یکسری حرف دیگه هم دارم که چون موج منفیه و به حرفهای قبلیم نمیخوره فعلا بیخیال
ولی پسر، من چقدر زندگی رو دارم برای خودم سخت میکنم.
اون روز هم اتاقیم اعصابش خورد شد از بس یه مرحله از بازی گیر سه پیچ داده بودم و رد نمی کردمش گفت چرا گیر دادم گفتم چون سه ستاره نباشه یعنی به اندازه کافی خوب تلاش نکردم پس همه اش باید یکدست سه ستاره باشه🚶🏻♂ازونور امروز مامانم داشت از یه نوع شیرینی خاص صحبت می کرد یهو یادم اومد من یه جعبه از همون رو دارم و بهش گفتم یه جعبه باز نشده ازش رو دوساله همراهم دارم، چرا؟چون فکر کردم شاید بخوام به کسی بدم و اگر برای خودمه الکی الکی بازش نکنم بذارم واسه یه موقعیت مهم(شکلاتیه که از بچگی دوستش داشتم😐)
واقعاً چه مرگمه؟یکی منو متوقف کنه
گفت عذرخواهی های تو به دردم نمیخوره تو بیخودی عذرخواهی کردی ولی من واسه تک تک اون ببخشید گفتن ها شکستم و واقعاً دنبال یه معذرت خواهی بودم بخاطر القابی که گرفتم اما فقط بهانه شنیدم و متهم شدم هرچقدرم که گفت نه دنبال مقصر نیستم ولی باز توی حرفاش متهم من بودم✨
اگر بابت این تماس تا شب گریه کنم رواست
من هربار میبینم یک سینمایی تا ناموس صهیونیستیه بیشتر برگام میریزه که چجوریییییی ناموسا آنقدر مستقیم داری به یکسری مفاهیم اشاره میکنی و هیچکس نمیفهمه یا میفهمه و چیزی نمیگه
الان سر سینمایی تلماسه همینم
هدایت شده از
گاهی دلم میخواد به زندگی بگم:
با من نجنگ...
من خودم زخمیتر از اونم که بخوام ادامه بدم.
اما یه گوشهی درونم همیشه میگه:
"بیمبارزه نمیشه زنده موند."
زنده بودن فقط نفس کشیدن نیست،
باید برای هر لحظه جنگید،
برای هر تکه امید،
برای هر ذره نوری که از پشت دیوارها میتابه.
تنهاییهامو شمردم، زخمهامو بغل کردم،
خیلی وقتا از درد خم شدم...
ولی هنوز سرم پای سجاده خم میشه،
نه جلوی هیچ انسانی.
زندگی بدون مبارزه، همون مرگیه
که بیصدا از لای چشمام رد میشه.
و من...
ترجیح میدم هر روز با تمام زخمهام بجنگم،
تا اینکه یه روز بیصدا تموم بشم.
{شیخ ناکافی}
#شیخ_نوشت