eitaa logo
آسایشگاه روانی 🪖
42 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
407 ویدیو
13 فایل
همون نسخه دوم کلبه عمو کونیکو خودمونه. روزمرگی های یه سرباز از جنگ برگشته با رد قرمز «غیرقابل درمان» روی پرونده اش🫠
مشاهده در ایتا
دانلود
یکجوری موقع بیرون رفتن این دوتا آه می‌کشیدن و می گفتن «داداش فلان چیز یادته؟ یادش بخیررررر داداش» که آدم حس میکرد دوتا پیرمرد هفتاد ساله سوار کرده و واقعاً نسبت به زندگیم اندوهگین و امیدوار شدم. اینجوری بودم که مگه این دوتا چی کشیدن؟😭دلم کباب شد. زندگی من اونقدر هم سیاه و تاریک نیست اینجوری آه بکشم ولی زندگی این دوتا جغله انگاری هست😭
امروز وقتی داشتم آخرین حکمت های غرفه رو می نوشتم یکی از توصیه های امیرالمومنین علی علیه السلام رو دیدم و تصمیم گرفتم انجام بدم. به هر صورت نشد و گفتم بعدا به یک شکل دیگه انجامش میدم. یه دو سه ساعتی گذشت و دیدم از اون جایی که فکرش رو نمی کردم یهو همون اتفاقی که توی حکمت امیرالمومنین علیه السلام فرموده بودن برام به حقیقت بدل شد. شب و در نهایت اولین آیاتی که خوندم و از قضا درمورد همون حکمت بود. ✨ می‌خوام توهم نزنم و داستان بافی نکنم ولی وقتی گفته شده حتی شماره تماس ها هم چیزی هستن که در عالم دیگر با هدف و نیتی مشخص دارن مسیر خودشون رو دنبال می‌کنند و مخصوص یک فرد واقع شدن، چطوری میتونم باور کنم اینها یکسری چیز های اتفاقی بوده؟ اصلا اتفاقی یعنی چی؟ اتفاقی وجود نداره.
امروز یکی از همکلاسی های تجربی مو دیدم. نکته حیرت انگیز؟ خاطرات شیرین وقتی باهم بحث می کردیم کوبیده شد تو صورتم و هردومون از دیدن هم ذوق کردیم✨ خلاصه متوجه شدم چقدر دوست و آشنا دارم که یا زمانی با انقلاب و اسلام زاویه داشتن یا الان زاویه دارن🎀😂 یچی در من درست نیست.
آسایشگاه روانی 🪖
امروز یکی از همکلاسی های تجربی مو دیدم. نکته حیرت انگیز؟ خاطرات شیرین وقتی باهم بحث می کردیم کوبیده
عجیبه اینو بگم اما دلم برای تجربی ۲ و خود اون سال یازدهم لعنتی تنگ شده‌•́⁠ ⁠ ⁠‿⁠ ⁠,⁠•̀‌
ساعت دو نصفه شبه و من اون خاطره داداشم که جن ها دنبالشون کردن یادم اومده و داداشم پایین خوابه🎀عالیه اوضاع (درحال پلی کردن سوره بقره با صوت عبدالباسط)
دوتا ایستگاه زودتر پیاده شدم و چرا آنقدر همه چیز این ایستگاه صورتیه😭
همینقدر خلوت و سه برابر صورتی تر
به مرز مهدیه عصبانی داریم نزدیک میشیم🗿گشنمههههه
اخیییی وزارت بهداشتی های بدبخت اخیییی سرکلاسن(بدبخت منم که تو این گرما باید برم کوهنوردی✅)
هیچ آوار برداری نمیتونه آنقدر غم انگیز باشه. ولی هست🚶🏻‍♂
دیداری که هیچ وقت به سرانجام نرسید. خانم شیخ حسنی درسته من بغض کردم ولی چون گفتی بشین حالا گریه کن نمیتونم گریه کنم.
من خوبم فقط یکم موقع عید غدیر سرم رو شلوغ کنید که با خودم تنها نباشم.