eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
40 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
398 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
خلاصه که فرزندانم چوب بیارید وصیت کنم
https://eitaa.com/yuu_izumi/1563 هیس هیچی نگو چوبت رو بیار
آسایشگاه روانی 🪖
موقعیت: آینه فلسطینی که نرگس بهم داده رو چسبوندم پشت گوشی جدیدم و این تقدیمی رو زدم پس زمینه ام حس زندگی میکنم در اوج مریضی
چرا هیچ وقت کافی نیستم؟ نمیگم بهترین فقط می‌خوام خوب باشم نه متوسط آخرین باری که حس خوب بودن رو تجربه کردم کی بود؟ انگار همیشه کم ام...توی درس، توی کار، توی روابط و هزارجای دیگه مهم نیست چقدر تلاش بکنم به نتیجه مطلوب نمی‌رسم و همیشه یقه ام رو ارزش های خانوادگی گرفته اینکه عقب مونده تر از بقیه ام و از پشت دارم دیگران رو نگاه می کنم مهم نیست واسه دل خوش کردنم بگن اینا تاثیر نداره بارها گفتن تاثیر نداره و دیدم که تاثیرش رو می‌ذاره دیدم که هیچ وقت به نزدیک ترین ستاره زندگیم هم دستم نمی‌رسه دیگه چه برسه به دور ترین اسیر یه دور باطل که گیر کردم بین یک عالمه موضوع نصفه نیمه و ناقص که حتی ممکنه به متوسط هم نرسن قبلاً هم گفتم و گفتید خفه شم ولی واقعاً دارم حسش میکنم این موضوع رو🫠🫠🫠من هیچ وقت خوب و کافی نیستم
هدایت شده از خیال
اینطوری از چشمای قشنگ یارت تعریف کن : مسلمان کرده‌ای من را،خودت این را نمیدانی تو با آواۍ چشمانت موذن زاده می‌خوانی @Kheial
من رسیدم وطنم:)
پرسیدم گاهی، لحظات کوتاه حس می کرد که در زندگی نتوانسته است که برسد؟شکست خورده است؟ گفت او هم انسان بود. مثل من، مثل تو؛ اوهم شکست می خورد...مثل من، مثل تو. گفتم یعنی آنقدر شکسته شده که گریه کند؟ ناامید شود و جا بزند؟نمی توانم تصور کنم! گفت اوهم گاهی نمی رسید؛ دلش از مردم روزگار تنگ می شد و در اتاقش به تنهایی هق هق گریه اش بلند می شد...اوهم شکست می خورد و ناراحت می‌شد، درست مثل من؛ درست مثل تو...:)
این پیام ساعت ۴:۴۰ نوشته شده
ترافالگار دیگه خیلی داره شبیه لوفی میشه😭😂چیزی از اون آدم شق و رق خشک نمونده خل و چل شده(البته که قراره بابتش بیشتر عاشقش بشم🙂‍↔️🙂‍↔️)
گارپ واقعاً کارکتر مظلوم و غم انگیزیه پسرش شورشی خطرناک تخت تعقیب دولت و دوتا نوه هایش دزد دریایی هستن درحالیکه خودش قهرمان نیروی دریایی عه موقع اعدام یکی از نوه هاش نمی تونست اونو نجات بده و مشخصا وقتی نوه دیگه اش اومد که نجاتش بده، این مجبور شد مانع رهایی نوه اش بشه درنهایت هم نوه اش کشته شد و دیگری تو کما رفت حالا هم که میوه آتیش آتیش نوه اش پیدا شده اونقدر قدرت نداره تا دون فلامینگو رو بکشه و نذاره این میوه دست کس دیگه ای بیوفته🥲 می‌دونم نمی فهمید چی میگم ولی خب خیلی طفلیه گارپ
گروگان رو صحیح و سالم به دست دوم فلامینگو برسونیم❌ گروگان رو مجبور کنیم با ماهی های جنگجو مبارزه کنه، قلبشو دربیاوریم و سوارش بشیم تا مارو برسونه به مقصد✅😔😂