سرینتی و پروژه اش(هم پروژه خواندن کتاب هاش و هم داستانش😂) بالاخره تموم شد:»»»»
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
فکت نامحبوب:
سریال در چشم باد تو دوره ی خودش صد هیچ سریال های الان مثل سووشون و تاسیان و ... میزد کنار
》همون پسره عرفان《
@farsitweets
یه زمانی بود از ریز ترین چیزهام واسه خانوادم یا دوستام میگفتم
زمان دوری هم نیست یعنی حتی فکر میکنم کمتر از یکی دوسال پیشه
ولی حالا دور از همه خودم هستم و خودم و یکسری حرف ها تا گلو میاد و برمیگرده به قلبم تا خاک بشه کنار قبر بقیه حرفای ناگفته ام
یعنی یه حسی به این ریز ترین افکار و احساساتم دارم که میگم چه لزومی هست دیگران خبر داشته باشند از من از حالم یا از زندگیم چی به من و دیگران اضافه میشه
و شاید این زمینه ای باشه که یه روز(احتمالا نزدیک) بزنم ازاینجا همه رو ریمو کنم یا اینکه دوباره از فضای مجازی به غار هجرت کنم
در تلاشم فحش های خوابگاهی و ناموسی ای که تو ذهنمه رو اینجا درکنار رشتم نیارم ولی واقعاً...خیلی ظلمه
هدایت شده از عشقِ مذهبی
جانِ مادر خواهرت، درفکر وذهن من نیا
امتحان دارم عزیزم، امتحان دارم بفهم
زهراعسگری
https://eitaa.com/82262822/2516
منم ازاین ایثارگران میخوام لطفاً پاسخگو باشید
یه کتابی رو شروع کردم بعد از سرینتی در حوزه مدیریت ریسک(بماند دارم خودم رو نفرین میکنم مگه کتاب قحط بود که یچی برداشتم که شب امتحان هم مجبورم بخونمش و کاملا قراره این ترم و ترم بعد از کله ام دود بلند بشه) ولی خب تو این ۲۴ صفحه ای که خوندم اومده و از مفهوم جالبی که اسمه کتابه نام برده