلاش کردی پس هر چی که شد تو بهترین خودت میمونی . از طرف سهراب لبخند زد . گوشی را به دوستش* که برای صدا زدنش آمده بود داد . نفس عمیقی کشید . خداحافظی گفت و وارد سالن شد . داوران پشت میز هایشان نشسته بودند و هر لحظه منتظر بودند چند سال زندگی اورا در چند دقیقه قضاوت کنند . موسیقی شروع شد و همراه با او ، کسی در وسط محوطه شروع به حرکت کرد . با هر قدمی که بر می داشت و هرکاری می کرد خاطراتش برایش مرور می شد . روزهایی که سخت تر تمرین می کرد . بیشتر از دیگران اشک می ریخت و بیشتر از بقیه ناامید نمی شد . هر بار دری بسته می شد ، در دیگری پیدا می کرد تا در آن لحظه و در آن ثانیه در آنجا بایستد . ساعت‌هایی که خودش ناامید می شد ولی ادامه می داد . دیگران سرزنشش کردن ولی ادامه داد ... همگی گذشته بودند و تمام شده بود و او داشت با هر ضرب آهنگ هنری جدید بر صفحه خلق می کرد . هر روز که می گذشت ، او کسی فراتر از خود دیروز رفته بود . ریتم موسیقی ایستاد . او ایستاد . ولی زمان زندگی برایش هنوز نایستاده بود . کسانی بودند که هنوز منتظرش بودند . با هر نتیجه ای و با هر اتفاقی در پشت در ! و همه شان می گفتند : تو خیلی سخت تلاش کردی:) پس آفرین !!!! تقدیمی به گردآفرید که معمولاً چنل رو چک نمیکنه🤏 مشکلی نیست خوب نباشی 🌛همه چیز درست میشه * : این داوشمون پدر گژی عه🌛🤝همینه که هست