واقعا حیفه دوتا داداش انقدر با کمالات چفتشون یکی رو دوست دارن که اونا از یکی دیگه خوشش میاد
ولی جالب بود همشون به جز دو سه تاشون تهش فرمانده همون اکادمی شدن سر دسته شونم شن شد
هدایت شده از اینجا
اعتراف میکنم که تا قسمت آخر، منتظر بودم که برگردن خونشون... صبح با صدای اون آلارم نکبت بیدار بشن... و بعد غر بزنن که چرا زنگشو عوض نکردن... :)
و با اینحال از اینکه یه جا دست اون ساید خوبه به جایی نرسید و خوبی به صورت کلیشه ای در دادگاه بر بدی غلبه نکرد خوشحال و شادمان شدم